eitaa logo
[ إنَّ مَعَ العُسرِ یُسرا|
219 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
1.1هزار ویدیو
94 فایل
- بہ نام ِ او(: ذاتِ هر کس در قیامت نقشِ پیشانی اوست🫀 نقشِ پیشانیِ ما باشد:«غلامِ حیدرم»👀 ˼همانا باهر سختی آسانی ستツ🤍.˹ «اِنْشِرٰاحْ - 6» من اینجام👇🏻🌜 - @Masihsistani - - @heyam_66 - [ هزینه کپی پست‌ها: 4 صلوات ]
مشاهده در ایتا
دانلود
۱۴۰۳/۱/۲۹ به نام خدا خب این پیام رو شاید نباید بفرستم شاید نباید این موضوع رو به کسی بگم اما نگفتنش هم باعث میشه که حس کنم در حق اطرافیانم یا حداقل شما ظلم کردم. چهار روز،از حمله‌ی پر افتخار ما به اسرائیل گذشت،چهار روز از وحشت مردم یهود گذشت،چهار روز از شادی مردم جهان گذشت،چهار روزی که ما به علم موشک و فناوری ایران افتخار میکردیم و میکنیم،به قدرتی که موشک هایی با علم ده سال پیش از ده لایه ی پدافند گذشت،پدافند عربستان،اردون،بحرین،کویت...حتی پدافند های خود کشور اشغالی اسرائیل ،گنبد آهنین...و مردم اسرائیل رو از درون نابود کرد حالا شما فکر کنید ما با موتور گازی هامون چه کردیم.سوال همین جا ست ما کردیم؟کار مردم و علم نوین و فناوری پیشرفته ی ایران بود؟ @Heyam66
ادعای پوشکی در خصوص قدرت موشکی! . @Heyam66
ayatollah Khamenei to Youth .pdf
حجم: 484.7K
نامه رهبری به جوانان در کشورهای غربی رو به زبان انگلیسی Message of ayatollah Khamenei to Youth in Western Countries @Heyam66
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بدن و ذهن شما تفاوت بین آنچه تصور می شود و آنچه یک تجربه واقعی است نمی‌دانند. آنچه تصور می‌کنید بلافاصله شروع به تجلی می‌کند، ابتدا در بدن به عنوان مواد شیمیایی آزاد می‌شود تا به نظر برسد که گویی آنچه تصور کرده‌اید واقعاً اتفاق می افتد. پافشاری در یک واقعیت تصوری تا زمانی که تداوم داشته باشید یک تجلی فیزیکی کامل ایجاد می‌کند. @Heyam66
حضرت آقا تولدتون مبارکمون باشه:)))✨ ان شاالله سایه‌تون همیشه بالای سرمون باشه💕 دیروز بود وای از این بدتر نمیشه امتحانای؟شبه نهایی باما چه کرده🥲 @Heyam66
وای یا خدااااا این دیگه واقعا بده
مردم به هرکه آینه شد، سنگ می‌زنند از طعنه‌های عالم و آدم غمت مباد - فاضل نظری
🌺🍃🌺🍃🌺🍃 🍃 🌺 🍃 🌺 🍃 کلا نه تنها مکه یا جاهای دیگه،در خونه هم کاری میکرد که وصل شود به اهل بیت. خاصه امام حسین . یکی از چیزهایی که باعث شد از تنفر به بی تفاوتی برسم و بعد بهش عشق و علاقه پیدا کنم،همین کارهاش بود.دیدم دیوانه وار هیئتی هست.همه دوست دارن در هیئت شرکت کنن،ولی اینکه چقدر مایه بزارن،مهمه. اولین حقوقی که از سپاه گرفت، ۲۵۰ هزار تومان بود.رفت با همه آن کتیبه خرید برای هیئت. از پرده فروشی ،ریش ریش های پایین پرده راخرید و به کتیبه ها دوخت و همه را وقف هیئت کرد.پاتوقش پاساژ مهستان بود .روی شعر پیدا کردن برای امام حسین خیلی وقت می‌گذاشت.شعارش این بود :«ترک محرّمات ،رعایت واجبات و توسل به اهل بیت » موقع توسل،شعر و روضه میخوند.گاهی واگویه میکرد.اگر دو نفری بودیم که بلند بلند با امام حسین صحبت‌ میکرد،اگر کسی هم دورو برمان نشسته بود، با نجوا توسلش را جلو می‌برد.بیشتر لفظ ارباب را برای امام حسین به کار می‌برد. عاشق روضه های حاج منصور بود،ولی در سبک سینه زنی،بیشتر از حاج محمود کریمی خوشش می‌اومد. نهم فروردین سال نود،در تالار نور شهرک شهید محلاتی عروسی گرفتیم و ساکن تهران شدیم.خانواده ها پول گذاشتن روی هم و خانه ای نقلی در شهرک شهید محلاتی برایمان دست و پا کردند.خیلی اونجا رو دوست داشت. چندوقتی که اونجا ساکن شدیم و جاهای دیگر تهران را دیدم،قبول کردم که واقعا موقعیتش بهتره.هم محله ای مذهبی بود و هم ساکت و آرام.یک دست تر بود.اکثر مسجدهای شهرک را پیاده میرفتیم،به خصوص مقبره الشهدا.کنار آن پنج شهید گمنام پیاده روی و کوهنوردی را دوست داشتم.یک بار باهم رفتیم تا ارتفاعات شهرک شهید محلاتی.موقع برگشتن پام پیچ خورد،خیلی ناراحت شد.رفتیم عکس گرفتیم،دکتر گفت:«تاندون پا کمی کشیده شده،نیازی نیست گچ بگیرین.» فردای اون روز رفت یک جفت کتانی خوب برام خرید.با اینکه وضع مالی اش چندان تعریفی نداشت ،کلا آدم دست و دلبازی بود.اهل پس انداز و این چیزها نبود،حتی بهش فکر نمی‌کرد.موقع خرید اگر از کارت بانکی استفاده میکرد،رسید نمی‌گرفت.براش عجیب بود که ملت می‌ایستن تا رسید خریدشان را نگاه کنن. ✧═🍀 ☕ 📖 ☕ 🍀═✧ @Heyam66
