هدایت شده از dog residue▼・ᴥ・▼
#challenge
✨اگر نویسنده/آرتیست/خالق(!) هستی، به سوالات زیر با توجه به شخصیتی که دوست داری جواب بده.
_چی شد که خلقش کردی؟ الهامت چی بوده؟
_تاریخ تولدش کیه؟ با مطالعه طالعبینی انتخابش کردی؟
_اسمش چطور؟ چی شد که اون اسم رو انتخاب کردی؟
_رنگ مورد علاقهش چیه؟
_بریم سراغ سوالای رندوم. وقتی استرس/اضطراب میگیره، چیکار میکنه؟
_آزادی یا برابری؟ کدومش رو انتخاب میکنه؟
_اگر توی یه جشن شلوغ باشه، چیکار انجام میده؟
_امیدوارم خانوادهش رو زنده گذاشته باشی😔اگر نذاشتی، دلیل اینکه از دستشون داده چیه؟
_آشپزی بلده؟ اگر آشپزیش خوبه، چه غذایی رو بهتر از همه درست میکنه؟
_مسئولیتپذیره یا از مسئولیت فرار میکنه؟
_اهمالکاره و دقیقه نودی یا قانونمداره و همیشه سر وقت؟
_فوبیایی داره؟
_از مرگ میترسه؟ اگر نه، از چی بیشتر از همه میترسه و چرا؟
_خواننده مورد علاقهش کیه؟ چرا انتخابش کرده؟
_بچگیش دوست داشته چیکاره بشه؟ الان به آرزوش رسیده یا هنوز اون آرزو رو داره؟
_نظرش راجع به خوردن هشتپا چیه🐙؟
_صادقانه بگو، اگر واقعاً وجود خارجی داشت، به عنوان پارتنر گزینه خوبی بود؟ خودت انتخابش میکردی؟ چرا؟
_یه رنگ، یه آهنگ و یه حیوون رو انتخاب کن که تو رو یاد اون میاندازن یا وایبش رو میدن.
•. هلن 𓏲 ๋
#challenge ✨اگر نویسنده/آرتیست/خالق(!) هستی، به سوالات زیر با توجه به شخصیتی که دوست داری جواب بده.
- اریک خیلی تدریجی خلق شد. یه شخصیت فرعی (به عنوان یه شاهزاده معمولی) تبدیل شد به یکی از شخصیت های اصلی داستان. مخصوصا توی فصل دوم و سوم نقش پررنگ تری داره
- تاریخ تولد نداره اما توی داستان ۱۹ سالشه
- اریک اسم اصلیش نیست. اسم اصلیش کیدنعه.
- نداره
- نمیگیره 🙏
- آزادی
- از جشن میره بیرون. اجتماعی نیست و حوصله آدما رو نداره
- مادرش، پدرش رو کشته
- معلومه که نه 🙏
- فرار میکنه
- دقیقه نودی
- از برگشتن پیش مادرش میترسه
- نه تنها از مرگ نمیترسه بلکه اون رو یه راه فرار میبینه و حتی خودکشی هم میکنه. بیشتر از همه از برگشتن پیش مادرش میترسه چون توی کودکی وقتی پدرش به دست اون کشته شد از دستش فرار کرد و حالا نمیخواد برگرده
- وقتی خیلی کوچیک بود دوست داشت جهانگرد بشه و بره جاهای دیگه هم ببینه ولی الان دیگه هیچ آرزویی ندارم
- چه رندوم. فکر نکنم توی زمانی که داستان روایت شده این غذاها مرسوم باشن
- رنگ رو نمیدونم ولی خیلی وایب غروب میده. حیوون هم روباه
آهنگ Влюбился в неё
•. هلن 𓏲 ๋
#challenge ✨اگر نویسنده/آرتیست/خالق(!) هستی، به سوالات زیر با توجه به شخصیتی که دوست داری جواب بده.
- رزیتا شخصیت اصلی داستانه و داستان از اون شروع میشه. اما خب شخصیتش خیلی تغییر کرده و با نسخه های اولی خیلی فرق داره
- تاریخ تولد نداره ولی توی فصل اول ۱۷ سالشه
- از جایی که توی داستان به خیلی به علاقه کاترین به گل رز اشاره کردم این اسم رو گذاشتم. رزیتا یعنی رز کوچک و این بیشتر یه نماد بود
- قرمز شرابی (؟)
- سرگیجه میگیره و بعضی وقتا از حال میره
- برابری
- یه گوشه میشینه و خیلی ارتباط نمیگیره
- زندهان همه
- بلد نیست
- مسئولیت پذیر
- نمیدونم 🙏
- نه ندارن
- خیلی از مرگ نمیترسه. از این میترسه که کسی به خاطر اون آسیب ببینه
- نداره
- همون که برای اریک هم گفتم
- نمیدونم
- رنگ قرمز و گلای رز وایبش رو میدن. حیوون رو نمیدونم
آهنگ I'd love to let you go
•. هلن 𓏲 ๋
#challenge ✨اگر نویسنده/آرتیست/خالق(!) هستی، به سوالات زیر با توجه به شخصیتی که دوست داری جواب بده.
- ویولتا به عنوان یه راهنما برای رزیتا خلق شد. یه دوست حامی
- توی فصل اول ۲۰ سالشه
- کاملا رندوم انتخاب شد
- شاید بنفش
- کنترل رو به دست میگیره و خونسرد میمونه
- قطعا برابری
- میتونه با بقیه گرم بگیره. ولی محتاطانه. خیلی از خودش اطلاعات نمیده
- تا فصل دوم زنده ان. بعد از اون پدرش توی جنگ میمیره
- آره بلده
- خیلی مسئولیت پذیر و مورد اعتماده
- قانون مدار
- نه
- از مرگ نمیترسه. چون خیلی آسیب دیده بزرگترین ترسش اینه که نتونه در مقابل ظلم هیچ کاری انجام بده
- نداره
- دوست داشته یه فرد تأثیر گذار در جهان باشه و بتونه به دیگران کمک کنه. هنوز هم این رو میخواد ولی در حال حاضر بزرگ ترین آرزوش اینه که دوباره خانوادهش رو ببینه
- آره
- رنگ بنفش، پروانه
آهنگ THE GREATEST
•. هلن 𓏲 ๋
کتابهای مورد علاقمو چیندم، ستارههای کاغذیم و گلبرگ رز گذاشتم، ریسه چراغ زدم و شعرهایی که چند سال پیش نوشتم رو چسبوندم