9.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
🌱داستانک تصویری 🌱
«یک جامدادی دلتنگی»
🔺تشییع فردا بود...
🎬 تدوینگر و نویسنده: خاطره کردفیلابی
#فراقنامه
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
🟢روایت سلوک ماندگار
🔹شماره نه مجموعه عکسنوشت #فراقنامه
«جمعه شکوه»
🌅تاریخچه عکس:
سخنرانی رهبر شهید در جمعه نصر در پی شهادت مظلومانه حجتالاسلام و المسلمین سیدحسن نصرالله
آیدی جهت ارسال فراقنامه (داستانک، روایت، شعر، پادکست، نمایشنامه):
@Writing_team_1405
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
هر کوی و برزن
خداحافظ ای حافظ خاک ایران
خداحافظ ای تکیهگاه دلیران
چه مردانه ماندی و مردانه رفتی
خداحافظ ای مرد نستوه میدان
به مستضعفان درس امید دادی
خداحافظ ای در تن خستگان، جان
به شب زندهداری و ذکر مداوم
چه زیبا گرفتی تو پاداش ایمان
سر آمد سحرگاه چشم انتظاری
خداحافظ ای شمع بزم شهیدان
نکردی عدول از مرام حسینی
چه جانانه بردی به سر عهد و پیمان
شکست از غمت پشت یک ملت اما
نماندیم ساکت، نگشتیم حیران
به خونخواهیت جمله مبعوث گشتیم
به هر کوی و برزن، به کوچه خیابان
گره کرده مشت و علم روی شانه
پیام تو فرمان، کلام تو میزان
سفر به سلامت که آسوده هر دم
به گهواره سید علیها فراوان
فاطمه حسنی✍
#فراقنامه
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
آقای ایرانی خداحافظ
ای عشق نورانی، خداحافظ
ای مرد بارانی، خداحافظ
رفتی تو با طوفان نامردان
ای مرد طوفانی، خداحافظ
دنیا سراسر از تو می خواند
دیوان عرفانی، خداحافظ
جان و جهان شد بیقرار تو
خود جان و جانانی، خداحافظ
ایران عزادار تو شد آقا
آقای ایرانی، خداحافظ
سکینه ذاکری ✍
#فراقنامه
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
مرگ، در برابر صلابتِ تو، شکسته است
امروز جهان در سکوتی سنگین فرو رفته است؛ گویی با بانگِ «الله اکبر»، زمان از حرکت ایستاد. با رفتنِ تو، گویی ستونهای حقیقت لرزیدند و آنچه را که بر پایه هدایت بنا شده بود، تکان خورد: «تهدمت ارکان الهدی».
تو تنها یک رهبر نبودی؛ تو همان مرزِ میانِ حق و باطل بودی. امروز که تو به سوی ساحتِ قدس روانه میشوی، تنها میگوییم: «فی امان الله ای حق بر باطل». تو رفتی، اما نه چون کسی که رخت بربسته باشد؛ بلکه چون نوری که از کالبدِ خاک جدا میشود تا در بیکرانگیِ حقیقت تجلی یابد: «فی امان الله ای نور اعلی».
غمِ ما، غمِ از دست دادن نیست؛ غمِ ما، سنگینیِ این «داغ برسینه» است که تا ابد بر جگرِ این امت حک خواهد شد. تو همان «روضهی نخواندهای» که هر کلامت، فریادی برای حق بود.
خداحافظ ای که مسیرِ تو، مسیرِ حق بود؛ خداحافظ ای که رفتنت، بارِ غمِ تاریخ را دوباره بر دوشِ ما گذاشت… فی امان الله ای روضه ی نخوانده… فی امان الله ای منسب روضهی حضرت زهرا (س).
سمیرا رفیعی ✍
#فراقنامه
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
درد کلمه
چه دشوار است نوشتن از کسی که نبودنش، واژهها را نیز به ماتم نشانده است.. سالها گمان میکردیم بعضی صداها، بعضی نگاه ها، از جنس رفتن نیستند و اکنون تاریخ، با دستانی لرزان، صفحهای را ورق زد که هیچکس دل خواندنش را ندارد.
چه کسی باور میکرد روزی فرا برسد که دلتنگی، قامتِ یک ملت را خم کند؟ که چشمها، در جستوجوی چهرهای بمانند که دیگر از افقِ این روزگار طلوع نخواهد کرد؟ فراق، واژهی غریبی است...
