دࢪ خاꥉم𖫲وش𐨆𐨆ــی𐨆 ن𐨆𐨆گاꥉهٮٓ ،
قصههاꥉ ن𐨆𐨆ہفٮٓه اࡄٮٓ ڪه م𖫲ࢪاꥉ
به ژࢪفاꥉی𐨆 خوی𐨆ش𐨆𐨆 م𖫲ی𐨆خواꥉن𐨆𐨆د .
I have loved thee with a slow , wandering grace ;
softly and lingeringly have I surrendered my heart to thee , until now, not a single trace of any departure from thy side remains within my soul. . 𑪍᳘ ׄ ᷼🌾 ִᤳ.
به تمام روز ها و سالها فکر میکنم ، همه شان اثـــری از تو دارند ؛
حتی در فنجــان چـــای ام . ! آن هم انعکاســـی از تو دارد .
در اینجا هم ستارگان برایم نوری ندارند ، همه شان مانند هم هستند ؛
تو را میبینم ؛ چرا که ماه در این آسمان تیره و تار هستی .