━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
زنگ انتظار🛎
#نامش_چه_باشد
#داستانکده
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
نامش چه باشد؟
قلب مارکار داشت از جا کنده میشد. وارتوش دردش گرفته بود و باید او را به بیمارستان میرساند. با مهمانها شب خوبی را گذرانده بودند.
پدر وارتوش میگفت: «کارو اسم برازندهایه برای نوه عزیزم.» اما مادر وارتوش نظر دیگری داشت.
ـ نهخیر! اسمش باید زوریک باشه، به یاد شهید ارمنی، زوریک مرادیان.
مارکار از اینکه آخرین شب خوش آنها بوده باشد و خانوادهاش از هم پاشیده باشد، وحشت کرده و قلبش فشرده شد. هم نگران وارتوش بود و هم بچه. بلند شد و تا بوفه رفت. قهوه خواست؛ اما آبجوش نبود. از رفتوآمد مردم ملاقاتکننده لحظهای کم نمیشد. بیشترشان بهخاطر ایام محرم مشکی پوشیده بودند. وارد آسانسور شد. دو تا پرستار زن با هم صحبت میکردند:
«بچه منگل به دنیا اومده... دست و پاش معیوبه...» عقبعقب رفت و به دیوار تکیه داد. دکمهٔ یقهاش را باز کرد. لبهایش که خشک شده بودند، با زبان تر کرد؛ اما باید خودش را به آنجا میرساند؛ آنجایی که وارتوش بود. تندتر قدم برداشت؛ اما هرچه میرفت، نمیرسید. صدای طبل و سنج میآمد. نگاهش روی نقش حاشیهٔ پرچمها سُرید. صدای سنج نزدیک شد.
باد میوزید. پیش رویش پرده موج برداشت. نام ابوالفضل روی آن درخشید. بالاخره فرزندش به دنیا میآمد. وارتوش دیگر از تنهایی گله نمیکرد. چقدر نصیحتش کرد: «وارتوشم، از این فکر بیرون بیا! قسمت ما چیز دیگهایه...» وارتوش یعنی فهمیده؟ او نمیتوانست تحمل کند. تصوری از یک بچه معلول نداشت. صدای کوبش طبل نزدیک شد؛ تا جایی که همهٔ گوشش را پر کرد. بغضش ترکید. صورتش از اشک خیس شد. ناشناسی از میان کوبش طبل صدایش زد: «مارکار آدمیان، جناب مارکار! مادر و بچه هر دو سالماند. اینم پسر کاکلزری شما، عباس آدمیان...»
خیس عرق شده بود. گردنش روی صندلی کج شده بود و هذیان میگفت. پرستار او را صدا زد.
ـ آقا، آقا! پاشو! بچهات به دنیا اومده. برو ببینش.
علیرضا عبدی ✍
#داستانکده
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
زنگ انتظار🛎
#نخل_و_نارنج
#کتابکده
زمان:
حجم:
5.1M
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
جمعبندی کتاب همه چیز فرو میپاشد ✨
🔹منتقد و گوینده: خاطره کردفیلابی
🔺گاهی یک روایت بیگانه پایههای یک جامعه را فرو میپاشد...
#هماخوان
#فصل_شریان_مقاومت
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله
933.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
🌱کتاب نخل و نارنج🌱
اثر وحید یامینپور
«پله سوم از فصل شریان مقاومت»
🗓مهلت مطالعه: از ۲ شهریور تا ۱۲ شهریور
#هماخوان
#فصل_شریان_مقاومت
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
نخل و نارنج
مردم! بدانید که دو چیز انسان را در مسیر انسانیت سریع به منزل میرساند؛ یکی قرآن خواندن در نیمه شب و دیگری گریه بر حضرت سیدالشهدا (ع). گریه بر مولایمان حسین، معجزه میکند. به خدا معجزه میکند مردم!
قسمتی که با هم مطالعه کردیم از کتاب نخل و نارنج از وحید یامینپور بود.
کتاب «نخل و نارنج» نوشتهی وحید یامینپور، یکی از آثار جالب و متفاوت در حوزه ادبیات داستانی و مجموعه داستانهای کوتاه است که با فضایی خاص، خواننده را به دنیایی از احساسات، خاطرات و گاهی واقعیتهای تلخ و شیرین انسانی میبرد.
از ویژگیهای این کتاب:
۱. درونمایه و موضوع
این کتاب عمدتاً بر محوریت خاطره، نوستالژی و پیوند میان انسان و محیط میچرخد. استفاده از نمادهایی مثل «نخل» (که اغلب یادآور ریشههای عمیق، پایداری و گاه فرهنگهای خاص است) و «نارنج» (که نماد لطافت، عطر خوش و خاطرات دوران کودکی است)، نشاندهنده تلاش نویسنده برای بازنمایی تضادها و همزیستیِ زیباییها و سختیهای زندگی است.
۲. سبک نگارش
یامینپور در این اثر از زبانی شاعرانه و در عین حال ساده استفاده کرده است. او توانایی خاصی در توصیف جزئیات محیطی دارد؛ بهطوری که خواننده میتواند بوها، رنگها و حسوحالِ فضا را در میان کلمات لمس کند. سبک او ترکیبی از روایتهای ملموس و لایههای درونیِ شخصیتهاست.
۳. ویژگیهای اصلی کتاب
خاطرهمحوری: داستانها اغلب از دریچه نگاه به گذشته و بازخوانی رویدادهای زندگی عبور میکنند.
نمادگرایی: نویسنده با استفاده از عناصر طبیعت، مفاهیم عمیقتری مثل ریشهدار بودن، گذار زمان و تغییرات انسانی را منتقل میکند.
لحن صمیمانه: کتاب با لحنی که گویی نویسنده در حال بازگو کردن حکایتهای شخصی یا روایتهای شنیدهشده است، خواننده را با خود همراه میکند.
برای دریافت این کتاب میتوانید به تارنمای انتشارات جمکران سر بزنید.
علیاکبر معصومی✍
#کتابکده
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
در اثنای خوانش کتاب نخل و نارنج
وحید یامینپور؛ نویسندهای که گذشته را دوباره روایت کرد
وقتی نام وحید یامینپور را میشنویم، شاید اولین چیزی که به ذهنمان برسد، چهرهای رسانهای و مجری تلویزیونی باشد؛ اما پشت این چهره، نویسندهای قرار دارد که برای نخستین رمانش سراغ زندگی مردی رفت که بیش از صد سال پیش از او میزیست؛ شیخ مرتضی انصاری، مشهور به شیخ اعظم.
وحید یامینپور در ۳ دی ۱۳۵۹ در دزفول متولد شد. تحصیلاتش را در رشته حقوق ادامه داد و در کنار فعالیت دانشگاهی، از سالهای جوانی وارد عرصه رسانه شد. اجرای برنامههایی مانند «دیروز، امروز، فردا» و «جهانآرا» باعث شد او برای بسیاری از مخاطبان، بیشتر به عنوان یک چهره رسانهای شناخته شود. اما علاقهاش به فرهنگ، تاریخ و مسائل اجتماعی، مسیر دیگری را هم برایش باز کرد: نوشتن.
نقطه متفاوت کارنامه ادبی او، انتخاب موضوع نخستین رمانش است. یامینپور به جای رفتن سراغ یک شخصیت معاصر، به سراغ عالمی رفت که نامش برای بسیاری آشناست، اما زندگیاش کمتر به شکل داستان روایت شده است: شیخ مرتضی انصاری؛ فقیهی بزرگ که در قرن سیزدهم هجری زندگی میکرد و بعدها به یکی از تأثیرگذارترین فقهای شیعه تبدیل شد.
حاصل این انتخاب، رمان «نخل و نارنج» بود؛ کتابی که در سال ۱۳۹۷ منتشر شد.
اما «نخل و نارنج» قرار نیست فقط یک زندگینامه خشک و تاریخی باشد. یامینپور تلاش کرده زندگی شیخ مرتضی انصاری را در دل اتفاقات پرالتهاب زمانهاش روایت کند؛ از کودکی و مسیر تحصیل و طلبگی او گرفته تا سفرها، دغدغهها، روابط انسانی و حوادث سیاسی و اجتماعی دوران قاجار.
شاید همینجا باشد که کتاب برای خواننده امروزی جذاب میشود: ما قرار نیست فقط با یک عالم تاریخی آشنا شویم؛ قرار است او را در مقام یک انسان ببینیم.
انسانی که باید انتخاب کند، سفر کند، از سختی عبور کند، با آدمهای مختلف روبهرو شود و در میان آشوبهای زمانه، مسیر خودش را پیدا کند.
عنوان کتاب نیز از همین فضای شاعرانه و تاریخی میآید؛ «نخل» و «نارنج» فقط دو واژه زیبا در کنار هم نیستند، بلکه یادآور فضای جنوب، دزفول و ریشههای جغرافیایی و فرهنگی داستاناند؛ فضایی که گذشته و حال را به هم پیوند میدهد.
یامینپور پس از «نخل و نارنج»، رمان «ارتداد» را نیز منتشر کرد و فعالیت ادبی خود را ادامه داد. با این حال، «نخل و نارنج» جایگاه ویژهای در کارنامه او دارد؛ چون نخستین تجربه جدی او در رماننویسی بود و توانست یک شخصیت تاریخی و حوزوی را از دل صفحات تاریخ بیرون بکشد و وارد دنیای داستان کند.
شاید بهترین دلیل برای خواندن «نخل و نارنج» همین باشد:
گاهی برای شناختن یک آدم، خواندن تاریخ تولد و مرگش کافی نیست؛ باید همراهش زندگی کرد.
«نخل و نارنج» دعوتی است برای همین همراهی؛ سفری به روزگاری دور، برای دیدن زندگی مردی که بعدها نامش در تاریخ ماندگار شد، اما در این کتاب قرار است او را نه فقط به عنوان یک نام بزرگ، بلکه به عنوان یک انسان ببینیم.
#هماخوان
#فصل_شریان_مقاومت
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
زنگ انتظار🛎
#لحظههای_انقلاب
#نقدکده