هر کجا چشم در این علقمه میاندازم
قطعه ای از پسر امبنین افتاده !
«من هر وقت تابلوی آقای فرشچیان را که خود ایشان چند سال قبل به من داده نگاه کردهام، گریه کردهام؛ با اینکه من سینهام پُر است از روضههای صبح عاشورا و عصر عاشورا. چه کسی بیشتر از ماها میداند که در اینباره چه نوشتهاند و چه خواندهاند و چه گفتهاند؟
میگویند آدمهایی که اهل این چیزها هستند، خودشان گریه نمیکنند؛ ولی ما در عینحال که این همه روضه بلدیم، آقای فرشچیان دارد روضهیی میخواند که ماها را میگریاند. این چه هنر پُرفایده و پُرمغز و پُرمعنایی است که یکنفر هنرمند میتواند این حالت را به وجود بیاورد؟»
رهبر شهید، ۱۰ شهریور ۱۳۷۲
میخواستن خیمه ها رو آتیش بزنن، دختر بچه ها رفته بودن جلو که ببینن. هی بهشون میگفتن برید عقب داغه، میسوزین، نورش چشمتونو اذیت میکنه، ولی نمیرفتن. یه نفر گفت ولشون کنید آتیشو که روشن کردیم خودشون میرن عقب. آتیشو که روشن کردن یه عالمه دختر بچه ریختن عقب، رفتن پیش مامان باباشون، دخترن دیگه، میترسن..
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
_
ما هم خیلی دوستتون داریم❤️
دمتون گرم که با وجود برخی بیمهریها، آبروداری کردید 🇮🇷🫡