eitaa logo
همانوشت ✎ | هنر قلم معلمان انقلاب اسلامی
383 دنبال‌کننده
315 عکس
8 ویدیو
12 فایل
ارتباط با ادمین جهت ارسال محتوا: @writing_team_1405 مدرسه نویسندگی همانوشت: @Ghalamasa گروه نقد و دیدگاه: ble.ir/join/J9wVbhE47t لینک ناشناس: https://ble.ir/bineshanBot?start=29e068716564 ⭕کپی‌برداری فقط با لینک رسمی کانال امکان‌پذیر است
مشاهده در ایتا
دانلود
﷽ ۱۴۰۵/۲/۲۶ زنگ شعر🛎 👨‍🏫 درس امروز: "وزن و قافیه‌ شعرم از وطن خارج نیست." ━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ «به نامِ او به نامِ ایران🇮🇷» هر بار می‌سوزد تنت ما با تو می‌سوزیم بر رنگِ سرخِ پرچمت هِی لاله می‌دوزیم دردت به جانم اِی وطن طاقت بیاوَر باز ایرانِ جان این بار هم در جنگ پیروزیم _ما وارثانِ مکتبِ خامنه‌ای هستیم،،،، تا پایِ جان پابَندِ پَندِ پیرِ دلسوزیم او گفت: «دنیایِ بزن در رو گذشته است» با لطفِ حق ما فاتحِانِ عصرِ امروزیم با رمزِ (یازهرا و یاحیدر) می‌جنگیم دشمن نمی‌داند پُر از رَمز و رُموزیم باور نمی‌کردند هرگز قدرتِ ما را دیدند حالا اَهرِمَن را عبرت آموزیم صهیون و آمریکای ملعون خوب می‌دانند ما کوروشیم ، زرتشتیانِ آتش اَفروزیم در جانِ خود داریم ما خونِ نیاکان را ما پاسدارانِ حقیقت‌های دیروزیم ما حافظان نورِ عشق گشتیم در دنیا از بینِ خلق، ما پارسایانِ دل افروزیم در دینِ اسلام موبدانِ نورِ «حق» هستیم با این تفاخُر که «علی» را دانش آموزیم ما انتخابِ خالقِ دنیا بر این اَمریم جان بر کفانِ اهلِ بیت هر روز و هرروزیم از نسلِ هوشَنگیم و رُستم ما زِ سَلمانیم «حق» باورانِ خالقِ نورِ شب و روزیم شهرزاد ایرانی✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ جهت تهیه طنزنوشت به تعدادی بحران در مسیر شغلیتان نیازمندیم (: لینک ناشناس☝️ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ چالش متن برتر🏆 هر هفته از بین متن‌های روزانه کانال، متنی توسط شما از طریق نظرسنجی روز جمعه انتخاب خواهد‌شد📊 آن متن، به عنوان متن برتر هفته اعلام خواهد‌شد و بعد از آن هم اساتید پشت‌صحنه می‌آیند و می‌گویند چرا این متن، متن برتر شد. پس این هفته مطالب کانال را خوب دنبال کنید که بتوانید در نظرسنجی شرکت کنید🙌 🔴 حالا برای نویسنده برتر چه اتفاقی می‌افتد؟ سه راه انتخاب دارد 🔺می‌تواند انتشار پست تبلیغی کانال نویسندگی مختص به خودش را انتخاب کند 🔺می‌تواند تخفیف دوره دریافت کند 🔺می‌تواند متن خودش را بدون نوبت در کانال منتشر کند پ.ن: می‌دانم سخت است اما با این چالش باید با قالب‌های قدیمی خداحافظی کنید. ━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ @Homanevesht
