eitaa logo
میوحافظ هالیوود
12 دنبال‌کننده
1 عکس
0 ویدیو
0 فایل
اگه اخطار خوردیم همتون باید بجهید اینجا✊🏻
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از 𝖧𝗈𝗅𝗅𝗒𝗐𝗈𝗈𝖽 +
خب سلام به شرلوک و جان چطورید خوبیدد؟ جان ، خانواده خوبن😞؟ شرلوووک چه خبر از موریارتیی؟ خب یک سوال داشتم جان برای چی شرلوکو آنقدر می‌زدی تو اون قسمتی که شرلوک زنده شده بودد البته که خب حقم داشتی . و خب از شرلوک اگه توی یک دنیای دیگه باشی و جان نباشه چیکار می‌کنی؟(سوال چرتی بود می‌دونم ..) راستی راستشو بگو آیرین آدلر رو که دوست نداشتی داشتیی🗡️؟ نه نه تو باید جانو دوست داشته باشی 🗡️ راستی مالی رو هم ولش کننن و در آخر شاگردی چیزی نمی خوای 😞؟ فقط یکی دو ساعت بیام خونه تون رو ببینم. _
هدایت شده از 𝖧𝗈𝗅𝗅𝗒𝗐𝗈𝗈𝖽 +
جان: سلام. 😂(کوفت چرا میخندی) خوبم، ممنون. خانواده هم خوبن... البته رز هنوز هر از گاهی ازم می‌پرسه: «اون دوست عجیب‌غریبت باز قراره بیاد خونه؟» و من معمولاً جواب می‌دم: «متأسفانه، آره.» در مورد اون مشت‌ها... ببین، طرف دو سال خودشو مرده جا زده بود! انتظار داشتی براش کیک بگیرم؟ به نظرم کم هم زدمش. _ شرلوک: موریارتی؟ هنوز هم حتی بعد از مرگش، گاهی دردسر درست می‌کند. بعضی آدم‌ها استعداد عجیبی دارند که حتی وقتی حضور ندارند، اتاق را پر کنند. در مورد سؤالت... «اگر در دنیایی باشم که جان نباشد، چه می‌کنم؟» احتمالاً پرونده حل می‌کنم. ویولن می‌زنم. به مردم بی‌احترامی می‌کنم. و بعد از مدتی... حوصله‌ام سر می‌رود. جان همیشه فکر می‌کند من به او نیاز ندارم. اشتباه می‌کند. فقط من در بیان بعضی حقایق... افتضاحم. در مورد آیرین آدلر... تو خیلی دوست داری زندگی آدم‌ها را از چیزی که هست عاشقانه‌تر ببینی. او برای من یک استثنا بود. یک ذهن قابل احترام. همین.(راجرز:شرلوک خفه شو) --- جان: (زیر لب) دروغگوی افتضاح. --- شرلوک: شنیدم. --- جان: خوبه. --- شرلوک: و در مورد مالی... مالی از معدود آدم‌هایی بود که همیشه بیشتر از چیزی که لازم بود، به من لطف کرد. حقش خیلی بیشتر از چیزی بود که من بلد بودم بهش پس بدم. ... و اما سؤال آخر. «شاگرد می‌خواهی؟» هممم... اگر بتوانی ظرف پنج دقیقه سکوت را تحمل کنی، از آزمایش‌های شیمیایی من جان سالم به در ببری، با جمجمه‌ی روی شومینه کنار بیایی و وقتی ساعت سه‌ی صبح ناگهان بگویم «پالتویت را بردار، جسد پیدا شده»، فرار نکنی... شاید. فقط شاید. اجازه بدهم یکی دو ساعت در ۲۲۱بی بیکر استریت بمانی. البته چای را جان درست می‌کند. اگر بگذاریم من درست کنم، احتمال دارد به‌جای چای، اسید هیدروکلریک تحویلت بدهم. — جان واتسون و شرلوک هولمز
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از 𝖧𝗈𝗅𝗅𝗒𝗐𝗈𝗈𝖽 +
https://eitaa.com/110171950/1613 خب. "راست" میتونی خوشبین باشی که منو پیدا میکنی، زندانیم میکنی و منو از هیولای خودم نجات میدی. گمشو راست من که میدونم تو صرفا بخاطر همنشینی با هانیبال میخای منو زندانی کنی تا هر وقت بهم نیاز داشتی بدونی کجام. _ درست ریپلای زدی؟✨
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از 𝖧𝗈𝗅𝗅𝗒𝗐𝗈𝗈𝖽 +
سلام .! واای لوکی‌لوکی‌لوکی اون جایی که زندانی بودی و همه به جون هم افتاده بودن تو گوشه زندان داشتی کتاب می خوندی ، داشتی چه کتابهایی رو میخوندیی؟ بگو ببینمم میتونم پیداشون کنم بخونم _
هدایت شده از 𝖧𝗈𝗅𝗅𝗒𝗐𝗈𝗈𝖽 +
