eitaa logo
همانوشت ✎ | هنر قلم معلمان انقلاب اسلامی
535 دنبال‌کننده
736 عکس
42 ویدیو
51 فایل
از میدان کلمه‌ها تا قله تربیت 🙌 ارتباط با ادمین جهت ارسال محتوا: @writing_team_1405 مدرسه نویسندگی همانوشت: @Ghalamasa گروه نقد و دیدگاه: ble.ir/join/DHZ7EhRX1q ⭕کپی‌برداری فقط با لینک رسمی کانال امکان‌پذیر است
مشاهده در ایتا
دانلود
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ بی‌مقدمه در شلوغیِ حرم، خودم را به گوشه‌ای رساندم. صدای گریه دوروبَرَم را گرفته بود. گوشه‌ای از روسری را محکم گرفتم و روی چشم‌هایم کشیدم تا اشک‌ها لای پارچه گم شوند. وقتی نفس عمیقی کشیدم، دیدم تابوت را از دور می‌آورند؛ آن‌قدر پرچم بود که تابوت را نمی‌شد دید، فقط معلوم بود جایی بالای سر جمعیت حرکت می‌کند. کسی پشت سرم هق‌هق می‌کرد. سرم را پایین انداختم و به کاشی‌های کفِ صحن خیره شدم. در ذهنم مرور کردم که اولین روز مهر، وقتی می‌ایستم جلوی تخته، چه حرفی بزنم. چیزی که امروز فهمیده بودم، در یک جمله خلاصه می‌شد. از جمعیت فاصله گرفتم و در ایستگاهِ مترو، به انتظارِ قطار نشستم. دست کردم توی کیف؛ دفترِ برنامه‌ریزی سال تحصیلی را درآوردم؛ همان دفتری که همیشه نکاتم را در آن می‌نوشتم. خودکار را برداشتم و صفحه‌ی اول را باز کردم، چند ثانیه‌ای طول کشید تا افکارم را مرتب کنم؛ سپس نوشتم: جمله‌ی ورودی کلاس ۱‌ مهر ۱۴۰۵ «بعضی‌ها چنان می‌روند که بودنشان را تا ابد در دلت حس می‌کنی.» خودکار را گذاشتم کنار و دفتر را بستم. قطار آمد و سوار شدم. می‌دانستم مهر که برسد، همان جمله را اولِ کلاس می‌گویم، بی‌مقدمه. ریحانه خورشیدی ✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
فصل پنجم؛ جریان روشنفکری و انقلاب.mp3
زمان: حجم: 18M
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ 🎧 کتاب صوتی دغدغه‌های فرهنگی 🔴 برای شروع یک کار فرهنگی با گوش دادن این فصل از کتاب دغدغه‌های فرهنگی، قدم اول را بردار👣 🔹 فصل پنجم؛ جریان روشنفکری و انقلاب 🎙گوینده: خاطره کردفیلابی منتظر فصل‌های بعدی باشید 🙌 ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ 🔴 اصطلاحات دنیای داستان (لغت‌پرداز) 🎙گوینده: سید مجتبی موسوی ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ زندگی به سبک ما جنوبی‌ها می‌گویند جنوب تهِ دنیا است! مگر این‌جا آن‌جایی است که زمین دارد گرد می‌شود؟! اتفاقاً جنوب «وی‌آی‌پی»ترین جای جغرافیا است! چرا؟ چون ما آن‌قدر خوش‌شانس بودیم که برای دیدنِ جنگ، نیازی به بلیتِ سینما یا شبکه‌ی خبر نداشتیم. ما «تِراس‌نشینِ» صحنه‌ی نبرد بودیم! لایو این کنسرت شنیده‌اید؟ ما لایو این جنگ بودیم و هستیم. شب که می‌شد، بساط پهن بود؛ بساطِ استکانِ کمرباریک و قوریِ گل‌قرمزی! طرف توی اروپای استعمارگر و گوگولی در دمای ۳۰ درصد جان نحسش را به جان‌آفرین تسلیم می‌کند، ما در دمای بالای ۵۰ نشسته‌ایم پای چای! حالا بالای سرمان انگار اتوبانِ همت بود؛ موشک‌ها می‌رفتند، موشک‌ها می‌آمدند. ما هم این پایین، یک قُلُپ چای می‌زدیم و می‌گفتیم: «اوه اوه، باز اینا مهمونی گرفتن! خدا کنه این یکی دیگه تو استکانِ ما نریزه!» بیشتر نگران چای بودیم تا خودمان. آن‌قدر حرفه‌ای شدیم که دیگر الآن لقب «کارشناسِ موشک‌شناسی» برای ما کم است. باید از رساله‌ی دکتری‌مان دفاع کنیم و برویم برای پست‌داک! از روی صدای سوتِ موشک می‌فهمیدیم طرف اهلِ کجا است و بُردش چقدر است! یکی می‌گفت: «این سوتِش ضعیفه، این همسایه دیوار به دیواره، محلش نذار!» آن یکی می‌گفت: «ای بابا، این که داره میاد تو حیاط! پاشو قوری رو بیار یه کم عقب‌تر که چاییمون خاکی نشه!» هرکسی در این دکترا گرایش خاص خودش را داشت. خلاصه، ما جنوبی‌ها یک قانونِ نانوشته داشتیم: «دنیا رو آب ببره، یا آسمون رو موشک بگیره، نباید بذاری چایِ روی گازِت بجوشه و رنگش عوض بشه!» این یعنی همان «جنگِ نرم و سخت»؛ ما می‌جنگیدیم، ولی با دلی که توی استکانِ چایمون حل شده بود. آنجا موشک می‌خوردیم، ولی محکم‌تر از قبل بلند می‌شدیم و دوباره کتری را می‌گذاشتیم رو شعله. جنوبی جماعت، داغیِ چای را به داغیِ اوضاع ترجیح می‌داد! ما زندگی را تو همان استکانِ کوچک، آنقدر بزرگ می‌دیدیم که هیچ موشکی نمی‌توانست حالِ دلمان را خراب کند. سمیرا رفیعی✍ بازنویسی: حمیده ابدالی ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ قاب خالی ما از تنهایی می‌ترسیم؟ یا او که قرار است در تنهایی ملاقاتش کنیم. وقتی همهٔ صداها خاموش می‌شوند، تلفن‌ها زنگ نمی‌خورند، گفت‌وگوها پایان می‌یابند، جمع.ها متفرق می‌شوند و تنها یک نفر باقی می‌ماند؛ من! سال‌ها تلاش می‌کنیم تنهاییمان را با آدم‌ها، کارها، سرگرمی‌ها و شلوغی‌ها پر کنیم؛ اما این چاله پر نشدنی است و ناگهان می‌بینیم که برای مدتی تنها شده‌ایم. و اینجاست که روبه‌رو شدن با خود، از روبه‌رو شدن با تمامِ جهان دشوارتر است. تنهایی اتاقی است که باید روزی جرئت کنیم و خودمان سراغش برویم، در را باز کنیم و بی‌واهمه وارد شویم. تنهایی نبودنِ دیگران نیست؛ بعضی آدم‌ها در میان جمع، تنهاتر هستند از کسی که کیلومترها از هر انسانی فاصله دارد. با‌این‌همه، تنهایی همیشه دشمنِ انسان نیست. گاهی تنهایی، معلمی است که هیچ‌کس جای او را نمی‌گیرد. در سکوتش حقیقت‌هایی شنیده می‌شود که در هیاهوی زندگی گم شده‌اند. بسیاری از تصمیم‌های بزرگ، بسیاری از دگرگونی‌های عمیق و بسیاری از شناخت‌های ماندگار، نه در میانِ جمع، که در خلوتی شکل گرفته‌اند که ابتدا شبیهِ رنج بود و بعد، آرام‌آرام، به روشنایی گرایید. از تنهایی نباید گریخت و نمی‌توان گریخت. تنهایی مواجههٔ آدمی است با خودش. و همان‌طور که فاضل نظری گفته: کوچ تا چند؟ مگر می شود از خویش گریخت؟! و شاید بلوغ، از همان لحظه‌ای آغاز شود که تنهایی، از زندان به پناهگاه تبدیل می شود. آسیه نجاتی‌پرداز✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ تو رفته‌ای سفری که از آن نمی‌آیی...