تا پیش از امروز، تنها معنایش را میدانستم؛ اکنون، وزنش را بر سینهام حس میکنم. میگویند آدمی به نبودن عادت میکند... اما مگر میتوان به نبودن کوه عادت کرد؟ به خاموشی چراغی که سالها، روشنیِ شبهای این خانه بود؟
دلتنگی، عجیبترین میراث رفتن توست... میراثی که نه تقسیم میشود، نه تمام؛ هر صبح، از نو متولد میشود و هر شب، سنگینتر از پیش، بر شانههای این سرزمین مینشیند.
کاش تقدیر، برای آخرین بار، اندکی درنگ میکرد... کاش زمان، پیش از آنکه نام تو را به گذشته بسپارد، مجالِ یک نگاهِ دیگر میداد... اما زمان، هیچگاه حرمت و خواهش دلتنگان را نگاه نداشته است...
و من... هنوز نمیتوانم این سطر را بنویسم که «رفتهای»... بعضی رفتنها، آنقدر بزرگاند که زبان، از به زبان آوردنشان شرم میکند. تنها میدانم امروز، آسمانِ این سرزمین، تک ستارهای را در آغوش گرفته است که زمین، تا همیشه، دلتنگ نورش خواهد ماند...
آسیه نجاتی پرداز✍
#فراقنامه
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
به امید دیدار
همواره کلام تو را نشانهٔ آغاز هر کار میدانستیم، اما این کلام، فرمان یک میهمانیِ بزرگ است؛ فرمان آخرین دیدار. دیداری که هیچ مرزی برای آن تعریف نشده است. اینجا نه برای صاحبانِ قدرت است و نه برای نخبگان؛ اینجا میدانِ تلاقی مرد و زن، کوچک و بزرگ و تودهٔ مردم است. در این میهمانی، هیچ دعوتنامهای در دست نیست، زیرا آقا، دعوتنامهاش را در فضایِ آزادِ هستی پراکنده کرده است؛ دعوتی برای تمامِ آزادگانی که تشنهی دیدارند.
ما در این میهمانی، پیش از رسیدن به کربلا، در قلبِ تهران، «مشقِ اربعین» خواهیم کرد. اینجاست که اسوه بودن از کلام به کنش بدل میشود. وقتی میبینیم او در آخرین میهمانیاش، خود میزبانِ تمامِ جهان شده است، میفهمیم که اخلاق یعنی همین: میزبانیِ بیمنت برای همگان. ما به این دیدار نمیآییم که با اشکِ خداحافظی برگردیم؛ ما میآییم تا با پیوندِ دلها، شعارِ خود را فریاد بزنیم: «آقا جان، به امید دیدار!»
زینب مرادی✍
#فراقنامه
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
🟢روایت سلوک ماندگار
🔹شماره ده مجموعه عکسنوشت #فراقنامه
«در اندیشه آبادی»
🌅تاریخچه عکس:
حضور رهبر شهید در مناطق زلزلهزده استان کرمانشاه
آیدی جهت ارسال فراقنامه (داستانک، روایت، شعر، پادکست، نمایشنامه):
@Writing_team_1405
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
باید برخاست
باید برخاست. در روز وداعت، بغض فروخوردهای داریم که گلویمان را می فشارد؛ امّا باید برخاست. من معلّمم؛ این بغض فرو خورده نباید مسیر حرکتم را سد کند. در این فکرم که در فراقت برخیزم و بذر اندیشهات را بکارم در زمینی که اسمش مدرسه است. افکارت را باید دانهدانه بکارم؛ کالبدت را نیز تا سبز شود دوباره برای آنانی که در مسیر دانشاند.
در فراقت اشک نمیریزم؛ مرثیه نمیخوانم؛ بر میخیزم و جمع میکنم تمام تو را از لابهلای ورقهای تاریخ؛ میخوانمت از «نو» و حفظ میکنم تو را. امروز به پای اندیشهات آب می ریزم _ نه اشک _ تا «رشد» کند آنچه را که تو « تحوّل» نامیدیاش، تا نخشکد نهالِ ایدهای که سالها پیش کاشتهای.
باید برخاست. من معلّمم؛ در روز وداعت، خداحافظی نمیکنم؛ امّا «تحوّل» را معنایی دگر میکنم؛ آن طور که تو تفسیر میکنی؛ تو که خود آشنایی. فراق را «بیداری» مینامم و عزایت را «بیعتِ» دوباره تا همه با هم از نو برخیزیم.
خدیجه حسنی✍
#فراقنامه
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله