هدایت شده از -چهار ساعت بمونه | گندم✨🎀
-یادت نیست چه بلایی سرم اوردی؟؟؟
-منظورت چیه اکان
-لعنتی اینطوری صدا نکن شوهر لامصبتو و یهو کاری کرد که🙊🔥
https://eitaa.com/joinchat/1028850508C0be2b8db10
وقتی اینجوری ازت اعتراف میکشه🔥🤌🏻
هدایت شده از گسترده آیماه🌱
دستمو که روی پیشونیش گذاشتم خیلی تبش بالا بود
نگران ملافه رو از روش کنار زدم
دستشو دور خودش پیچوند و زمزمه کرد
+سردمه! خیلی سرده!
دستشو آروم گرفتم و بیدارش کردم
_بلند شو داری تو تب میسوزی!
+نهههه...سردمه! خیلی سردمه!
به زور و اجبار به سمت حموم بردمش
شنیده بودم کسی که تب داره اگر بره زیر آب سرد تبش میاد پایین
آب و که باز کردم بیشتر به خودش لرزید
دلم واسش هری ریخت
منم زیر آب رفتم و بی طاقت...🔥❌
https://eitaa.com/joinchat/1498612470C749bad7f9e
پسره وانمود میکنه ازش نفرت داره! اما وقتی میبینه تبش بالاست طاقت نمیاره و...👆🏻
⊰᯽⊱┈──╌💍⃟🌚╌──┈⊰᯽⊱
#هِنــٰاس
#صفحه۹۴۹
با بلند شدنش از جا آروم روی مبل نشستم و نگاه به قد رشیدش دوختم.
اگه زبون تندشو فاکتور می گرفتی.. این مرد ستودنی که نه.. پرستیدنی بود.
دستشو روی موهاش کشید و نفسشو بیرون فرستاد که کلافه نگاه پایین انداختم و گفتم
: ببخشید که امروز..
با شنیدن حرفم سرشو سمتم چرخوند و گفت
: کافیه. با حرفات فقط همه چیز و زهرمار تر می کنی.
و این قلب من بود که از تن سرد صداش لرزید.
به قدری بغض توی سینه م سنگین بود که شرط می بستم تا چند ثانیه ی دیگه بارون اشکام به سیل تبدیل میشه.
لبمو از زور بغض به دندون کشیدم و به جون پوست ناخنم افتادم.
از ی درد فرار می کردم ی درد دیگه روی سینه م می شست.
حتی.. حتی تو روز خوبمم..
نفس سنگینمو بیرون فرستادم که پریشون دستشو میون موهاش کشید و نگاه بی قید مو به موهای پریشونش دوخت.
تا این حد پریشونی رو نمی فهمیدم.
درست بود که نگران حالم بود اما.. مطمئن بودم چیز دیگه ای این وسط اذیتش می کنه.
آب دهنمو از گلوی سنگینم عبور دادم و روی مبل نشستم.
اینم از خلوت عروس و داماد!
پوزخندی به فکرم زدم و قطره ی اشکی که دزدکی از چشمم فرار کرده بود و با انگشت مهار کردم که نفس کلافه شو بلند بیرون فرستاد و آروم گفت
: نفس.
سرمو کمی بالا گرفتم که آروم کنارم نشست و نگاه سنگینشو به سری که پایین افتاده بود دوخت.
شنیدن عطر تن و لباسش از همین فاصله کافی بود تا همه چیز بهم بریزه!
با حالی منقلب آب دهن فرو بردم و نگاه بی قرارمو به نوک کفشای مردونه ش دوختم که دستش روی دستم نشست و دستی که با دندون به جونش افتاده بودم از چنگ دندونام آزاد شد.
از شرم لب به دندون گرفتم و ناخنامو توی هم جمع کردم که آروم گفت
: مگه قرار نبود اگه چیزی اذیتت می کنه بهم بگی؟ چی شده که انقدر اضطراب داری نفس.
دیر یا زود این سوال و ازم می پرسید و من.. در جواب همین سوال آسون هم لال بودم.
نفس سردمو از سینه بیرون فرستادم و بی هدف لب از لب باز کردم که سرشو کنار گوشم خم کرد و گفت
: قرار بود نفس. نبود؟
با شنیدن صدای جدیش، آروم سر تکون دادم که دستشو زیر چونه م انداخت و گفت
: پس چرا زیر قول و قرارت می زنی؟
چونه مو بالا کشید که با شرم و ترس نگاه از چشمش دزدیدم اما.. این صدای عصبیش بود که توی گوشم پیچید
: حق نداری نگاه بدزدی. منو ببین.
