eitaa logo
همانوشت ✎ | هنر قلم معلمان انقلاب اسلامی
383 دنبال‌کننده
315 عکس
8 ویدیو
12 فایل
ارتباط با ادمین جهت ارسال محتوا: @writing_team_1405 مدرسه نویسندگی همانوشت: @Ghalamasa گروه نقد و دیدگاه: ble.ir/join/J9wVbhE47t لینک ناشناس: https://ble.ir/bineshanBot?start=29e068716564 ⭕کپی‌برداری فقط با لینک رسمی کانال امکان‌پذیر است
مشاهده در ایتا
دانلود
آقا معلم چهل و پنجمین شب حماسه‌ساز مردم ایران بود. امشب به میدان نبرد رفته بودیم، پرچم‌های رنگی در دست دانش‌آموزان به رقص درآمده‌بود و همه‌شان دور آقا معلم حلقه زده‌بودند. آقا معلم با مهربانی دست‌هایش را روی شانه‌های بچه‌ها گذاشته بود و قدم‌زنان به سمت غرفه‌های بازی هدایتشان می‌کرد. به غرفه «هدف‌گیری» رسیدند. دانش‌آموزان با ذوق نوبت گرفتند. نوبت به سهیل که رسید، با دقت دارت را در دست گرفت. چند ثانیه تمرکز کرد، نفسش را حبس کرد و دارت را رها کرد. صدای برخورد دارت با تصویر چهره منحوس ترامپ ملعون روی صفحه چوبی، فریاد شادی بچه‌ها را بلند کرد. پدرام در حالی که از هیجان می‌درخشید، رو به آقا معلم کرد و با صدایی که کنجکاوی در آن موج می‌زد، گفت: «آقا اجازه؟ این مسئولِ غرفه، این آقا هم مثل شما حاج‌آقاست؟» آقا معلم نگاهی به مسئول غرفه کرد که با چهره‌ای گشاده و لبخند در حال مرتب کردن دارت‌ها بود، بعد آرام دستش را روی سر پدرام کشید و گفت: «بله پسرم، او هم مثل ماست.» آقا معلم این را گفت و لبخندی بر لبانش نقش بست و شد پایان بخش آن لحظات شیرین. زینب مرادی✍ تهران 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
خون دلی که لعل شد در شامگاه بیست‌وپنجم فروردین ۱۴۰۵، در میان هیاهوی میدان نبرد، بچه‌های مسجد شهید بهشتی غرفه‌ای برپا کرده‌بودند؛ بازآفرینی ساده اما تأثیرگذار از حسینیه امام خمینی(ره). صحنه‌اش آن‌قدر صمیمی و در عین‌ حال سنگین بود که نفس را در سینه نگه می‌داشت: صندلی خالی، عمامه‌ای مشکی که آرام بر آن جای گرفته‌بود، چفیه‌ای آویخته، و انگشتر عقیقی که روی صندلی جا مانده بود؛ همه باهم تصویری می‌ساختند که بی‌اختیار دل را می‌فشرد. دختر جوانی که مسئول غرفه بود، ظرفی پر از کاغذهای تاخورده را جلو آورد و از فرزندانم خواست کنار همان صندلی بنشینند و بخشی از کتاب «خون دلی که لعل شد» را در قالب صوتی گوش کنند. صف طولانی مشتاقانی که منتظر ورود به این فضای کوچک اما پرمعنا بودند، چشم‌گیر و تحسین‌برانگیز بود. این غرفه، تنها روزنه‌ای کوچک از دریای بزرگ حضور و مقاومت مردم در آن روزهای دشوار میدان نبرد بود؛ گوشه‌ای خاموش اما پرحکایت. زینب مرادی✍ تهران 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨ ما همه اعضای یک خانه‌ ایم ما همه یک خانواده ایم شگفتانه‌نوشت🛎 ✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨
مادر و میدان.mp3
زمان: حجم: 2.9M
پادپخش مادر و میدان ✍محدثه اسماعیلی‌پور 🎙 خاطره کردفیلابی 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
منم و جنگ.mp3
زمان: حجم: 3.8M
مونولوگ‌خوانی منم و جنگ... ✍شهرزاد فریدونی 🎙 خاطره کردفیلابی چقدر رویاهام کوچیک شدن... بشنو از آوای نگرانی یک مادر🌱 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
ناجیِ دروغین، دیوانه شد تو تنگه، اسیرِ میخانه شد خواستی دنیا را بر مسلمین تنگ کنی؟ خواستی عاقبت را برای خود هموار کنی؟ گفته بودی کسی دیگر به آمریکا بعد جو بایدن نمی‌خندد، قهرمان‌نمای بحران‌های خودساخته؟ خواستی به خط کنی سربازهایت را در این خاک؟ بد خطر کردی این‌بار! در میخانه‌ات بنشین و صبح چشم باز کن که دیگر هیچ چیز برای از دست دادن نداری؛ حتی عقل! اقتصاددانی که مشاعر خود را از دست داد و به بیماری زوال عقل دچار شد. حال چرا؟ بگذار خودشان بنویسند... ولی اگر من بنویسم، می‌گویم خدا به آدم‌ها عقل داده، خودش هم می‌داند چه زمانی عقل را از آنها بگیرد خدا دست برتر را دارد! خاطره کردفیلابی ✍ شعارکاوی 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
