114 روز گذشت... نبودنت را نمیشود به تقویم سپرد. هر روزی که میگذرد، فقط عددها عوض میشوند؛ دلتنگی همان دلتنگی است
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_99thcd5&btn=انفرادی
لینک ناشناسمون
کانالمون
https://eitaa.com/HiRad_70
تو را یاد میکنم میان خنده های جمع
کار آسانی نیست خیره ماندن به قالی
فکر کردن به چشمان زیبایت
که دنیایم شده
دست ز قلم میبرم و از چشمان زیبایت مینویسم
عجیب است قلم گریه میکند گویی داستان فوت پسری جوان
را تعریف کرده ام
اما جدیدا پی برده ام با نوشتن من هم جگر قلم سوخته است
میگویند خاک سرد است
مهر مُرده از دل بیرون میرود
اما عزیز من تو هرگز مرا فراموش نکن..
115 روز گذشت... هنوز هم بعضی شبها دلم میخواهد همه این روزها را خواب دیده باشم؛ خوابی که کاش هیچوقت واقعی نمیشد.
شده دردی به دلت ریشه کند، آب شوی؟
همه شب با غمِ دلتنگی خود، خواب شوی؟
شده آیا ک غمی ریشه به جانت بزند؟
گره در روح و روانت، به جهانت بزند؟
شده دلتنگ شوی غم به جهانت برسد؟
گرهات کور شود غم به روانت برسد؟
شده دلتنگ شوی چاره نیابی جز اشک؟
من به این چارهی بیچاره دچارم هرشب...🖤