من خیلی توی اوندوران بچگی گممیشدم
یه بار تو ۳ سالگی زده بودم از خونه بیرون
بعد مغازه داره سر کوچمون منو پیش خودش نگه داشته بوده
مامانم بعد ۳ ساعت میفهمه من خونه نیستم و تازه میگرده دنبال من ک من کجا رفتم🤦♀
آخرشم ک آمده بود تو مغازه تا بپرسه ک منو ندیده مغازه داره گفته بوده ک اگه چند دقیقه دیگه نمیومدی من بچتونو میبردم خونه
میشدمبچه یکیدیگه 🚶♀
کاش میشد
یکیاز این ساعتا ساعت زمان بود
میشد باهاش تو آینده و گذشته ای دور سفر کرد
من اگر یکیو داشتم ک حواسش به من میبود
شاید الان میتونستم خیلی از این ک هستم پیش رفت کنم !
این خیلی مسخرس ک میگید تو خودت تلاش کن چیکار بقیه داری:>
نه دوست عزیز اینجوری نمیشه!