eitaa logo
همانوشت ✎ | هنر قلم معلمان انقلاب اسلامی
534 دنبال‌کننده
738 عکس
42 ویدیو
51 فایل
از میدان کلمه‌ها تا قله تربیت 🙌 ارتباط با ادمین جهت ارسال محتوا: @writing_team_1405 مدرسه نویسندگی همانوشت: @Ghalamasa گروه نقد و دیدگاه: ble.ir/join/DHZ7EhRX1q ⭕کپی‌برداری فقط با لینک رسمی کانال امکان‌پذیر است
مشاهده در ایتا
دانلود
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ بر دیوارِ وداع «بنویس آنچه را که می‌خواهی به او بگویی..» این جمله با خطی درشت بر دیوار نقش بسته بود؛ اما مگر کسی می‌توانست بر این دیوار فقط چیزی بنویسد؟ اینجا هر کس تکه‌ای از دلش را جا می‌گذاشت. این دیوار، دیگر یک دیوار ساده نبود؛ شانه‌ای بود برای گریستن. دفترِ دلتنگی مردمی بود که بغض، راه گلویشان را بسته بود. هر کس آمده بود تا با چند واژه، خودش را به تو برساند؛ یکی نامت را نوشته بود، دیگری تنها یک «یا حسین» و آن یکی، میان هق‌هق‌هایش، دعایی نیمه‌تمام را بر دیوار سپرده بود. انگار همه می‌ترسیدند اگر نشانی از خود باقی نگذارند، این وداع، بی‌آنکه سهمی از عشقشان در آن مانده باشد، به پایان برسد. دست‌ها آرام بر دیوار می‌لغزیدند؛ نه برای نوشتن، برای لمس کردن. گویی خیال می‌کردند این دیوار، آخرین فاصله میان دل‌هایشان و توست. اشک، از نوک انگشتانشان می‌چکید و واژه‌ها را خیس می‌کرد؛ اینجا اشک، پیش از قلم، حرفش را نوشته بود. و میان انبوه نوشته‌ها، چشمم به جمله‌ای افتاد که تمام این وداع را در خود خلاصه کرده بود: «هر که شود صید عشق، کی شود او صید مرگ.» مدت‌ها به همان جمله خیره ماندم... آری؛ آنان که روزی دلشان را به خدا سپرده‌اند، دیگر مرگ را شکست داده‌اند. خاک، تنها جسمشان را در آغوش می‌گیرد؛ نامشان اما در حافظه‌ی مردم، در اشکِ چشم مادران، در دعای پدران، در بغضِ کودکان و در تپشِ دلِ عاشقان، زنده می‌ماند. امروز کسی با تو خداحافظی نکرد. همه خطاب به تو گفتند: «به امید دیدار» ریحانه امیری زاده✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ مهیای غیبتِ بزرگ گویی حتی آسمان نیز در برابر این جدایی، در سوگ فرو رفته است؛ چرا که می‌داند امروز، نه یک فرد، که ستونی از ایمان در حال رختِ سفر بستن است. لحظه به لحظه، با هر کلمه‌ای که از این رفتن شنیده می‌شود، باورِ ما همچون کوهی بر قلب‌هایمان فرو می‌ریزد. گویی نه یک انسان، که تکیه‌گاهی از نور بود که اکنون از میان ما می‌گذرد. می‌بینم که مقامِ والای اباعبدالله (ع)، آغوشِ حق را برای این سفرِ جاودانه گشوده است، اما ما در میانِ این واهمه‌ی سیاه و تلخیِ این روزِ دشوار، سرگردان و بی‌قراریم. ما می‌خواستیم از این حقیقت گریزی داشته باشیم، اما اکنون، همگان مهیای یک «نبودنِ بزرگ» هستیم؛ مهیای عزایی که خاکِ وجودمان را به آتش می‌کشد. حالمان خوب نیست… نه، هیچ کلمه‌ای برای توصیف این درد نیست. ای که رفتنت خبرِ تلخ و قطعی است؛ نگاهی کن به این فرزندانِ وفادارت، که در فراقت، نه تنها دل‌شکسته، که دگرگون و بی‌قرارند. سمیرا رفیعی✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
