eitaa logo
همانوشت ✎ | هنر قلم معلمان انقلاب اسلامی
383 دنبال‌کننده
315 عکس
8 ویدیو
12 فایل
ارتباط با ادمین جهت ارسال محتوا: @writing_team_1405 مدرسه نویسندگی همانوشت: @Ghalamasa گروه نقد و دیدگاه: ble.ir/join/J9wVbhE47t لینک ناشناس: https://ble.ir/bineshanBot?start=29e068716564 ⭕کپی‌برداری فقط با لینک رسمی کانال امکان‌پذیر است
مشاهده در ایتا
دانلود
مادر و میدان.mp3
زمان: حجم: 2.9M
پادپخش مادر و میدان ✍محدثه اسماعیلی‌پور 🎙 خاطره کردفیلابی 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
منم و جنگ.mp3
زمان: حجم: 3.8M
مونولوگ‌خوانی منم و جنگ... ✍شهرزاد فریدونی 🎙 خاطره کردفیلابی چقدر رویاهام کوچیک شدن... بشنو از آوای نگرانی یک مادر🌱 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
ناجیِ دروغین، دیوانه شد تو تنگه، اسیرِ میخانه شد خواستی دنیا را بر مسلمین تنگ کنی؟ خواستی عاقبت را برای خود هموار کنی؟ گفته بودی کسی دیگر به آمریکا بعد جو بایدن نمی‌خندد، قهرمان‌نمای بحران‌های خودساخته؟ خواستی به خط کنی سربازهایت را در این خاک؟ بد خطر کردی این‌بار! در میخانه‌ات بنشین و صبح چشم باز کن که دیگر هیچ چیز برای از دست دادن نداری؛ حتی عقل! اقتصاددانی که مشاعر خود را از دست داد و به بیماری زوال عقل دچار شد. حال چرا؟ بگذار خودشان بنویسند... ولی اگر من بنویسم، می‌گویم خدا به آدم‌ها عقل داده، خودش هم می‌داند چه زمانی عقل را از آنها بگیرد خدا دست برتر را دارد! خاطره کردفیلابی ✍ شعارکاوی 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
موشک‌های بی‌رحم ـ من به بچم اصلا از جنگ هیچی نمی‌گم. روح بچه‌ها لطیفه نباید از جنگ چیزی بدونن. +یعنی حتی سعی نمی‌کنی با داستان و شعر ذهنشو برای واقعیت‌های دنیا آماده کنی؟ - نبابا بذار زندگیشو کنه. + کاش موشکاهم مثل تو دوست نداشتن که بچه‌ها از چیزی خبردار بشن. فاطمه محمدی ✍ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
دیشب توی تجمع پسری ماسک زده‌بود و تفنگ اسباب‌بازی دستش گرفته‌بود. گفتم: «اینجا چیکار می‌کنی؟» گفت: «به من مسئولیت دادن که توی این خیابون مراقب مردم باشم.» آقای جمهوری اسلامی! فقط تو هستی که می‌توانی به یک کودک هشت ساله، آنقدر قدرت بدی که حس کند می‌تواند از بقیه محافظت کند. تو هستی که صدای بچه‌ها را آنقدر رسا و بلند کردی که حس می‌کنند می‌توانند توی راهپیمایی شعار بدهند و سردمداری کنند. البته که بچه‌ها آینه تمام‌نمای بزرگترها هستند. آنها حرف‌های دل آدم بزرگ‌ها را خیلی خوب نشان می‌دهند. تو هم به بچه‌ها عزت دادی، هم به بزرگترهایشان. راستی آقای جمهوری اسلامی! خواستم بگویم که خیلی مردی! فاطمه محمدی ✍ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نام اثر: آفرین درخت چقدر تو شرف داشتی درخت کاری از: سفیر فیلم مخاطب: نوجوان و بزرگسال درخت‌ها هم مگر شرف دارند؟ این حرف بسیار معنا دارد؛ حتی شرف یک درخت از کودک‌کُشان مستکبر بیشتر است. و در میان ظالمان جهان، باید به یک درخت با‌شرف که برای نیفتادن یک کودک به زمین شاخه‌هایش را فدا می‌کند، آفرین گفت... او مثال یک قهرمان است او مثال یک انسان است او مثال شهیدان است گاهی خدا یک درخت را نیز واسطه می‌کند که درد را کم کند که قومی را بیدار کند تا نگویند معجزه دیگر نیست تا نگویند در جنگ زیبایی نیست تا نگویند آسمان نامرد است تا نگویند چیزها... یک درخت گاهی آبرو می‌خرد برای زمین کاش یک درخت بودم و این‌چنین کودکی را به آغوش می‌کشیدم تا از ترس ناگهان برنخیزد تا احساس نکند تنهاست و کسی نیست که آرامش کند... خاطره کردفیلابی ✍ دنیای اثر 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ این روزها نکند کتاب‌ها را تنها بگذاریم📖 حلقه کتاب🛎 ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
همانوشت ✎ | هنر قلم معلمان انقلاب اسلامی
━━━•️❀ •━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ مردی با آرزوهای دوربرد 🔴 روزی حتی تفنگ را نمی‌توانست به درستی تشخیص بدهد. قسمت به دردنخوری از یک اسلحه را به جای اسلحه به دست گرفته بود! و دوستانش به خاطر این قضیه با او شوخی می‌کردند. ⚽️ شب بیداری برایش موضوعی عادی و تکراری بود. حالا چه برای کشیک دادن و حفظ امنیت مردم و چه برای فوتبال بازی کردن تا سحر ماه رمضان! همین فوتبال هم او را در مذاکراتش با گروهی از اساتید کره‌ی شمالی پیروز کرده‌بود! چه می‌شد کرد وقتی مذاکره و گفتگو قفل شده‌بود؟! به جز پیشنهاد فوتبال بازی کردن و بعد هم غیرتمندانه پیروز فوتبال شدن و تحقق اهداف ملی! 🚀 درست است که سپاه با پیگیری‌های فراوان از لیبی موشک‌دارمان کرده‌بود اما او بود که گفت: *«باید دستمون رو روی زانوی خودمون بذاریم.»* تا بالاخره توانستند ده‌ها خرابکاری توی موشک‌ها را کشف و حل کنند که به لطف تیم اعزامی لیبی و فشار دشمن‌ ایجاد شده‌بود. حتی مقامات خودمان هم باور نمی‌کردند موشک هوا کردنمان را... 💪 او بود که در زمان جنگ احساساتی و هیجانی عمل نکرد و دوتا از آن موشک‌ها را هوا نکرد تا با مهندسی معکوسشان ایران را، شیعه‌خانه‌ی امام زمان را قوی کند، موشکی کند. این کتاب درباره‌ی اوست. کوتاه است. به صدصفحه هم نمی‌رسد. ارزان است. به صد هزار تومان هم نمی‌رسد. جذاب است. روان و ساده و به ذائقه‌ی مخاطب امروز خوش می‌نشیند. پیشنهاد می‌کنم بخوانیدش نه فقط برای شناخت یک شهید بزرگوار بلکه برای الهام گرفتن از سبک زندگی و مکتب فکری یک انسان بااراده، قوی، دوراندیش، به درد ایران و اسلام بخور، مخلص و... بخوانیدش.🙌 فائزه فداکار✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 📍ما در جنگ روایت‌ها ایستاده‌ایم... زنگ روایت🛎 ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
━━━•️❀ •━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ کودکان مبارز پشت وانت بچه‌ها را دیدم که اسلحه اسباب‌بازی به دست ایستاده‌بودند، به پیروی از نیروهای تامین. در ذهنشان با تفنگ از مردم دفاع می‌کردند؛ ولی اسلحه واقعی خود آنها بودند؛ نسل کودکان مقاومت ایران... زهرا تقی‌زاده✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
━━━•️❀ •━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ سر خوش و شعار در دهان، داشتم خیابان را همراه جمعیت طی می‌کردم. رشت نکات قابل توجه زیاد دارد؛ تا می‌خواهی سبزی درختان و شیروانی خانه‌ها و بوی رشته خشکار را نظاره کنی، صد چیز دیگر را از دست می‌دهی. ولی آن شب در آن مسیر، در میان همهمه جمعیت و بوی کباب رشتی، یک چیزی بدجوری به چشمم آمد. روی یخچال کباب فروشی کوچکی، یک عکس دیدم، عکس آقای شهید را. نمی‌دانم، گفتم شاید بسیجی‌ها عکس را روی یخچالش زده باشند. کاسب است، به این کار‌ها چه کار دارد! کمی که رفتم دیدم آن طرف یخچال هم عکس آقا مجتبی ست. طاقت نیاوردم، پرسیدم شما این عکس ها را زده‌اید؟ با لهجه گیلکی گفت: «آره من زده‌ام.» از جمعیت جدا شده‌بودم و به جمعیت خیالم پیوسته‌بودم؛ این مرد مگر چه دارد؟ جز همین کار و کاسبی کوچک؟ جز همین یخچال کبابی که روزی اش را با آن درمی‌آورد؟ که آن را وقف این راه کرده، حتی شده با چسباندن یک عکس. به این فکر نکرده که شاید مشتری‌هایی را از دست بدهد؟ یاد آن داستان افتادم که یک نفر از میان صد گوسفند یکی را نذر می‌کند، یک نفر فقط یک گوسفند دارد، همان را نذر می‌کند. این‌ها را از او دیگر نپرسیدم؛ جواب‌ها جای دوری نبود. همانجا در سادگی و صفای پیرمرد، لابد اسمش مسلم است، در همان آلونک کوچک آقا مسلم بود. اجازه خواستم و عکس گرفتم. فردایش که رفتم، یک پرچم ایران هم اضافه شده‌بود. راستی من چه را نذر کرده‌ام؟ زهرا تقی‌زاده✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht