━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
🟢روایت سلوک ماندگار
🔹شماره چهار مجموعه عکسنوشت #فراقنامه
«عصای موسی»
🌅تاریخچه عکس:
بازدید از نمایشگاه دستاوردهای نیروی هوافضای سپاه پاسداران
آیدی جهت ارسال فراقنامه (داستانک، روایت، شعر، پادکست، نمایشنامه):
@Writing_team_1405
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
🟢روایت سلوک ماندگار
🔹شماره پنج مجموعه عکسنوشت #فراقنامه
«دچار علم»
🌅تاریخچه عکس:
دیدار دانشمند هستهای شهید دکتر محمدمهدی طهرانچی با رهبر انقلاب
آیدی جهت ارسال فراقنامه (داستانک، روایت، شعر، پادکست، نمایشنامه):
@Writing_team_1405
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
آرزوی وصال
روزها از پی هم گذشت، گذشت و گذشت...
آنقدر روزها یکی پس از دیگری گذشت که فراموش کردم چرا یکی از الطاف خداوند فراموشی تنها لحظهای نبود عزیزیست.
اما در میان این فراموشیها غمی همواره در دلم آشیانه کرده بود؛ آشیانهای از جنس زهر و این جام زهر چیزی جز رفتنِ تو نبود.
تو رفتی. تو رفتی و گاهی اوقات که فکر میکنم میگویم رها شدهایم در میان حسرت ندیدنت.
آری، رها شدهایم. رها شدگی از جنس سؤال؛ سؤالاتی همانند موریانه که بر ذهنم هجوم میآورند تا یکبار دیگر شاید یکبار دیگر بتوانم خودم را قانع کنم که نبودت بهتر از بودن توست.
سؤالاتی همانند مگر به غیر از ذکر دعای سلامتی تو چیز دیگری ورد زبانمان بود؟ چه شد تو را؟ چرا خداوند تو را از ما گرفت؟ و پاسخ تنها صداهای ایکاش است پاسخی از جنس زمزمههای کاش بودی...
و چه خوش گفت شاعر «کاش کاشهای زندگی تا شود پشت قاب بندگی... کاش کاشها میهمان شوند، پشت خندهها پنهان شوند..»
اما در این بین نه برای من کاشها اثر کرد نه تو برگشتی و سهم من از تو تنها دیدن چند ثانیهای تابوتت است، پدرم و داغی به وسعت غم عالم پدر عزیزتر از جانم...
من برای آخرین بار بهسویت میآیم تا ببینمت تا ببینم چه ظلمی به تو کردند. ظلمی که پایان نداشت؛ ظلمی که از تو شروع نشده بود و با تو به پایان نمیرسد. دقیقاً که سرگذشتت مانند جدت است پدر مهربانم.
همه به تو میگویند رهبر اما تو همانند مولایمان علی (ع) برای ما یتیمان پدر بودی که بعد از شهادتت گفتند چقدر آدم خوبی بود، همانند زهرا (س) مظلوم بودی، همانند حسن و حسین (ع) به تو ظلم کردند.
سبحانالله به خداوند که چقدر تو را شبیه به جدت کرده است. و تسلیت باد بر قلبمان که دیگر پدرمان در جمعمان حضور ندارد. کاش حداقل سهم ما از تو بیشتر بود کاش حداقل تو بودی و کاش حداقل آخرین آرزویم تبدیل به حسرت ابدویکروز نمیشد.
و اما من آخرین قدم را برای دیدنت برمیدارم تا زمزمهی انتقام را در وجودم زنده نگهدارم تا خشم وجودم را تا ابد به یاد بیاورم و تو را برای لحظهای کوتاه ببینم لحظهای از جنس خداحافظی.
این اما آخرین بار نیست به امید روزی که غم نبود من شادی وصال من به تو شود.
فاطمه صفر✍
#فراقنامه
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
🟢روایت سلوک ماندگار
🔹شماره شش مجموعه عکسنوشت #فراقنامه
«تو یک بلوچی بودی»
🌅تاریخچه عکس:
واقعه سیل تیر ماه ۱۳۵۷ در سیستان و بلوچستان که همزمان شده بود با حضور حضرت آیتالله خامنهای، رهبر شهید انقلاب اسلامی که در آن زمان، دوران تبعید خود را در منطقه ایرانشهر این استان میگذراندند.
آیدی جهت ارسال فراقنامه (داستانک، روایت، شعر، پادکست، نمایشنامه):
@Writing_team_1405
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
زینبوار ایستادهام
قلبم تندتند میزند، عرق از پیشانی روان است و قدمهایم چنان سنگیناند که گویی سنگینیِ تمامِ جهان را بر دوش میکشم. با نگاهی اشکآلود، به پلههای مصلی میرسم. دلم برای آن لحظات در ورودی «بابالقبة» امام حسین(ع) پرمیکشد؛ همانجا که بر فراز فرشهای قرمز، به سوی آن حرمِ عرشی پایین میرفتم. به مصلی برمیگردم، در حالی که نگاهم همچنان پایین است؛ به نیابت از آقایی که خودش چند روز دیگر زائرِ حرمِ ارباب است، سلامِ دلشکستهام را به امام حسین (ع) میرسانم.
در پاگرد اول ایستادهام. سنگینیِ لحظه را حس میکنم، اما کمکم، قدم به قدم پایین میروم؛چشمانم از اشک لبریز شده است. در این میان، نگاه من به سوی تابوتِ نورانیِ امام شهید میرود. او که یاری از دیارِ کربلا بود، از سال ۶۱ تا امروز، در مسیرِ تاریخ گام برداشته تا به اینجا برسد؛ همانند آن ۷۲ تنِ یارانِ امام حسین (ع)، در گودالی در این سرزمینِ دوستدارِ ارباب، به خاک افتاد؛ او هم مانند «حبیببنمظاهر» شد؛ کسی که از تفکرِ کوفیِ این زمانه رها شد و همچون اربابش، بر سرِ حق ایستاد.
او با همان صلابتِ حبیب، در برابر یزیدِ زمانه ایستاد و چون اربابش فریاد زد: «مِثلی لا یُبایِعُ مِثلَ یَزید»؛ کسی مثل من، هرگز با کسی مثل یزید بیعت نمیکند. او با همان ایستادگیِ حسینی، به سوی شهادت رفت. من در این مراسم، همچون خوشهچینی در حریمِ فضائل معنوی او ایستادهام تا از برکتِ حکمت و استقامتش توشهای برگیرم، در برابر این شکوهِ شهادت، زینبوار میایستم. با دیدنِ این فتحِ بزرگ و این گشایشِ آسمانی، دیگر از این وداع، جز زیبایی نمیبینم و تنها میتوانم با تمامِ وجود بگویم:
«ما رایتُ إلا جمیلا...»
زینب مرادی
مصلی تهران
۱۳تیر
#فراقنامه
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله