[ إنَّ مَعَ العُسرِ یُسرا|
رمان #پارت۲۷ #ساندیسخورا 《بسم الله الرحمن الرحیم》 🖤🥀 زمانی که به فرمانده حامدی گفتیم خواست همراهمان
رمان
#پارت۲۸
#ساندیسخورا
《بسم الله الرحمن الرحیم》
🖤🥀
دانای کل
روز ها می گذشتند و زمانه می خواست روی زشت و تلخش را به چهار دختر نشان دهد.قرار بود به فرمانده ریاحی کمک کنند تا شب به آنها اجازه دهد که به پشت جبهه بروند. کسی وارد چادر شد اما همه سرشان گرم کار بود.آن شخص به سمت فرمانده رفت تا به او چیزی بگوید.فرمانده تا سرش را بالا آورد و اورا دید ترسیده گفت"چرا پستت رو خالی کردی برگرد سرپستت"بچه ها کاملا آن شخص را فراموش کرده بودند شهید فرید صادقی را.درخواستش از فرمانده این بود که بامادرش تماس بگیر و گفت که شخصی سر پست او منتظر است تا برگردد.فرمانده اجازه داد.بچه ها سرگرم کار بودند اما تمام حواسشان پیش شهید. هرچه تماس می گرفت کسی تلفن را پاسخ نمی داد بچه ها نزد شهید رفتند و کمی با ایشان صحبت کردند و از ایشان پرسیدند که آیا دوست داند که شهید شوند؟شهید درپاسخ به بچه ها گفت"درست مثل حضرت قاسم مرگ برای من شیرین تر از عسل است در راه دفاع از میهن و دوست دارم دست ک پام از تنم حداشه مثل حضرت عباس و تنم به صدو ده قسمت تقسیم شود مثل حضرت علی اکبر"بچه ها باشنیدن این حرف اشک در چشمانشان جمع شد و از شهید درخواست کردند تا آنها را دعا کند و خواستند که به شهید بگویند که چگونه آسمانی می شود اما شهیدگفت"همین که بدونم شهید می شم خودش کلی منته که خدا و امام حسین سرم گذاشتند"و از چادر خارج شد. فرمانده بعد از چند ساعت روبه بچه ها گفت"حالا می رویم من باید برگردم و نمی تونم اون موقع ببرمتون پس الان می ریم. پشت سرفرمانده راه افتادن سوار ماشینی شدند و به سمت درب خروج پادگان رفتند تقریبا پانزده دقیقه طول کشید. وقتی که رسیدند در بالای یکی از برجک های دیده بانی شهید فرید صادقی قرار داشت.اما بی توجه به او ماشین رفت و کمی دور شد اما یک دفعه...
به قلم #لیلا #حسنیه #آلا #بها
🖤🦋@Heyam66
[ إنَّ مَعَ العُسرِ یُسرا|
رمان #پارت۲۸ #ساندیسخورا 《بسم الله الرحمن الرحیم》 🖤🥀 دانای کل روز ها می گذشتند و زمانه می خواست روی
خب اینم از چهار پارت اگر بازم دلتون خواست بهم پیام بدین تا دوتا پارت دیگه بزارم
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه لحظه.... چشماتو ببندببین امام حسین چی بهت میگه🥲🙃❤️🩹🖐
🖤🦋@Heyam66
[ إنَّ مَعَ العُسرِ یُسرا|
یه لحظه.... چشماتو ببندببین امام حسین چی بهت میگه🥲🙃❤️🩹🖐 🖤🦋@Heyam66
تا الان سه بار بهم افتاده🥲✨
خیلی جاها عکس گرفتم و بعضیاشون قشنگ شد و بعضیها هم نه ولی خودتون بگین برکتی که توی این دوتا عکس وجود داره آنقدر زیاده که میشه تا سال ها رزق و روزی مون رو ازش بگیریم🌿🥀
بنظرم بهتر شده از هرچی عکس که تا به حال گرفتم🥲
🖤🥀@Heyam66
اولین سالی که رفتم عراق بعد از پیاده روی و غیر... زمانی که داشتیم از سفر برمیگشتیم قرار شد ما یک روز اضافه در نجف بمانیم یک روز کامل جلوی ایوان طلا ی حرم بعد هم ماشین گیر نمیومد برای برگشتن به مرز وقتی یه کامیون قبول کرد مارو ببره مرز سوار شدم بی هوش شدم از خستگی کاملا یهویی یچیزی محکم خورد توی سرم و سرم خنک شد ترسیده بالا ی سرم رو نگاه کردم و متوجه شدم که از بیرون از کامیون آب پرتاب میکردن داخل تا مردم تشنه نباشن.
یعنی میشه ماهم امسال خنکی ِاینارو تو اربعین حس کنیم ((: ؟ .
Mohsen Chavoshi1_12553086962.mp3
زمان:
حجم:
10.6M
#موسیقی
تکیه کوچیک 🖤
قطعه جدید محسن چاوشی به مناسبت محرم اباعبدالله
برادرمون قشنگ با ضربان قلبم بازی میکنه✨
[ إنَّ مَعَ العُسرِ یُسرا|
#موسیقی تکیه کوچیک 🖤 قطعه جدید محسن چاوشی به مناسبت محرم اباعبدالله برادرمون قشنگ با ضربان قلبم با
شعر هایم همگی ترجمهی دلتنگیست
بی تو دلتنگ ترین شاعر تاریخ منم:)