eitaa logo
حاشیه‌های یک کتاب باز
71 دنبال‌کننده
194 عکس
17 ویدیو
0 فایل
هر کتاب، یک پایان دارد؛ اما هر خواننده، حاشیه‌ای تازه برای آن می‌نویسد.🌱 #حاشیه‌های‌یک‌کتاب‌باز برای سفر به دنیای کتاب‌ها، همین الان عضو شو؛) ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_riy6rx6&btn=حاشیه‌های‌یک‌کتاب‌باز
مشاهده در ایتا
دانلود
「یک تقدیمی متفاوت تو راه هست𓆩」 به جومانجی خوش آمدید! بعضی بازی‌ها را نمی‌شود فقط بازی کرد؛ و باید واردشان شد. صدای تاس‌ها در جنگل می‌پیچد... برگ‌ها کنار می‌روند، مسیرها عوض می‌شوند و ناگهان می‌فهمی دیگر تماشاگر یک داستان نیستی. تو یکی از شخصیت‌های این بازی هستی. هرکدام از شما به گروهی می‌پیوندید، با شخصیتی مخصوص خودتان روبه‌رو می‌شوید و قدم به دنیایی می‌گذارید که قوانینش را هنوز نمی‌دانید... شاید قهرمان باشید؛ شاید شخصیت مرموز داستان؛ شاید هم کسی که قرار است همه‌چیز را به هم بریزد! 🎲 فقط یادتان باشد... # در جومانجی، هر حرکت عواقبی دارد. تاس‌ها آماده‌اند. شما چطور؟🎲🌱
حاشیه‌های یک کتاب باز
「یک تقدیمی متفاوت تو راه هست𓆩」 به جومانجی خوش آمدید! بعضی بازی‌ها را نمی‌شود فقط بازی کرد؛ و باید و
از اونجایی که دلم چند ممبر خوب مثل شما می‌خواد ممنونم میشم در تقدیمی شرکت کنید؛) ممبرها هم می‌تونن شرکت کنن... به امید اینگور نشدن و از این حرفا...
آخرین بار ها اولین بار رخ می‌دهند! به این فکر میکنم و به ان، به نوشته‌های ان‌ها فکر میکنم و به فردا و دیروز خودم، در یک لحظه به همه‌چیز فکر میکنم و به این فکر میکنم که دیگر فکر نکنم، که فقط گوش بسپارم به نوشته‌ها و کلمات سرشار جادویی آنها اما چه کار میتوانم بگم؟ امروز روز اخر است، فردا دورهمی تمام شده، فردا از کلبه‌ی خونه درختی کوچ خواهیم به سرزمین و خانه‌های خودمان، فردا دیگر چای و کیک های آلفرد را نخواهیم خورد، شاید سردرگم شوید ولی بله آلفرد می‌نویسد و انگار سوم شخصی راوی است اما شما توجه نکنید، آلفرد است دیگر، ناشناخته است و ناشناخته باقی می‌ماند اما حالا که حرف فردا شد، فردا آلفرد با افکارش چکار کند؟ فردا چطور فرار کند؟ اینجا واژه‌ها مثل برگ های پاییزی در اطرافش پراکنده بودند و از او در برابر هیولاهای بیرون محافظت می‌کردند اما فردا، فردا زیبا خواهد بود، به زیبایی خانه‌ی پرمهر آرگون، به پهنای خورشید لاجوردی ریونا، به مهر نوشته‌های سایه‌ای اسکارلت از سرزمین های دور، به شاهکار بودن قلم سباستین از دنیای سایه ها، به پررنگی و نقش و نگار بال پروانه‌ی مرداب کتاب باز، به شلوغی عوامل دست‌ در کار عمارت هاثورن، به زیبایی نام ایری از دشمن من و به آشفته نبودن کلمات هیناتا در ذهنش؛ فردا زیبا خواهد بود همانند اقیانوسی ارام و صاف. امشب دور اتشی جمع می‌شویم که مشاور گرانقدر سباستین فراهمش کرده!! با اینکه شاید حضورش قانونی نباشد اما اینجا فرمانروا کس دیگری است؛ آخرین نوشته ها را می‌خوانیم، آخرین کلمات از دهانمان پرواز میکنند، برای آخرین بار در این دورهمی برای هم دست میزنیم، برای شنیدن بیشتر از قلم همدیگر دست و پا می‌شکنیم و در تک تک کلمات غرق می‌شویم، تبدیل شدیم به کسانی که از خانه، از لای صفحات کتاب درسی، از زیر استکان های شکسته‌ی چای فرار کرده‌اند تا در جایی، جایی که فقط خودشان باشند و خودشان، دور هم جمع شدند، چند روزی برای هم نوشتند، از دیروز ها و خیالتشان گفتند. شاید ما پسران انجمن شاعران مرده باشیم در جهانی دیگر و حالا تبدیل شدیم به انجمن نویسندگان واژه‌های مرده، واژه‌هایمان شکوفا می‌شود اما زود گلبرگ هایش می‌شکند؛ نويسندگان دورهمی ما هفت روز نوشتند، هفت روز کنار هم چای نوشیدند و هفت بار از روی کاغذهایی که از روحشان روییده بود خواندند. کلماتم پر مهر نشد شما به حساب دلتنگی بگیرید و به فراموشی بسپارید، قلمتان را در جوهر بزنید و واژه‌ها را برقصانید؛ امشب وقتی اتش جانش را به واژه‌های ما بخشید و خاموش شد، وقتی چمدان ها و کتاب و دفترها بسته شد، وقتی ستارگان راه ما را به سمت خانه نشان دادند و قرار شد رهسپار راه شویم، بیایید دست در دست هم، واژه پشت واژه با هم عهد ببندیم که فردا و فرداهایش باز هم بنویسیم تا جوهر قلم خشک شود و بعد از آن بنویسیم، برای فردا و خودمان بنویسیم.
G
\
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ـقاچ کـ🍋‍🟩ـتاب 
هیچ آتش یا طراوتی قادر نیست با آنچه آدمی در قلب پر اشباح خود انبار می‌کند برابری کند... کتآب‍: گتسبی بزرگ
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دوست عزیزی که سوال پرسیده بودی جوابتون رو در ناشناس فرستادم ✨
زندگی آب روانی است، روان می گذرد هر چه تقدیر من و توست، همان می گذرد
شبتون به زیبایی زیبایی🌙