اثر انگشت ما از قلب هایی که لمسشان
کردیم هیچوقت پاک نمیشود. _چارلز بوکوفسکی
چو قناری به قفس؟
یا چون پرستو به سفر؟
هیچ یک؛من چو کبوتر نه رهایم نه اسیر...
–فاضل نظری
آن ها به من خندیدند؛چون متفاوت بودم؛من به آنها خندیدم،چون همه مثل هم بودند!
–کرت کبن
آبی تر از آنم که بی رنگ بمیرم
از شیشهٔ نبودم که با سنگ بمیرم
من آمده بودم که تا مرز رسیدن
همراهٔ تو فرسنگ به فرسنگ بمیرم
یك جرأت پیدا شدن و شعر چکیدن
بس بود که با آن غزل آهنگ بمیرم
فرصت بده ای روح جنون تا غزل بعد
در غیرت من نیست که در ننگ بمیرم
تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبم
شاید که خدا خواسته دلتنگ بمیرم...!
–محمد عبدی