پاسخ لوکی آه... این سؤالت از اوناییه که باعث می‌شه فکر کنم شاید ارزش جواب دادن داشته باشه. اول یه اعتراف. فکر می‌کنی توی سلول نشسته بودم و فقط کتاب می‌خوندم؟ نه. نصف وقتم داشتم نقشه می‌کشیدم چطور از اون قفس لعنتی بیرون بیام. نصف دیگه‌ش رو کتاب می‌خوندم. و چون می‌شناسمت، نه... رمان عاشقانه نبود. اگر بخوام چندتاشو بهت معرفی کنم... * اساطیر نورس. البته نه اون نسخه‌هایی که آدم‌ها نوشتن. افتضاحن. ولی برای شروع بد نیست. * فلسفه. مخصوصاً هر چیزی که درباره‌ی قدرت، اختیار و سرنوشت باشه. * تاریخ. چون آدم‌ها با فاصله‌ی چند قرن، همون اشتباهات رو با لباس‌های شیک‌تر تکرار می‌کنن. * شعر. ... بله، شعر. اون قیافه رو نگیر. حتی خدای شرارت هم گاهی شعر می‌خونه. و اگه یه روز اومدی آسگارد و دیدی من یه گوشه نشستم و کتاب دستمه... لطفاً نپرس «چی می‌خونی؟» بیا کنارم بشین. دو صفحه بخون. بعد درباره‌ش بحث کنیم. بحث کردن با کسی که واقعاً کتاب رو خونده، از هزار تا نبرد جذاب‌تره.(بچه جیمیگی وا نصف شبی ردداده ادبیاتی شده) البته... اگه وسط بحث ثور سر برسه و بگه: «لوکی! باز داری کتاب می‌خونی؟» من کتابو می‌بندم، نگاهش می‌کنم و می‌گم: «آره برادر... یکی از ما باید مغز این خانواده رو فعال نگه داره.» بعد احتمالاً چکشش رو سمتم پرت می‌کنه. — لوکی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از 𝖧𝗈𝗅𝗅𝗒𝗐𝗈𝗈𝖽 +
https://eitaa.com/110171950/1628 فرار از خودت... جالبه. از این دید بهش نگاه نکرده بودم. احتمالاً چون برام ترسناکه. منم همینطور. فرار می‌کنم. همیشه. حق با توئه... به هرحال، درمورد کارآموزی بذار اینجوری بگم که من در هر ثانیه از زندگیم جمله‌ی تو نمیتونی رو میشنوم. پس با اجازه‌تون فردا دم در Stark industries منتظرم. در رو باز بذار، یه فنجون قهوه یا نسکافه هم برام بگیر. و اینم بدون که من کارمند افتضاحی‌ام. فقط بیلبیلک می‌سازیم و عشق می‌کنیم. -ویلیامز، کارآموز آینده. _
هدایت شده از 𝖧𝗈𝗅𝗅𝗒𝗐𝗈𝗈𝖽 +
پاسخ تونی استارک ویلیامز، می‌دونی خطرناک‌ترین قسمت نامه‌ت چی بود؟ اونجایی که گفتی: «منم همین‌طور. فرار می‌کنم. همیشه.» چون آدم وقتی به اون اعتراف می‌کنه، یعنی دیگه نمی‌تونه وانمود کنه همه‌چی مرتبه. ... ولی یه چیزی رو یادت نره. فرار کردن همیشه از روی ترس نیست. بعضی وقتا از روی عادته. یه روز به خودت میای و می‌بینی انقدر دویدی که یادت رفته اصلاً از چی داشتی فرار می‌کردی. من دیر فهمیدم. امیدوارم تو زودتر بفهمی. ... حالا بریم سراغ بخش مهم‌تر. فردا دم در صنایع استارک منتظری؟ خیلی خوب. منم از پنجره‌ی طبقه‌ی آخر نگاهت می‌کنم که ببینم واقعاً اومدی یا فقط مثل نصف آدم‌هایی که می‌گن «من تسلیم نمی‌شم»، بعد از اولین بارون برمی‌گردن خونه. قهوه؟ قبوله. ولی خودت باید بیای برداریش. من منشی نیستم. ... و اینکه گفتی «کارمند افتضاحی‌ام.» عالیه.(بی نظیره محشره) کارمندهای بی‌نقص معمولاً فقط دستور اجرا می‌کنن. اونایی که یه کم افتضاحن... همونایی‌ان که وسط جلسه می‌گن: «یه سؤال احمقانه دارم...» و همون سؤال، کل پروژه رو نجات می‌ده. فقط یه قانون داریم. اگه یه روز شنیدی همه می‌گن «نمی‌شه»... قبل از اینکه حرفشونو باور کنی، یه بار خودت امتحانش کن. من تقریباً تمام شرکت رو روی همین قانون ساختم. ... حالا برو یه ساعت بخواب، «کارآموز آینده». فردا آزمایشگاه رو منفجر نکن. حداقل نه قبل از ناهار. — تونی استارک اوه راستی به نکته نویسنده که راجرز نمیدونم به اینا جیمیگن(پ.ن:::): اگه اون «بیلبیلک»ی که گفتی واقعاً چیز باحالی از آب دربیاد... شاید اسمش رو به افتخارت ثبت کردیم. البته اگه اول ساختمان رو سرمون خراب نکردی.(خاک تو سرم ویلیامز اینم تورو شناخت🤣)
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا