eitaa logo
همانوشت ✎ | هنر قلم معلمان انقلاب اسلامی
534 دنبال‌کننده
739 عکس
42 ویدیو
51 فایل
از میدان کلمه‌ها تا قله تربیت 🙌 ارتباط با ادمین جهت ارسال محتوا: @writing_team_1405 مدرسه نویسندگی همانوشت: @Ghalamasa گروه نقد و دیدگاه: ble.ir/join/DHZ7EhRX1q ⭕کپی‌برداری فقط با لینک رسمی کانال امکان‌پذیر است
مشاهده در ایتا
دانلود
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ 🗺️ روایتِ بردارها: از آسفالت خیابان تا قله‌های دانش 🛣️ خیابانی که هر روز مسیرِ عجله‌های روزمره و رفت‌وآمدهای تکراری بود، امروز خودش را برای میزبانی از یک مفهوم عمیق ریاضی آماده می‌کند؛ مفهوم «بردار». 📐 در کتاب‌های هندسه دبیرستان، به بچه‌ها یاد می‌دهیم که هر بردار دو ویژگی اصلی دارد: «اندازه» و «جهت». زندگی انسان‌ها و حرکت ملت‌ها هم چیزی جز حرکت روی همین بردارها نیست. 💻 گاهی وقتی به مسیر پیش رو نگاه می‌کنیم و فاصله خودمان را در علم و فناوری با کشورهای مدعی دنیا می‌سنجیم، یک سد ذهنی بزرگ جلوی ما قد علم می‌کند. با خودمان می‌گوییم: «رسیدن به قله‌های تکنولوژی مدرن، هدفی دور از دسترس است و هر چقدر هم تلاش کنیم به آن‌ها نمی‌رسیم.» این دقیقاً همان نقطه‌ای است که به این فاصله‌ها و ترس‌ها، قدرتِ خدایی می‌دهیم. با این طرز فکر، بردارِ حرکت ما جهتِ خود را گم می‌کند و اندازه‌اش به صفر میل می‌کند. 🚀 اما نقش کلیدی امام خامنه‌ای شهید، دقیقاً تغییرِ فرمول این بردارها بود. ✨ کار بزرگ ایشان این بود که به ما جرئتِ «جهت‌دهی دوباره» دادند. ایشان بردارِ حرکتِ یک ملت را که داشت به سمت وابستگی‌ها، ترس‌ها و نا امیدی‌ها کج می‌شد، دوباره به سمت قله‌ها تنظیم کردند. در مکتب ایشان یاد گرفتیم که: قله‌های دانش دور از دسترس نیستند، به شرطی که جهتِ بردارِ تلاشمان را درست تنظیم کنیم. اگر نخبگان علمی ما در این مسیر درخشیدند، به این دلیل بود که باور کردند اندازه و قدرتِ بردارِ توان ملی ما، تابعِ ایمان و تلاش ما است، نه ..... 🖤 امروز، این خیابان آماده می‌شود تا معنای واقعی کلمه «تشییع» را نشان دهد. تشییع یعنی «مشایعت»؛ یعنی هم‌گام و هم‌راستا شدن. 📊 در هندسه، وقتی بردارها هم‌جهت و هم‌راستا می‌شوند، نیروی آن‌ها با هم جمع می‌شود و قدرتی بی‌نظیر پیدا می‌کنند. 👣 قدم‌هایی که قرار است به زودی روی این مسیر برداشته شود، صرفاً یک بدرقه نیست؛ یک «تجدید حرکت» است. این جمعیت می‌آید تا بردارِ حرکت به سمت قله‌ها را مشایعت کند و نشان دهد که مسیرِ نترسیدن از بزرگیِ ظاهری دشمن، با شهادت رهبر عزیزمان متوقف نمی‌شود، بلکه این بردار با حضور تک‌تک ما، قوی‌تر به سمت هدفش پیش می‌رود. 🏔️ قله شاید مرتفع باشد، اما وقتی جهتِ بردارمان درست است، فتحِ آن دیگر یک غیر ممکن نیست. 📖 «وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ» و سست نشوید و غمگین نگردید؛ و شما برترید اگر ایمان داشته باشید. (سوره آل‌عمران، آیه ۱۳۹) ✍نویسنده معلم زهراسادات موسوی ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ لقمه وداع و ما از خانه‌هایی روایت می‌کنیم که هر کدام از قاب تلویزیون به ماتم نشسته‌اند... این پادکست روایت دل جاماندگان است🌱 ✍نویسنده: محدثه اسماعیلی‌پور 🎙گوینده: خاطره کردفیلابی ━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ @Homanevesht
لقمه وداع.mp3
زمان: حجم: 3.6M
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ پادکست لقمه وداع شرح دل جاماندگان🥀 «سر از دست دادیم، پدر از دست دادیم...» نویسنده: محدثه اسماعیلی‌پور گوینده: خاطره کردفیلابی ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ 🟢روایت سلوک ماندگار 🔹شماره یازده مجموعه عکس‌نوشت «برکت اصالت» 🌅تاریخچه عکس: تزریق دوز دوم واکسن کرونا به رهبر شهید آیدی جهت ارسال فراق‌نامه (داستانک، روایت، شعر، پادکست، نمایشنامه): @Writing_team_1405 ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ لغت‌نامه‌ی مقاومت جای دهخدا خالی است؛ گویی باید بار دیگر قلم بردارد و جلدی تازه بر لغت‌نامه‌اش بیفزاید؛ جلدی که واژه‌هایش نه از دل کتاب‌ها، که از متن تاریخ نوشته شده باشند. اگر روزی «مقاومت» تنها یک واژه در لغت‌نامه بود، امروز در خیابان‌های تهران معنا شد؛ آنجا که هر چهره، واژه‌ای بود و هر گام، سطری از کتاب ایستادگی. دوربین از میان جمعیت عبور می‌کند؛ از نوزادی که در آغوش مادر، نوید تداوم نسل این سرزمین است، تا سالمندانی که عصایشان را بر زمین می‌کوبند؛ از جانبازی که ویلچر، اراده‌اش را متوقف نکرده، تا معلولی که درد را بهانه غیبت نکرده است. قاب بعد، نسل نوجوان و جوان را نشان می‌دهد؛ دختران و پسرانی که آغاز این راه را ندیده‌اند، اما خود را در ادامه همان روایت می‌دانند. کمی آن‌سوتر، کارگر و معلم، پزشک و پرستار، کشاورز و سرباز، زن و مرد، روستایی و شهرنشین، در کنار یکدیگر ایستاده‌اند؛ گویی همه تفاوت‌ها در برابر یک هویت مشترک رنگ باخته است: ملت ایران. و سرانجام، آخرین واژه این لغت‌نامه، «ایستادگی» است. ایستادگی، تنها ماندن بر سر یک باور نیست؛ عهدی است که با خون بسته می‌شود و با گذر زمان فراموش نمی‌شود. برای بسیاری از حاضران، این حضور صرفاً بدرقه یک پیکر نبود؛ تجدید بیعت با آرمانی بود که رهبر شهید برای آن زیست و جان داد و اعلام وفاداری به ادامه همان مسیر در پرتو رهبری امروز. گویی این جمعیت، با زبان بی‌زبانی، یک جمله را به تاریخ سپرد: «عهد خون، پایان‌پذیر نیست؛ پرچم‌ها دست به دست «صالح بعد صالح» می‌شوند، اما راه، همچنان ایستاده ادامه دارد.» زینب مرادی✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ از دل برآمده رهبر شهیدم... تو مردی بودی که همیشه در میدان ایستادی؛ مردی که برای حفظ عزت، امنیت و سربلندی میهن، تا پای جان مبارزه کردی و سرانجام جان خویش را در این راه نثار کردی. هرچند آرزوی دیدارت برای همیشه بر دلم ماند، اما یاد و نامت هرگز از قلبم نخواهد رفت. با این حسرت چه کنم، آقای شهیدم؟ چگونه نبودنت را باور کنم، وقتی هنوز عطر حضورت در جان این سرزمین جاری است؟ تو رفتی، اما رشادت‌ها، فداکاری‌ها و ایثار تو برای همیشه در تاریخ این سرزمین جاودانه خواهد ماند. ما قدردان جان‌فشانی‌هایت برای حفظ ایران عزیز هستیم و تا همیشه یاد تو را با افتخار زنده نگه خواهیم داشت. تو با تأسی به مولای آزادگان، امام حسین (ع)، در برابر آنچه حق می‌دانستی ایستادی و از باورهایت دست نکشیدی. این استقامت و پایداری، برای بسیاری الهام‌بخش خواهد ماند و یاد آن، در دل دوستدارانت زنده خواهد بود. آقای شهیدم... نامت خاموش نخواهد شد، زیرا مردان بزرگ با رفتن از میان ما نمی‌روند؛ آنان در خاطره‌ها، در تاریخ و در دل مردمان جاودانه می‌مانند. از خداوند بزرگ می‌خواهیم که ما را در راه حق، عدالت، عزت و سربلندی این سرزمین استوار بدارد و فرج مولایمان امام مهدی (عج) را