ببار ای آسمون که بی قرارم
منم مثل تو خیلی گریه دارم
شب جمعه است و دورم از ضریحش
ببار ای آسمون من هم ببارم
ببار ای آسمون جای رقیه
به یاد داغ بابای رقیه
به یاد خشکی لبهای اصغر
به یاد اشک چشمای رقیه
ببار ای ابر دلها بی قراره
خرابه پا به پات میخواد بباره
ببار اما بدون ای ابر امشب
رقیه با تو خیلی حرف داره
کجا بودی علی اصغر فدا شد
کجا بودی قیامت کربلا شد
برای چند قطره آب ای ابر
عمو عباس دو تا دستاش جدا شد
شعر: امیر علی شریفی
🔻زمزمه / روضه
▪️مداحی جدید
#حاج_مهدی_رسولی
#حضرت_رقیه
شب پنجم ماه صفر 1403
شهادت حضرت رقیه
#نماهنگ جدید ای بی مروت بارون
Namahang Bi Morovat Baron Rasoli 1403 [Mohjat_Net].mp3
1.57M
▪️مداحی جدید
#حاج_مهدی_رسولی
#حضرت_رقیه
شب پنجم ماه صفر 1403
شهادت حضرت رقیه
#نماهنگ جدید ای بی مروت بارون
این اربعین اربعینه
برائته از مشرکینه
این جمعیت حرفش اینه
با دست ما دشمن از پا میشینه
از دنیا دل بریده شیعه
شمشیر دودم کشیده شیعه
از صور تا به صنعا
خدا به اینجا ما رو کشونده
راه زیادی باقی نمونده
تا قدس از کربلا
به والفجر و فتح المبین
ای قدس میرسیم از راه
از همین مسیر اربعین
با لشکر ثارالله
لبیک ابی عبدالله
****
این سرزمین پادگانه
اصحاب امام زمانه
این دریا که بی کرانه
بی تاب یک طوفان بی امانه
دشمن باید بترسه از ما
فرماندهیِ سپاه مولا
اینجا تو علقمه است
یا علی مونده تو صدامون
ما هنوز رو سربندامون
لبیکِ یا فاطمه است
به این خاک و این سرزمین
ای قدس میرسیم از راه
از همین مسیر اربعین
با لشکر ثارالله
لبیک ابی عبدالله
🔻زمینه
▪️مداحی جدید
#حاج_مهدی_رسولی
#اربعین 1403
بخش دوم - روضه موسی بن جعفر علیه السلام - حاج مهدی رسولی.mp3
47.74M
#روضه_امام_کاظم
بامداحی: #حاج_مهدی_رسولی
عمری زدیم از دل صدا باب الحوائج را
خواندیم بعد از ربنا باب الحوائج را
روزی ما کرده خدا باب الحوائج را
از ما نگیرد کاش “یا باب الحوائج ” را
هرکس صدایش کرد بیچاره نخواهد شد
کارش به یک مو هم رسد پاره نخواهد شد
یادش بخیر آن روزها که مادر خانه
گه گاه میزد پرچمی را سردر خانه
پر می شد از همسایه ها دور و بر خانه
یک سفره ی نذری ، قدر وسع شوهر خانه
مادر پدرهامان همین که کم میاوردند
یک سفره ی موسی بن جعفر نذر می کردند
عصر سه شنبه خانه ی ما رو به را میشد
یک سفره می افتاد و درد ما دوا میشد
با اشک وقتی چشم مادر آشنا میشد
آجیل های سفره هم مشکل گشا میشد
آنچه همیشه طالبش چندین برابر بود
نان و پنیر سفره ی موسی بن جعفر بود
گاهی میان روضه ی ما شور می آمد
پیرزنی از راه خیلی دور می آمد
با دختری از هر دو چشمش کور … می آمد
بهر شفای کودک منظور میِ آمد
یک بار در بین دعا مابین آمینم
برخاست از جا گفت دارم خوب می بینم
آنکه توسل یاد چشمم داد مادر بود
آنکه میان روضه می زد داد مادر بود
آنکه کنار سفره می افتاد مادر بود
گریه کن زندانی بغداد مادر بود
حتی نفس در سینه ی او گیر می افتاد
هر بار که یاد غل و زنجیر می افتاد
می گفت چیزی بر لبش جز جان نیامد … آه
در خلوت او غیر زندانبان نیامد … آه
این بار یوسف زنده از زندان نیامد … آه
پیراهنش هم جانب کنعان نیامد … آه
از آه او در خانه ی زنجیر شیون ماند
بر روی آهن تا همیشه ردّ گردن ماند
این اتفاق انگار که بسیار می افتاد
نه نیمه ی شب موقع افطار می افتاد
هر شب به جانش دست بد کردار می افتاد