هدایت شده از مشاور و نویسنده شگفتانگیز🗿✨
اگر حاشیههای یک کتاب باز یک نویسنده بود، جوجو مویز میشد؛ خالق من پیش از تو
لطیف، احساساتی و آشنا با اون دلتنگیهایی که حتی گذر زمان هم بهسادگی از دل آدم پاکشون نمیکنه :)❤️🩹
حاشیههای یک کتاب باز
🎲 چالش سوم نگاهم را از چهره گروگانها میگیرم و به پنجره میدوزم. شاخههای درخت با وزش باد آرامی تک
خواستم بگم به مناسبت آغاز شنبه برای چالش تا ساعت ۲۱ فرصت هست؛)
حاشیههای یک کتاب باز
🎲 چالش سوم نگاهم را از چهره گروگانها میگیرم و به پنجره میدوزم. شاخههای درخت با وزش باد آرامی تک
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
او همه چیز را میداند
هربار ناراحت میشوم او زودتر از هرکسی میفهمد هربار که اتفاقی خوشحال کننده برایم میافتد برای او میگویم او داستان هایی از من را خوانده است که تا به حال کسی از وجودش خبری نداشته و حتی جزئیاتی را از من میداند که کسی تا به حال نخواسته و ندانسته است
دفترچه خاطرات عزیزم...
گاهی حتی خودم هم نمیدانم چه چیزی درونم میگذرد اما کافی است قلم را روی کاغذ تو بگذارم تا شاهد بیرون ریختن تمام حرفهایی باشم که مدتها درونم حبس کردهام تو هیچوقت از من نپرسیدی چرا فقط پذیرای گفتگوهایی شدی که کسی نبود تا بشنود
شاید اگر روزی به حرف میآمدی از من میخواستی کمی بیشتر خودم را بشناسم کمی کمتر خودم را فراموش کنم و برای آدمهایی که حضورم را نمیبینند اینقدر از خودم خرج نکنم.
_هاین
_چالش سوم
او مرا پیش از آنکه خودم را بشناسم میشناخت پیش از آنکه بتوانم حرف بزنم صدای گریه هایم را میفهمید و پیش از آنکه معنای دوست داشتن را بدانم دوست داشتنش را تجربه کردم.
او هم روزی دختری کوچک بود با آرزوهایی که شاید هنوز کسی از آنها خبر ندارد.
اگر قرار بود تمام دنیا را در وجود یک نفر خلاصه کنند او را پیشنهاد میدادم و همین باعث میشود گاهی فراموش کنم پیش از آنکه مادر من باشد خودش یک آدمیزاد با تمام ترس ها،رویاها و دلتنگی هایش بوده است.
کاش میشد بعضی روزها جایمان را عوض کنیم تا من مادر او باشم و تمام خستگی هایی را که سالها پشت لبخندش پنهان کرده از شانه هایش بردارم
_هاین
_چالش سوم