♥️✨بسم الله الرحمن الرحیم✨🩵
°
°
🌿| السلامعلیڪیارسولالله
🌿| السلامعلیڪیاامیـرالمؤمنین
🌿| السلامعلیڪیافاطمهالزهـرا
🌿| السلامعلیڪیاحسـنِبنعلے
🌿| السلامعلیڪیاحسـینِبنعلے
🌿| السلامعلیڪیاعلےبنالحسین
🌿| السلامعلیڪیامحمدبنعلے
🌿| السلامعلیڪیاجعـفربنمحمـد
🌿| السلامعلیڪیاموسےبنجعـفر
🌿|السلامعلیڪیاعلےبنموسیالرضاالمرتضے
🌿| السلامعلیڪیامحمدبنعلےِالجـواد
🌿| السلامعلیڪیاعلےبنمحمـدالهادی
🌿| السلامعلیڪیاحسنبنعلیِالعسـڪری
🌿| السلامعلیڪیابقیهالله،یاصـاحبالزمان
🌿| السلامعلیڪِیازینبڪبری
🌿|السلامعلیڪِیاخدیجه کبری(س)
🌿| السلامعلیڪیاابوالفضلالعبـاس
🌿| السلام علیڪ یاعلی اکبر(ع)
🌿| السلامعلیڪیافاطمهالمعصومه😍
🌿السلامعلیڪیاسیدتنارقیهبنتالحسین
🌿|السلامعلیڪیاسیدتناسکینهبنتالحسین
''السلامعلیڪمورحمهاللهِوبرڪاته''
روزمون رو با سلام به اهل بیت (ع) نورانی کنیم😇🦋
#اللَّھُـمَعجِّـلْلِوَلیِڪَألْـفَـرَج 🤲🏼♥️
✨🌱@Heyam66
[ إنَّ مَعَ العُسرِ یُسرا|
سرغذا خوردن که صبحانه رو یه لقمه فقط ته دل را بگیرد،ناهار بنده خدا که انگار با مادرت قهری یا نمیخوری یا ۴ تا بشقاب رو آنقدر سریع میخوری که میپرد در گلویت.شام هم که نگویم بهتر است چیزی میان صبحانه و ناهار.
سفر کردن که مهم ترینشان است حرف من در این باره هست.در گذشته سفر هایی مثل حج حدودا ۶ ماه طول میکشید اگر در شهر یا کشور های اطراف بودی غیر از آن سالانه بود. فکرش را بکنید در تمام این مدت در فکر رسیدن هستی.حالا هر مقصدی اما میخواهی برسی به آنچه که بخاطرش راه افتادی.
من هم سفر طولانی را بیشتر میپسندم اما توانش را ندارم نسل ما نسل بچه های ۱۵ ثانیه است دیگر
سفر ما سفری سرعتی است. یک روزه و این کمی برای من سخت است یک روز تمام در یک صندلی فرو بروم و به مناظر نگاه کنم.خانواده ام هرکدام در جایی اند و برای راحتی من در صندلی تکی نشسته ام. اوایل مسیر تمام فکرم عوض مقصد در این باره بود که رانندگی اتوبوس چه شغل سختی است. تو باید یک روز تمام وقتت را صرف این کنی که چند مسافر را از جایی به جای دیگر برسانی و خب زورت تمام میشود و به نحوی هدر میشود. باید مراقب باشی که مسافر سر ساعت و سلامت برسد. لذتش راببرد تا دوباره سوار اتوبوس تو شود. خب خداراشکر در آینده راننده اتوبوس نمیشوم!.هوای که روبه تاریکی میرفت برای نماز ایستادیم.همه به سمت توالت پولی رفتند که شلوغ بود و جا برای اکسیژن های بدبخت نبود. به سختی وضو گرفتم و نمازم را شکسته خواندم خانواده ام در جایی در حال صرف شام بودند و من نیز همراهی کردم. کمی بعد سگی ماده و سفید به سمتمان آمد و در نزدیکی مان نشست. ترسیده با خواهرانم به مخالف جهت سگ رفتیم. اما او انگار دنبال غذا میگشت خانواده های دیگر بی توجه به او غذایشان را تمام کردند و رفتند اما پسری به آن سگ دست میمالید و سگ هم پسر را لیس میزد. راستش چندشم شد خیلی وحشتناک است سگ لیست بزند. به سمت اتوبوس رفتیم و سوار شدیم. به دلیل شب بودن نور قرمزی روشن شد تا جلوی پایمان را ببینیم و خب باورش قرمز زیرپایمان صحنه ای زیبا ایجاد کرده بود.خیلی زیبا.از شدت خستگی چشمانم را میبستم اما خواب سریع از سرم میپرید. حدودا تا ۰۰:۰۰بیدار بودم اما بعدش بادم نیست چون ساعت ۲ پدرم مرا بیدار کرد برای نماز صبح.وقتی که وضو میگرفتم کمی از آب در دهانم رفت و صورتم به سرعت از مزه آب جمع شد.چقدر آب شور بود.به نماز خانه رفتم و بعد از نماز خواندن با کمک مادرم موهایم را بافتم که البته نصفه ماند زیرا عجله داشتیم و باید سریع سوار اتوبوس میشدیم. وقتی سوار شدم تا همین الان دیگر خوابم نبرد.زیارت عاشورا و دعای عهد خواندم تا بعدش از خواب بیهوش شوم. چون در خانه اینطور بود.اما نشد و من بیدارم.راستش این سفر نامه را به گفته پدرم نوشتم.اوگفت و من استقبال کردم. من کاملا بیدارم:)
پینوشت
-من مسافر مشهد هستم و زائر امام رضا علیه السلام
#لیلا
✨🌱@Heyam66