حاشیههای یک کتاب باز
وقتی اسم «قاجار» و «ناصرالدینشاه» میآید، احتمالاً یاد سفرهای خارجی، دوربین عکاسی، دارالفنون، امیرک
⚖️تصویب شد...
از این به بعد سعی میکنم بیشتر از کتاب خاطرات مونسالدوله، احتشامالسلطنه و کلا کتابها و ماجراهای قاجار بگم.
میتونید با #روزی_روزگاری_ایران مطالب رو دنبال کنید.
حاشیههای یک کتاب باز
⚖️تصویب شد... از این به بعد سعی میکنم بیشتر از کتاب خاطرات مونسالدوله، احتشامالسلطنه و کلا کتاب
میگویند خوشگلی دردسر داره! 🙂
این جمله در زمان قاجار، به شدت صدق میکرد.
احتمالاً تعجب میکنید اگه بگم در قاجار، مردان خیلی به زیبایی اهمیت میدادند،
ولی خوب، واقعیت داره.
(اگه شد، یک روز قصهی خواستگاری در زمان قاجار رو هم برایتان تعریف میکنم.)
زنان قاجار برای این زیبایی چه میکردند؟
👩🏻🦱 زنه و گیسوی کمندش...
مو در قاجار هم خیلی مهم بود.
زنان قاجار برای اینکه موهایشان رنگ خوبی داشته باشد، از حنا* استفاده میکردند.
معمولاً شبها حنا میزدند و سعی میکردند موهایشان را با برگهی مو یا کاغذ بپوشانند تا به حمام ببرند.
بعد از حمام هم روغن خوراکی به موهایشان میزدند تا براق شود.
جالبه بدانید برای بافت بعضی از زنان، گاهی تا ۲۴ گیس هم میبافتند.
🧖🏻♀️ صورت
زنان قاجار اول هر ماه قمری به جز ماه محرم و صفر صورتشون رو بند میانداختند.
آن زمان کار و کاسبی آرایشگران حسابی خوب بود و یکجورهایی حکم جادوگران
عشق رو داشتند.(ظاهراً اون زمان مردا به اسم کج سلیقهای و زشتی و... به راحتی هوو سر زنانشون میآوردند.)
بعد از این مراحل، وسمهکشی* شروع میشد...
وسمه رو روی ظرفی مثل ملاقه میریختند و روی آتش میگذاشتند تا جوش بیاید.
بعد با آبکش صافش میکردند و توی کاسه میریختند.
در پایان هم با میل عاجی که یک سرش پنبه بود، وسمه رو به ابروهایشان میکشیدند.
یک ساعت بعد هم با آب صابون هفت میوه میشستند.
حالا نوبت روناس بود که زودتر از وسمه رنگ میگرفت و جوشیدن نمیخواست.
توی این مرحله، ابروها پرطاووسی میشد
و بعضی از خانمها که ابروهای پرکلاغی میخواستند، دوباره وسمه میکشیدند.
ادامه دارد...
پ.ن ۱: تقریباً نصف وقت خانمهای قاجار صرف این کارها میشد.
و هر چه جلوتر برویم، بیشتر با عجایب زیبایی در زمان قاجار آشنا میشویم.
پ.ن ۲: کلمات ستارهدار، هر کدام یک قصهی مفصل دیگر دارند
که اگر موافق باشید، بعداً میگیم. 🙂
#روزی_روزگاری_ایران
هدایت شده از کنجِ دنجِ کافه ایران𓏲࣪ ۫
امروز روز جهانی سلامتِ روانه.
:همون که اکثرمون نداریم
حاشیههای یک کتاب باز
امروز روز جهانی سلامتِ روانه. :همون که اکثرمون نداریم
من میگم چرا امروز فقط دلم میخواد گریه کنم، نگو روز جهانی سلامت روان هست...
سلامت چه روانی 😭😂
حاشیههای یک کتاب باز
من میگم چرا امروز فقط دلم میخواد گریه کنم، نگو روز جهانی سلامت روان هست... سلامت چه روانی 😭😂
به مناسبت روز جهانی سلامت روان، میخواهم از افکار امروزم بگویم. 🙂
(صرفاً اگه نگم، رو مخم میره.)
امروز داشتم فکر میکردم که خیلی دوست دارم بنویسم از صداهای درهموبرهم و فریادهایی که در ذهنم است.
از مردی که عاشقش هستم و طاقت
دیدن درد و رنجش را ندارم...
از زنی که این روزها قهرمانانه میجنگد.
از زنی که این روزها کار میکند و مراقب همسر و بچههایش است.
کسی چه میداند...
شاید شبها او حالوهوای دیگری دارد.
(چه سخنهایی که خدا با من تنها دارد.)
از ناسازگاری پاییز با خودم:(
چند سالی است که پاییز، مساوی شده با روزهای تلخ زندگیام.
شاید هم یک نقد اجتماعی بکنم از استادان بیدرک و رومخ دانشگاه🔪!
هدایت شده از آبان در پیچشِ برگ.
رابطه تمام احساسات منفی با ساعت استفاده از گوشی، مستقیمه.*
به شدت از آدمهایی که از تاریخ، فلسفه خوششون میاد، آدمهایی که کتاب می خونن، آدمهایی که تحقیق میکند، آدمهایی که مطالعه در مورد تاریخ و ادیان مختلف رو دوست دارند، آدمهایی که چندتا هنر دارند و هنردوستان خوشم میاد:)
و همیشه دوست دارم اینطوری باشم، اما دلقک درونم مانع هست 😂
لطفاً به خودتون بگیرید مخاطبان مورد نظرم...