با شنیدن صداش ترسیده نگاهم و روی چشمای مشکی و مرموزش سوق دادم که با مکث، جدی گفت
: چی اذیتت می کنه؟
جوابی ندادم که گفت
: این همه حرف زدیم، مشاوره رفتیم هنوزم از من می ترسی؟
با شنیدن حرفش اب دهنمو از گلوی خشک و پردردم عبور دادم و آروم گفتم
ادامه دارد...
💍⃟🌚¦⇠به قلم ش.ب
💍⃟🌚¦ڪپۍلا❌
⊰᯽⊱┈──╌💍⃟🌚╌──┈⊰᯽⊱
➥︎https://eitaa.com/joinchat/2507015036Ca7498af391
⊰᯽⊱┈──╌💍⃟🌚╌──┈⊰᯽⊱
#هِنــٰاس
#صفحه۹۵۰
: نمی ترسم.
و این نگاهم بود که از شدت ترس به ارتعاش افتاد.
+: من خیلی سعی کردم بهت بفهمونم زندگی با من علیل سخته خودت نخواستی بفهمی. این یکی از عادی ترین مرضامه.
داشتم دروغ می گفتم؟
نمی دونم. اما خوب می دونستم که این درد جدید چیزی نبود که بعد یکبار نمایان شدن بزنه به چاک.
اما..
کوتاه بود.
لرزیدن مردمک چشمش به قدری سریع مهار شد که دیدنش جزو شکیات به حساب میومد اما.. من مطمئن بودم که وجودش آشوب تر از این حرفاست.
سینه م از بغض لرزید و صدای مرتعشم بلند شد
: ببین هنوز رنگت پریده. تو چجوری می خوای با من..
و این صدای هیس کشدارش بود که به همراه روی هم رفتن پلکاش به گوشم رسید و صدامو توی نطفه خفه کرد.
با درد سر پایین انداختم و دست روی اشکایی که پایین چکیده بود کشیدم که دستمو میون انگشتای سردش فشرد و گفت
: من اومدم که باهم درمونش کنیم. عاشق نیستی بفهمی چی میگم ولی تو علاج درد منی، من مرهم درد تو.
فشار دستش که روی انگشتم بیشتر شد صداش به اوج پریشونی رسید
: حق ندارم بترسم؟
با شنیدن حرفش بی پرده نگاه اشکی مو به چشماش دوختم و گفتم
: نه حق نداری. چون خودت انتخابش کردی.
و این نگاهش بود که مقابل نگاهم رنگ باخت و زیر آوار اشک محو شد.
بغض صدامو توی گلو خفه کردم که با دیدن حالم دستشو دور شونه های لرزونم پیچید و دستش جایی حوالی گردن و صورتم نشست.
صورت گرمشو نزدیک آورد و آروم گفت
: نفس من انتخابش کردم هیچوقتم از اینکه کنار تو بمونم پشیمون نمیشم. درد تو مرگ منه، من چه با تو بودن و انتخاب می کردم چه نمی کردم حالم از این بدتر بود چون دستم برای کمک بهت کوتاه بود. ولی الان دلم آروم تره چون می دونم که پیش خودمی. چون مطمئنم تو رو دست هر کی بسپارم مثل خودم ازت مراقبت نمی کنه.
گره دستاشو تنگ تر کرد و گفت
: ولی تا باهام کنار نیای حال من هنوزم همونه.
آروم دهنشو به گوشم چسبوند و گفت
: اگه نگران زندگیمی با دلم راه بیا نفس.
دستمو به سینه ی ستبرش تکیه دادم و سرمو بی حال به سینه ش چسبوندم.
من می خواستم راه بیام اما.. دست و پاهامو بسته بودن.
دستش روی صورتم کشید و گفت
: باشه؟
با شنیدن حرفش.. با مکث سر تکون دادم که انگشت کوچیکشو جلو آورد و گفت
: قول دیگه؟
با دیدن انگشتش میون بی حالی خندیدم و انگشت کوچیکمو دور انگشتش پیچیدم و گفتم
: خودتو مسخره کن.
با شنیدن حرفم خندید که نگاه دزدیدم و به انگشتایی که دور هم گره شده بود دوختم.
این حرکت و از خودم یاد گرفته بود و خوب بلد بود چجوری از کارای خودم به نفع خودش استفاده کنه.
ادامه دارد...
💍⃟🌚¦⇠به قلم ش.ب
💍⃟🌚¦ڪپۍلا❌
⊰᯽⊱┈──╌💍⃟🌚╌──┈⊰᯽⊱
➥︎https://eitaa.com/joinchat/2507015036Ca7498af391
⊰᯽⊱┈──╌💍⃟🌚╌──┈⊰᯽⊱
#هِنــٰاس
#صفحه۹۵۱
سرمو سر جای قبلش برگردوندم که روی روسری مو بوسید و با لب زدن آفرین کوتاهی گره روسری روی سرمو باز کرد.
با این کارش.. وجودم گر گرفت و قلبم سمت گلوم هجوم آورد.
این..این اولین باری بود که منو اینجوری می دید.
آب دهنمو با هیجان و شرم قورت دادم که صورتمو بالا گرفت و نگاهش و به صورت خیسم دوخت.
کمی که نگاهشو توی جای جای صورتم چرخوند لب زد
: مثل قرص ماه می مونی.
و بعد بوسه شو روی گونه م گذاشت که لبخند شرمگینم روی لب جاری شد نگاهم توی نگاهش گیر کرد.
آروم شستشو زیر چشمم کشید و گفت
: با اینکه این همه آبغوره گرفتی ی ذره هم صورتت تغییر نکرده.
با شنیدن حرفش متعجب دستمو روی صورتم کشیدم اما.. خبری از سیاهی ریمل نبود.
نگاه به سر انگشتام دوختم که صورتش بیشتر توی صورتم خم شد و نگاهم توی نگاهش گره خورد.
با احساس قلبم جایی پشت لب هام.. با حالی منقلب نگاه دزدیدم که دستشو گوشه ی چشمم کشید و آروم گفت
: چشمت عسلی رنگ نگاهت به نجابت
فکرش که کنم می کشتم شرم نگاهت
با شنیدن شعرش با شرم خندیدم که در کسری از ثانیه.. بوسه ی طولانیش روی چشمم نشست و تموم جونم پر شعف شد.
با قلبی که رسما از سینه بیرون زده بود منتظر شدم تا لب هاشو از روی چشمم برداره که محکم جایی میون ابروهامو بوسید و گفت
: هیچ شبی نبود که با رویای بوسیدن چشمات خوابم نبره.
و بعد نگاه پر هوسشو به چشمام دوخت و محکم انگشتاشو زیر چونه م پیچید تا سر پایین نندازم.
نگاه کردن چشماش از این فاصله ی کم مثل به عرش رسیدن بود.
آب دهنمو از گلوی خشکم عبور دادم و قلب بی قرارم توی سینه به رقص و پایکوبی افتاد.
انگشتشو گوشه ی چشمم کشید و آروم لب زد
: نچشیده میگم چشمای خمارت مزه ی شراب بهشتی میده.
از میون پلکای سنگینم نگاهمو توی چشمای درشت و خوش نقشش جا به جا کردم و گفتم
: چشمای تو قشنگ تره.
با شنیدن حرفم ی تای ابروشو بالا انداخت و گفت
: قابل نداره. بچه های تو ام می تونن داشته باشن.
با شنیدن حرفش.. لحظه ای ته دلم از شدت ذوق خالی شد.
حتی تصور بچه هایی که از اون، از دامنم سبز می شد درست مثل رسیدن به بالاترین درجه ی بهشت بود.
نیش شل و بی بندمو محکم به دندون کشیدم که پلکاشو بهم نزدیک کرد و با بوسیدن لپم خمار لب زد
: ولی من ترجیح میدم دخترمون شبیه مامانش بشه. مخصوصا چشماش
ادامه دارد...
💍⃟🌚¦⇠به قلم ش.ب
💍⃟🌚¦ڪپۍلا❌
⊰᯽⊱┈──╌💍⃟🌚╌──┈⊰᯽⊱
➥︎https://eitaa.com/joinchat/2507015036Ca7498af391
⊰᯽⊱┈──╌💍⃟🌚╌──┈⊰᯽⊱
#هِنــٰاس
#صفحه۹۵۲
با شنیدن حرفش با قلبی به تپش افتاده و صورتی سرخ نگاه دزدیدم که محکم چونه مو اسیر انگشتاش کرد و گفت
: هی. قرار شد نگاه ندزدی.
با شنیدن حرفش آب دهنمو محکم قورت دادم و نگاهم و سمت صورتش چرخوندم که دستشو زیر سرم گذاشت و صورتش توی صورتم فرود اومد.
نگاه خمارشو به چشمام دوخت و لب زد
: نمی دونی چه منظره ی قشنگی می بینم. قشنگ آماده ی شکاره.
