[ إنَّ مَعَ العُسرِ یُسرا|
هزار و نهصد و پنجاه زخم، راوی گفت
ولی نگفت کسی که شِمُرد زینب بود..
[ إنَّ مَعَ العُسرِ یُسرا|
میگه که:
من شاعرم، اما اگر نقاش بودم
یک عصر عاشورایِ دیگر میکشیدم؛
قطعا برای تسلیت دادن به زینب،
حتی شده یک نیزه کمتر میکشیدم..
گریه کنم برای حرمی که امسال زائر نداره
برای ضریحی که خلوته
برای خانومی که دورش پر از حرومیه
دختره تو اعتکاف داداشش اومد پشت نرده ها
یواشکی داشتن همو میدیدن
داداشش خوراکی آورده بود.
بعد یجوری ابراز دلتنگی میکردن انگار چند ساله همو ندیدن.