چرا امشب گونه ای غمگین است گویی قرار است بمیرم؟
شاید هم واقعا ،بمیرم .
مدت ها بود که حس میکردم چنین اتفاقی می افتد.
اما آن زمان فکر نمیکردم ممکن است برای خودم باشد.
انگار چاره ای ندارم.
از مرگ بدم نمی آید اما اینجا خیلی نقطه ی خوبی نیست.
فقط باید آن را بپذیرم.
هر چه هم که باشد مدت ها انتظارش را می کشیدم.
چقدر غمگین است: مرگ ، سوگ ،
اینکه واقعا چاره ای نداشته باشی.
و چه سخت بود.
شاید واقعا حالا تمام شود.
در انتظاری مرگبار گیر کرده ام.
عیبی ندارد.
انگار واقعا قرار است همه چیز تمام شود.
人間失格
چرا امشب گونه ای غمگین است گویی قرار است بمیرم؟ شاید هم واقعا ،بمیرم . مدت ها بود که حس میکردم چنین
به نظرم از یه دید خیلی خنده داره
人間失格
به نظرم از یه دید خیلی خنده داره
خیلی و دلیلش اینه که این فقط یه احساس زودگذر بیشتر نیست
人間失格
خیلی و دلیلش اینه که این فقط یه احساس زودگذر بیشتر نیست
حتی اگر احساسات زودگذر گاهی زیادی مهم بشن
人間失格
https://eitaa.com/dustale_world/12203 آها خب پس برش میگردونم
چقد ولی من زود نتیجه گیری میکنما😭
( ۴۵ تا بازدید خورده بود که کمتر پیش میاد)
هدایت شده از .𝘎𝘶𝘴𝘵 𝘥𝘢𝘪𝘭𝘺
هر چقدر بیشتر در داستان فرو می رفتم، کمتر دوستش میداشتم؛ چون هر چند صفحه همان داستان ها را تعریف میکرد و همان چیز ها را تکرار.
داستان عجیبی بود و مانندش را فقط در "کتاب دانش آموز مفلس" دازای اوسامو خوانده بودم. راستش خیلی درهم برهم به نظر میرسید و مفهوم نام کتاب یعنی «بوف کور» را درک نمیکردم؛ البته این فقط تا زمانی که به صفحات پایانی کتاب رسیدم صدق میکرد. وقتی به خود آمدم و چهرهام را متحیر دریافتم، فهمیدم تمام مدت در اشتباه بودهام و کتابی که خواندهام شاهکاری به تمام معناست...
-gust