موشک‌های بی‌رحم ـ من به بچم اصلا از جنگ هیچی نمی‌گم. روح بچه‌ها لطیفه نباید از جنگ چیزی بدونن. +یعنی حتی سعی نمی‌کنی با داستان و شعر ذهنشو برای واقعیت‌های دنیا آماده کنی؟ - نبابا بذار زندگیشو کنه. + کاش موشکاهم مثل تو دوست نداشتن که بچه‌ها از چیزی خبردار بشن. فاطمه محمدی ✍ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
دیشب توی تجمع پسری ماسک زده‌بود و تفنگ اسباب‌بازی دستش گرفته‌بود. گفتم: «اینجا چیکار می‌کنی؟» گفت: «به من مسئولیت دادن که توی این خیابون مراقب مردم باشم.» آقای جمهوری اسلامی! فقط تو هستی که می‌توانی به یک کودک هشت ساله، آنقدر قدرت بدی که حس کند می‌تواند از بقیه محافظت کند. تو هستی که صدای بچه‌ها را آنقدر رسا و بلند کردی که حس می‌کنند می‌توانند توی راهپیمایی شعار بدهند و سردمداری کنند. البته که بچه‌ها آینه تمام‌نمای بزرگترها هستند. آنها حرف‌های دل آدم بزرگ‌ها را خیلی خوب نشان می‌دهند. تو هم به بچه‌ها عزت دادی، هم به بزرگترهایشان. راستی آقای جمهوری اسلامی! خواستم بگویم که خیلی مردی! فاطمه محمدی ✍ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نام اثر: آفرین درخت چقدر تو شرف داشتی درخت کاری از: سفیر فیلم مخاطب: نوجوان و بزرگسال درخت‌ها هم مگر شرف دارند؟ این حرف بسیار معنا دارد؛ حتی شرف یک درخت از کودک‌کُشان مستکبر بیشتر است. و در میان ظالمان جهان، باید به یک درخت با‌شرف که برای نیفتادن یک کودک به زمین شاخه‌هایش را فدا می‌کند، آفرین گفت... او مثال یک قهرمان است او مثال یک انسان است او مثال شهیدان است گاهی خدا یک درخت را نیز واسطه می‌کند که درد را کم کند که قومی را بیدار کند تا نگویند معجزه دیگر نیست تا نگویند در جنگ زیبایی نیست تا نگویند آسمان نامرد است تا نگویند چیزها... یک درخت گاهی آبرو می‌خرد برای زمین کاش یک درخت بودم و این‌چنین کودکی را به آغوش می‌کشیدم تا از ترس ناگهان برنخیزد تا احساس نکند تنهاست و کسی نیست که آرامش کند... خاطره کردفیلابی ✍ دنیای اثر 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ این روزها نکند کتاب‌ها را تنها بگذاریم📖 حلقه کتاب🛎 ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
همانوشت ✎ | هنر قلم معلمان انقلاب اسلامی
━━━•️❀ •━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ مردی با آرزوهای دوربرد 🔴 روزی حتی تفنگ را نمی‌توانست به درستی تشخیص بدهد. قسمت به دردنخوری از یک اسلحه را به جای اسلحه به دست گرفته بود! و دوستانش به خاطر این قضیه با او شوخی می‌کردند. ⚽️ شب بیداری برایش موضوعی عادی و تکراری بود. حالا چه برای کشیک دادن و حفظ امنیت مردم و چه برای فوتبال بازی کردن تا سحر ماه رمضان! همین فوتبال هم او را در مذاکراتش با گروهی از اساتید کره‌ی شمالی پیروز کرده‌بود! چه می‌شد کرد وقتی مذاکره و گفتگو قفل شده‌بود؟! به جز پیشنهاد فوتبال بازی کردن و بعد هم غیرتمندانه پیروز فوتبال شدن و تحقق اهداف ملی! 🚀 درست است که سپاه با پیگیری‌های فراوان از لیبی موشک‌دارمان کرده‌بود اما او بود که گفت: *«باید دستمون رو روی زانوی خودمون بذاریم.»* تا بالاخره توانستند ده‌ها خرابکاری توی موشک‌ها را کشف و حل کنند که به لطف تیم اعزامی لیبی و فشار دشمن‌ ایجاد شده‌بود. حتی مقامات خودمان هم باور نمی‌کردند موشک هوا کردنمان را... 💪 او بود که در زمان جنگ احساساتی و هیجانی عمل نکرد و دوتا از آن موشک‌ها را هوا نکرد تا با مهندسی معکوسشان ایران را، شیعه‌خانه‌ی امام زمان را قوی کند، موشکی کند. این کتاب درباره‌ی اوست. کوتاه است. به صدصفحه هم نمی‌رسد. ارزان است. به صد هزار تومان هم نمی‌رسد. جذاب است. روان و ساده و به ذائقه‌ی مخاطب امروز خوش می‌نشیند. پیشنهاد می‌کنم بخوانیدش نه فقط برای شناخت یک شهید بزرگوار بلکه برای الهام گرفتن از سبک زندگی و مکتب فکری یک انسان بااراده، قوی، دوراندیش، به درد ایران و اسلام بخور، مخلص و... بخوانیدش.🙌 فائزه فداکار✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht