هدایت شده از شیشهمعجونهِلیوس꩜࣪؛
☆ ۲۰ روز ۲۰ تا کار رندم ::
۱. یه چیزی که همیشه همراهته؟
۲. چرا این اسم رو برای چنلت انتخاب کردی؟
۳. یه اهنگ بفرست
۴. معنی اسم/نیک نیم شما؟
۵. اسم بهترین دوستان شما؟
۶. بهترین نقاشی که کشیدی؟
۷. تا ابد فن چه چیزایی نمیشی؟
۸. رنگ مورد علاقت؟
۹. سه ایموجی که بیشتر از همه استفاده میکنی؟
۱۰. سه چیزی که حالتو خوب میکنه؟
۱۱. والپیپر گوشیت؟
۱۲. یه نقاشی کوچیک با رنگ زرشکی بکش
۱۳. سه عکس رندم از گالریت؟
۱۴. اهنگ قفلی این چندروزت؟
۱۵. عکسی از اسمون امروز؟
۱۶. خاطره یکی از روز های مدرسه؟
۱۷. هدف تابستونت؟
۱۸. فیلم/سریال/انیمه/انیمیشن مورد علاقت؟
۱۹.اگر اسمت این نبود اسمت چیبود؟
۲۰.کاره مورد علاقت؟
☆ اگر دوست داشتید فور کنید با هم انجام بدیم😉🤙🏻
دو فصل از سه فصل سریال سیلو رو تموم کردم彡
منتظرم که فصل سومش هم کامل بیاد
وبنظرم سریال عجیبی بود ولی خب خیلی جالب بود که مردم توی یه جایی زندگی میکردن که حتی نمی دونستن که کی اونجارو ساخته و کی میتونن برن بیرون
چشمات رو ببند و تجسم کن...
وقتی چشمهایم را باز کردم، خانمی زیبا مرا در آغوش گرفته بود. دلم میخواست به او بگویم: «چقدر زیبایی.» اما هرچه تلاش میکردم، تنها صدای گریهام شنیده میشد. با این حال، حسی به من میگفت که او حرف دلم را میفهمد.وقتی همراه آن خانم زیبا به خانه آمدم، انگار چیزی در دلم نجوا کرد: «اسمش مادر است.»کمی که گذشت، چهار دستوپا به سمتش میرفتم. با اینکه بیشترِ توجهش همیشه با من بود، باز هم دلم میخواست تمام نگاهش را به خودم جلب کنم. البته نه فقط او؛ دوست داشتم پدرم و خواهرم هم تمام حواسشان به من باشد.مدتی بعد توانستم راه بروم. هرچند بارها با صورت روی زمین میافتادم، اما هر بار دوباره بلند میشدم و ادامه میدادم.سالها گذشت؛ مدرسه، درس، خاطرهها و هزار اتفاق دیگر. اما مادر هنوز هم با دیدنم ذوق میکند؛ انگار همین دیروز بود که حتی نمیتوانستم راه بروم.
بنظرم باهوش ترین همه، کسی هست که حداقل ماهی یکبار خودش را احمق خطاب کند.
—داستایفسکی
𝘏𝘢𝘳𝘮𝘰𝘯𝘪𝘤 𝘓𝘪𝘣𝘳𝘢𝘳𝘺
☆ ۲۰ روز ۲۰ تا کار رندم :: ۱. یه چیزی که همیشه همراهته؟ ۲. چرا این اسم رو برای چنلت انتخاب کردی؟ ۳.
روز دوم:
هارمونیک به معنای هماهنگ ،هم نوا و سازگار که با کتابخونه به نظر خودم ترکیب خوبی میشه.