و بعد لباشو روی گونه م گذاشت و محکم روی گونه م و بوسید و گفت
: هر چقدرم که ببوسمت بازم سیر نمیشم.
با شنیدن حرفش شرم زده نگاهم و روی سینه ش میخ کردم که با دیدن شرمم با خنده انگشتشو روی بینیم کوبید و لب زد
: پناهی و خجالت؟
لبمو محکم به دندون کشیدم که پیشونی به پیشونیم تکیه داد و گفت
: شایدم قصد داری تلافی کنی. هوم؟
و بعد نگاه بدجنسشو به چشمام دوخت که نگاه از قفسه ی سینه ش گرفتم و آروم گفتم
: نه اصلا قصد ندارم تلافی کنم.
با شنیدن حرفم دستشو محکم دور کمرم پیچید و گفت
: دست خودت نیست. مجبوری تلافی کنی.
نگاه به چشماش دادم که با نگاهی که به شدت رنگ خماری به خودش گرفته بود نگاهش و روی لب هام سوق داد و شستشو روی لبم کوبید و گفت
: باور کن نیازش داره.
و من به وضوح دیدم وجد نگاهی رو که منتظر بود تا.. تا بازم تکرارش کنم.
اب دهنمو پر صدا قورت دادم که فشاری به لب هام آورد و گفت
: زودباش.
و این تموم سلول های تنم بود که یک صدا از جا بلند شد و.. بوسیدنش رو فریاد کشید.
با شرم.. سمت صورتش خم شدم و آروم روی گونه شو بوسیدم که با مکث نگاه بهم دوخت و با صدای خشدار شده گفت
: مزه ی اون یکی بد زیر دندونم گیر کرده.
با شنیدن حرفش.. گر گرفته گفتم
: خواهش می کنم..
با شنیدن حرفم گره دستاشو تنگ کرد و گفت
: مجبورم نکن با لبام تنبیهت کنم.
با شنیدن حرفش تلی از خون توی قلبم جا به جا شد و لبم زیر دندونم گیر کرد.
تن صداش به قدری جدی بود که به هیچ وجه نمی تونستم مخالفت کنم.
و حتی اگر قصد هم داشتم.. وجودی که به عطر تنش معتاد شده بود مخالفت و بهم حرام کرده بود.
تک به تک سلولای تنم نفس کشیدن عطر لباسشو می طلبید اما..
آب دهنمو به زور قورت دادم و نگاهم و به گردنش دوختم.
کرمم گرفته بود که دوباره تکرارش کنم و اصلا هم برام مهم نبود چه اتفاقی ممکنه بیوفته.
تنها چیزی که مهم بود.. تزریق آرامش به رگ هام بود. همین.
آروم دستمو روی شاهرگش کشیدم و گفتم
: ردش مونده.
با شنیدن حرفم با چشمایی گرد سرشو ازم دور کرد و همون طور که سرشو بالا می گرفت گفت
: خاک عالم.
ادامه دارد...
💍⃟🌚¦⇠به قلم ش.ب
💍⃟🌚¦ڪپۍلا❌
⊰᯽⊱┈──╌💍⃟🌚╌──┈⊰᯽⊱
➥︎https://eitaa.com/joinchat/2507015036Ca7498af391
قـِسمتشاعـِرهـَمیشهدراسارتبودناست
یـااسیـرقـٰافـیهیـاوزنیـاچـِشمهایتو‹🍯›
شنوایِنـَظراتتون🪞🦢
https://daigo.ir/secret/51431300928
هدایت شده از -چهار ساعت بمونه | گندم✨🎀
"تـدریـس_مخفـی🎀🤍"
- استاد میشه چراغارو خاموش کنید؟
اخم کرد:
- با چراغ خاموش چجوری تخته رو میبینی؟؟
آب دهنمو قورت دادم:
- من که نمیخوام تخته رو ببینم، من میخوام شمارو ببینم..!
جفت ابروهاش بالا پرید و برخلاف تصورم جلو اومد:
- اگه انقدر دوست داری منو ببینی میتونی عقدم شی و هر روز نگام کنی، اونوقت منم...🤫🔥👀
https://eitaa.com/joinchat/3833398205C8fd2baf88e
هدایت شده از -چهار ساعت بمونه | گندم✨🎀
دختره عاشق معلم خصوصیش میشه و کاری میکنه که استاده همونجا سر کلاس عقدش میکنه🍫😇🪱
https://eitaa.com/joinchat/3833398205C8fd2baf88e