نزدیک گرداند. یاد و نامت جاودان، و راهت در حافظه تاریخ این سرزمین ماندگار باد. مریم علائی✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ بغض بی‌انتها کولر باد گرم را می‌چرخاند و توی صورتم می‌کوبید. به یکی از ستون‌های دورتادور موکب تکیه داده و یک گوشه زل زده بودم. چشمانم مثل ابرهای خسته‌ای بودند که دیگر توان باریدن نداشت. بچه‌ها توی حوض وسط موکب، آب را با دستانشان می‌پاشیدند و سر و صورت هم را خیس آب کرده بودند. با صدای" الله اکبر" جمعیت پرچم به دست، نگاهم به بیرون چرخید. از پشت شیشه‌ها نگاهم به جمعیت بود که بهش گفتم:" فک نکنم بتونیم به ماشین آقا برسیم." صفحه گوشی را از جلوی صورتش کمی کنار کشید و چشمش را به طرفم چرخاند که گفت:" قراره آقا رو با هلی کوپتر..." گوشی را توی هوا کمی چرخاند. چیزی توی گلویش نگذاشت حرفش تمام شود. گوشی را روی فرش سبز انداخت و سرش را بین زانوهایش گرفت و شانه هایش لرزید. صورتم را کف دو دستم گذاشتم و بغضی که توی گلویم خشک شده بود، ترکید. هق‌هق گریه‌هامان بلند شده بود که دیدم زن و مردهای دور و برمان نگاهمان می‌کنند و چشمانشان سرخ شده. همه زانو بغل کرده بودیم و برای یک چیز گریه می‌کردیم؛ دلتنگ بودیم و آقایمان عزم سفر کرده بود. رویا رستمی‌وند ✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ راز غم‌گساری تا چشم کار می‌کرد آدم بود. این آدم‌ها هر کدام حکایتی داشتند. هر کدام روایتی داشتند. هر کدام زن و بچه و کار و زندگی داشتند. ولی همان آدم‌ها هر کدام نسبتی با آن آقای شهید داشتند. آقای شهید... بگذار تا آخر بگویم. بغض من نباید ناگفته‌ها را بر دوش کشد. نباید به محراب غم بسنده کند. نسبتی که ته دل تمام آن آدم‌ها رخنه کرده بود و کسی از آن دم نمی‌زد. رسانه‌های بیگانه هر چه گفته بودند؛ ذره‌ای بر جان حق ننشسته بود؛ اما سکوت خیمه زده بود بر دهان‌ها و می‌گفت: «آن چیز که عیان است چه حاجت به بیان است.» ولی آقای شهید، آنها عیان را نهان کردند. آنها از سیمای تو ضدروایت ساختند. آقای شهید ما معلم‌ها... دیر است. می‌دانیم. ولی آمده‌ایم تا بگوییم ما اگر سکوت کردیم، اگر به هنگام دفاع صبوری کردیم؛ چون اقتدار تو را باور داشتیم. اما آقا قرار نبود اینگونه ظلم روا دارند؛ یعنی حق نداشتند آقا. حالا ما با این غم وجودی چگونه زندگی کنیم؟ چگونه صبوری کنیم؟ چگونه باور کنیم؟ ما مگر بشر نبودیم و حقوق نداشتیم؟ این چه رسم آزادگی بود که رهبرمان را اینگونه شهید کرد؟ این چه عصر دموکراسی بود که تو را با این عظمت جمهوریتت دیکتاتور خواند؟ ما چگونه در این عصر مدعیان زیست کنیم؟ تو در این زمانه واقعی بودی آقا، نه مدعی! قول می‌دهی نگاهت را از ما برنگردانی؟ می‌دانم که حلالمان می‌کنی. می‌دانم آقای شهید. در این وداع بیا عهدی دوباره ببندیم. عهدی که هیچ مدعی‌ای یارای نقضش نباشد. ببین ما آمده‌ایم؛ ما در این کربلا بعد از تو به ندای خون‌خواهی برخاسته‌ایم، ما اهل کوفه نیستیم آقا. نیستیم... خاطره کردفیلابی ✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ 🟢روایت سلوک ماندگار 🔹شماره دوازده مجموعه عکس‌نوشت «سرمنزل عزت» 🌅تاریخچه عکس: رهبر شهید در دوران نقاهت پس از ترور نافرجام گروهک منافقین هنگام خطبه‌خواندن در مسجد ابوذر تهران آیدی جهت ارسال فراق‌نامه (داستانک، روایت، شعر، پادکست، نمایشنامه): @Writing_team_1405 ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله