بینتی هم نعمت است و هم دردسر...🙃
در این مدت کتابهای خوبی خواندم که دوست دارم بهمرور، بریدهها، خلاصهها و نظرم را دربارهشان بگویم.
📖 نام گل سرخ
📖در گوشیهای عاشقانه
📖 خاطرات مونسالدوله
📖خانهی افعی
📚 رسول تُرک(هنوز تموم نشده)
شاید یکیشان، کتاب بعدی تو باشد. 🌱
-قاچ کتـ🥞ـتاب
حالا میدانم کتابها دربارهی کتابهای دیگر مطالبی دارند. گویی کتب با يك ديگر شورا تشکیل دادهاند و با هم تبادل فکر میکنند. در پرتو این تفکر کتابخانه به نظر من چیزی اسرار آمیزتر جلوه کرد.
معلوم شد که کتابخانه محلی است که حافظ زمزمهها و گفتارهای قرنهای متوالی است. و طی قرنها محاوره و مذاکره بین طومارها جریان داشته است. پس کتابخانه موجودی زنده است.
کتابخانه مخزن قدرت و نیرو است که فکر بشری بر آن نمیتواند حکم براند. کتابخانه گنجینهای از اسراری است که از مغزهای بسیار تراوش کردهاند . در نتیجه کتابخانه پس از مرگ نویسندگان زنده میماند و آنها را نیز زنده نگاه میدارد.
ـنام گل سرخ
حاشیههای یک کتاب باز
جان فدای تو که هم جانی و هم جانانی هر که شد خاک درت رست ز سر گردانی سرسری از سر کوی تو نیارم برخاس
کتاب «رسول تُرک» را کاملاً اتفاقی، لای وسایل انباری پیدا کردم.
همان لحظه، بیمعطلی قایمش کردم از سر اینکه نگهش دارم.
برایم جالب بود که در همین کتاب، آثاری از بچگی خودم هم پیدا شد:
خطخطیهایی که با حرص در گوشهوکنارِ
صفحات کشیده بودم.
با خودم گفتم: «یعنی من در بچگی اینطوری میکردم؟ 😭😅»
نمیدانم چند نفر از شما رسول تُرک را میشناسید.
من از پنجششسالگی با او آشنا شدم؛
مردی که قبل از انقلاب زندگی میکرد،
اهل گناه بود
اما به لطف عشقش به امام حسین (ع) توبه کرد
و معروف شد به «رسول دیوانه»... دیوانهی حسین...!
با رسول، در میان خاطراتش و تشویش
قلبش، تشیع جنازه با شکوهاش (به شدت داستان جالبی داره) قدم زدم.
به حالش غبطه خوردم.
و گاهی هم، بیاختیار، اشک ریختم.
#حاشیههاییککتابباز