🌺🍃🌺🍃🌺🍃 🍃 🌺 🍃 🌺 🍃 میخواست خونه رو عوض کنه،ولی میگفت:«زیر بار قرض و وام نمیرم».حتی به این فکر افتاده بود پژویی را که پدرم به ما هدیه داده بود با یک سوزوکی عوض کنه،وقتی دید پولش نمی‌رسه بی خیال شد.محدودیت مالی نداشتم.وقتی حقوق میگرفت،مقداری بابت ایاب و ذهاب و بنزینش بر می‌داشت و کارت رو می‌داد به من‌.قبول نمیکردم،میگفت:«تو منی،من تو ام،فرقی نمیکنه» البته من بیشتر دوست داشتم از جیب پدرم خرج کنم و دلم نمی اومد از پول او خرید کنم.از وضعیت حقوق سپاه خبر داشتم.از وقتی مجرد بودم کارتی داشتم که پدرم برام پول واریز می‌کرد. بعد از ازدواج همان روال ادامه داشت.خیلی ها ایراد می‌گرفتن که به فکر جمع کردن نیست و شّم اقتصادی نداره.اما هیچ وقت پیش نیومده به دلیل بی پولی به مشکل بخوریم.از وضعیت اقتصادی اش باخبر بودم،برای همین قید بعضی از تقاضا ها رو میزدم.برای جشن تولد و سالگرد ازدواج و این ها مراسم نمیگرفتیم،اما بین خودمان شاد بودیم.سرمان میرفت،هیئتمان نمی‌رفت.رایه(رعیت) العباس چیذر،دعای کمیل حاج منصور در شاه عبدالعظیم . غروب جمعه ها هم می رفتیم طرف خیابون پیروزی،هیئت گودال قتلگاه.حتی تنظیم میکردیم شب های عید در هیئتی که برنامه داره،سالمون رو تحویل کنیم.به غیر از روضه هایی که به تورمون میخورد،این سه هیئت را مقید بودیم.حاج منصور ارضی را خیلی دوست داشت، تا اسمش می‌اومد میگفت:«اعلی الله مقامه و عظُم شاءنه».رد خورد نداشت شب های جمعه نریم شاه عبدالعظیم.برنامه ثابت هفتگی مون بود.حاج منصور اونجا دو سه ساعت قبل از نمازصبح دعای کمیل می‌خوند.نماز صبح را می‌خوندیم و میرفتیم کله پاچه می‌خوردیم.به قول خودش« بریم کَلَپچ بزنیم.» تا قبل از ازدواج، به کله پاچه لب نزده بودم.کل خانواده می نشستن و به به و چه چه می کردن،فایده ای نداشت.دیگ کله پاچه رو که بار می‌گذاشتن، عق میزدم و از بوش حالم بد میشد‌.تا همه ظرف هاش رو نمی شستن ،به حالت طبیعی برنمیگشتم.دو سه هفته میرفتم و فقط تماشاش میکردم. چنان با ولع انگشتاش،نان ترید آبگوشت را به دهان می‌کشید که انگار از قحطی برگشته. با اصرارش حاضر شدم فقط یک لقمه امتحان کنم ،مزه اش که رفت زیر زبانم،کله پاچه خور حرفه ای شدم. به هرکس میگفتم کله پاچه خوردم و خیلی خوشمزه بود و پشیمون هستم که چرا تا به حال نخورده ام،باور نمی‌کرد. می‌گفتند:«تو؟تو با این همه ادا و اطوار؟» قبل از ازدواج تمیز بودم ،همه چیز باید تمیز می‌بود. سرم میرفت دهن زده کسی رو نمیخوردم.بعد از ازدواج به خاطر حشر و نشر با محمدحسین خیلی تغییر کردم.کله پاچه که به سبد غذایی ام اضافه شد هیچ،دهنی اون رو هم میخوردم. اگر سردردی ،مریضی یا هر مشکلی داشتیم،معتقد بودیم بریم هیئت خوب می‌شیم.میگفت:«میشه توشه تموم عمر و تموم سالت رو در هیئت ببندی» در محرّم بعضی ها یک هیئت که برن میگن بسه،ولی اون از این هیئت بیرون می‌اومد میرفت هیئت بعدی.یک سال عاشورا از شدت عزاداری، چندبار آمپول دگزا زد.بهش میگفتم:«این امپولا ضرر داره».ولی او کار خودش را می‌کرد. آخر سر دیدم حریف نیستم،به پدرومادرم گفتم:شما بهش بگین.ولی باز گوشش به این حرف ها بدهکار نبود.خيلی به هم ریخته میشد.ترجیح می دادم بیشتر در هیئت باشه تا در خانه ،هم برای خودش بهتر بود،هم برای بقیه. ✧═🍀 ☕ 📖 ☕ 🍀═✧ @Heyam66