9.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ 🌱داستانک تصویری 🌱 «یک جامدادی دلتنگی» 🔺تشییع فردا بود... 🎬 تدوینگر و نویسنده: خاطره کردفیلابی ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ 🟢روایت سلوک ماندگار 🔹شماره نه مجموعه عکس‌نوشت «جمعه شکوه» 🌅تاریخچه عکس: سخنرانی رهبر شهید در جمعه نصر در پی شهادت مظلومانه حجت‌الاسلام و المسلمین سیدحسن نصرالله آیدی جهت ارسال فراق‌نامه (داستانک، روایت، شعر، پادکست، نمایشنامه): @Writing_team_1405 ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ هر کوی و برزن خداحافظ ای حافظ خاک ایران خداحافظ ای تکیه‌گاه دلیران چه مردانه ماندی و مردانه رفتی خداحافظ ای مرد نستوه میدان به مستضعفان درس امید دادی خداحافظ ای در تن خستگان، جان به شب زنده‌داری و ذکر مداوم چه زیبا گرفتی تو پاداش ایمان سر آمد سحرگاه چشم انتظاری خداحافظ ای شمع بزم شهیدان نکردی عدول از مرام حسینی چه جانانه بردی به سر عهد و پیمان شکست از غمت پشت یک ملت اما نماندیم ساکت، نگشتیم حیران به خون‌خواهیت جمله مبعوث گشتیم به هر کوی و برزن، به کوچه خیابان گره کرده مشت و علم روی شانه پیام تو فرمان، کلام تو میزان سفر به سلامت که آسوده هر دم به گهواره سید علی‌ها فراوان فاطمه حسنی✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ آقای ایرانی خداحافظ ای عشق نورانی، خداحافظ ای مرد بارانی، خداحافظ رفتی تو با طوفان نامردان ای مرد طوفانی، خداحافظ دنیا سراسر از تو می خواند دیوان عرفانی، خداحافظ جان و جهان شد بی‌قرار تو خود جان و جانانی، خداحافظ ایران عزادار تو شد آقا آقای ایرانی، خداحافظ سکینه ذاکری ✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ مرگ، در برابر صلابتِ تو، شکسته است امروز جهان در سکوتی سنگین فرو رفته است؛ گویی با بانگِ «الله اکبر»، زمان از حرکت ایستاد. با رفتنِ تو، گویی ستون‌های حقیقت لرزیدند و آنچه را که بر پایه هدایت بنا شده بود، تکان خورد: «تهدمت ارکان الهدی». تو تنها یک رهبر نبودی؛ تو همان مرزِ میانِ حق و باطل بودی. امروز که تو به سوی ساحتِ قدس روانه می‌شوی، تنها می‌گوییم: «فی امان الله ای حق بر باطل». تو رفتی، اما نه چون کسی که رخت بربسته باشد؛ بلکه چون نوری که از کالبدِ خاک جدا می‌شود تا در بی‌کرانگیِ حقیقت تجلی یابد: «فی امان الله ای نور اعلی». غمِ ما، غمِ از دست دادن نیست؛ غمِ ما، سنگینیِ این «داغ برسینه» است که تا ابد بر جگرِ این امت حک خواهد شد. تو همان «روضه‌ی نخوانده‌ای» که هر کلامت، فریادی برای حق بود. خداحافظ ای که مسیرِ تو، مسیرِ حق بود؛ خداحافظ ای که رفتنت، بارِ غمِ تاریخ را دوباره بر دوشِ ما گذاشت… فی امان الله ای روضه ی نخوانده… فی امان الله ای منسب روضه‌ی حضرت زهرا (س). سمیرا رفیعی ✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ درد کلمه چه دشوار است نوشتن از کسی که نبودنش، واژه‌ها را نیز به ماتم نشانده است.. سال‌ها گمان می‌کردیم بعضی صداها، بعضی نگاه ها، از جنس رفتن نیستند و اکنون تاریخ، با دستانی لرزان، صفحه‌ای را ورق زد که هیچ‌کس دل خواندنش را ندارد. چه کسی باور می‌کرد روزی فرا برسد که دلتنگی، قامتِ یک ملت را خم کند؟ که چشم‌ها، در جست‌وجوی چهره‌ای بمانند که دیگر از افقِ این روزگار طلوع نخواهد کرد؟ فراق، واژه‌ی غریبی است... تا پیش از امروز، تنها معنایش را می‌دانستم؛ اکنون، وزنش را بر سینه‌ام حس می‌کنم. می‌گویند آدمی به نبودن عادت می‌کند... اما مگر می‌توان به نبودن کوه عادت کرد؟ به خاموشی چراغی که سال‌ها، روشنیِ شب‌های این خانه بود؟ دلتنگی، عجیب‌ترین میراث رفتن توست... میراثی که نه تقسیم می‌شود، نه تمام؛ هر صبح، از نو متولد می‌شود و هر شب، سنگین‌تر از پیش، بر شانه‌های این سرزمین می‌نشیند. کاش تقدیر، برای آخرین بار، اندکی درنگ می‌کرد... کاش زمان، پیش از آنکه نام تو را به گذشته بسپارد، مجالِ یک نگاهِ دیگر می‌داد... اما زمان، هیچ‌گاه حرمت و خواهش دلتنگان را نگاه نداشته است... و من... هنوز نمی‌توانم این سطر را بنویسم که «رفته‌ای»... بعضی رفتن‌ها، آن‌قدر بزرگ‌اند که زبان، از به زبان آوردنشان شرم می‌کند. تنها می‌دانم امروز، آسمانِ این سرزمین، تک ستاره‌ای را در آغوش گرفته است که زمین، تا همیشه، دلتنگ نورش خواهد ماند... آسیه نجاتی پرداز✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ به امید دیدار همواره کلام تو را نشانهٔ آغاز هر کار می‌دانستیم، اما این کلام، فرمان یک میهمانیِ بزرگ است؛ فرمان آخرین دیدار. دیداری که هیچ مرزی برای آن تعریف نشده است. اینجا نه برای صاحبانِ قدرت است و نه برای نخبگان؛ اینجا میدانِ تلاقی مرد و زن، کوچک و بزرگ و تودهٔ مردم است. در این میهمانی، هیچ دعوت‌نامه‌ای در دست نیست، زیرا آقا، دعوت‌نامه‌اش را در فضایِ آزادِ هستی پراکنده کرده است؛ دعوتی برای تمامِ آزادگانی که تشنه‌ی دیدارند. ما در این میهمانی، پیش از رسیدن به کربلا، در قلبِ تهران، «مشقِ اربعین» خواهیم کرد. اینجاست که اسوه بودن از کلام به کنش بدل می‌شود. وقتی می‌بینیم او در آخرین میهمانی‌اش، خود میزبانِ تمامِ جهان شده است، می‌فهمیم که اخلاق یعنی همین: میزبانیِ بی‌منت برای همگان. ما به این دیدار نمی‌آییم که با اشکِ خداحافظی برگردیم؛ ما می‌آییم تا با پیوندِ دل‌ها، شعارِ خود را فریاد بزنیم: «آقا جان، به امید دیدار!» زینب مرادی✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ 🟢روایت سلوک ماندگار 🔹شماره ده مجموعه عکس‌نوشت «در اندیشه آبادی» 🌅تاریخچه عکس: حضور رهبر شهید در مناطق زلزله‌زده استان کرمانشاه آیدی جهت ارسال فراق‌نامه (داستانک، روایت، شعر، پادکست، نمایشنامه): @Writing_team_1405 ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله