طبی𐨆ـعٮٓ ࢪاꥉ دوࡄٮٓ داꥉࢪم𖫲 ، عش𐨆𐨆ق بی𐨆ن𐨆𐨆 دࢪخٮٓاꥉن𐨆𐨆 ، گࢪم𖫲ی𐨆 ِگــل هاꥉ ، ش𐨆𐨆ــاꥉپࢪڪ هاꥉی𐨆 دࢪ حاꥉل ِ پـــࢪواꥉز ، و بــوی𐨆 ِزن𐨆𐨆دگی𐨆 ࢪاꥉ .
شاید آنقدر مهربــان بوده باشم ، در حدی که سنگ ترین انســان ها را بخشیده باشم ! . فکـر میکردم ، شاید روزی برسد که حتی آنقدر قلبــم از سنگ شود که دیگـر توان بخشــایش نداشته باشد ، شاید آن روز خودم را سرزنــش کنم ؛ اما این بهتـرین حالت ممکن برای این انســان هاست . !
ࢪاꥉࡄٮٓش𐨆𐨆 فࢪاꥉمـوش𐨆𐨆 ڪࢪدن𐨆𐨆ـی𐨆 دࢪ ڪـاꥉࢪ ن𐨆𐨆بود ، فقط به ن𐨆𐨆بودن𐨆𐨆ٮٓ عـاꥉدٮٓ ڪـࢪده اꥉم
- در عمــق ِ آیـنه ، غریبـهای آشنـا به من لبخـند مـیزند .از کدام دیـار آمدهای ، ای شبـح ِ گمشـده در نـور . ؟
آیا تویـی ، آنکه روزی بودم . ؟ و اکنون خاطـرهای از او مـانده است . ؟ . .