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ آزمونِ گوهر: آیا تو از جنسِ خاک هستی یا از جنسِ پولاد؟ تاریخ، با خون و شکوه، خود را بازمی‌گوید و گواه است: از دلِ خاک، مردمی برخاستند که نه از گل و خاک، که از جنسِ پولادِ سخت و گوهرِ نابِ تابناک بودند! مردمی که درخششِ وجودشان؛ چون خورشیدی در نیمه‌شب، چشمانِ تمامیِ ابرقدرت‌های کفرپیشه و کفتارانِ متجاوز را در ظلمتی ابدی فرو برد و آن‌ها را در برابرِ حقیقت، کور و بی‌توان ساخت! اینجا ایران است اینجا مهدِ جان‌های گره‌خورده و قلمروِ قلب‌های یکپارچه است؛ جایی که در حصارِ اتحاد و اراده‌ی مردمانش، هیچ متجاوز و تزویرگری، حتی با یک قدمِ لرزان، راه به حریمِ مقدس و حرمتِ این خاک نخواهد یافت. اینجا مرزی نیست که فرو بریزد، اینجا حریمی است که با خون و ایمان استوار گشته است! از سپیده‌دمِ تاریخ، طبلِ دلاوری بر شجاعتِ بی‌باکِ ایرانیان کوفته شده است؛ طبلِ شکوهی که زمین را به لرزه درمی‌آورد و امروز، این طبلِ جانانه، نه برای جنگ، که برای وحدت، با طنینی رعدآسا، با صلابتی بی‌مانند و با صدایی که از آسمان‌ها فراتر می‌رود، بر زمین خواهد کوفت؛ بلندتر از دیروز، پرصلابت‌تر از هر زمان و بلندتر و بلندتر... تا جهان بداند که ایران، مرزِ پرگهر و قلمروِ جاودانه‌ی دلیران است! سمیرا رفیعی ✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
‌━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ تولد در میدان شهدا ۲ اردیبهشت، میدان شهدا دیگر یک میدان نبود؛ قلبی بود که برای ایران می‌تپید. پرچم‌ها در باد می‌خروشیدند، صدای مداحی در میان ساختمان‌ها می‌پیچید و جمعیت، شانه به شانه در پنجاه و دومین شبِ اجتماع، ایستاده بود. نه خبری از صحنه‌آرایی تجملی بود، نه نورپردازی‌های نمایشی؛ فقط مردم بودند و ایمانشان. در میان آن موج انسانی، خواهر و برادری نوجوان کنار هم ایستاده بودند. ساده، بی‌ادعا؛ اما استوار. دختر چادر بر سر داشت و نگاهش آرام اما مصمم بود و برادر دست‌نوشته‌ای را بالا گرفته بود؛ کاغذی سفید با جمله‌ای که از دل برآمده بود: «امشب متولد شدم برای جانفدایی ایران عزیز» نه شمعی در کار بود، نه کیکی؛ اما آن شب، شبِ تولد بود، تولد فهمی تازه، تولد مسئولیتی سنگین، تولد عهدی که در دلشان بسته بودند. مداح صدا را بالا برد: «باید برخاست…» و جمعیت برخاست. پرچم‌ها یک‌صدا به حرکت درآمدند؛ خروششان شبیه دریا بود. پنجاه و دومین شب، شب ایستادن بود، شب دوباره متولد شدن. خواهر آرام در گوش برادر گفت: «از امروز، زندگی‌مان فقط برای خودمان نیست.» و برادر، محکم‌تر از پیش، دست‌نوشته را بالا گرفت. آن شب، میدان شهدا شاهد تولدی بود که در هیچ شناسنامه‌ای ثبت نمی‌شود؛ اما در حافظه ی تاریخ ایران ثبت و دل ها ماندگار می شود. زینب مرادی ✍ تهران ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ دوره فوت و فن قلمهمانوشت برآیند زحمات جمعی نویسنده‌معلم است و در اثنای پرورش قلم، این دوره، زمینه حرفه‌ای‌گری در نویسندگی را برای ما به ارمغان آورده‌است. دوره‌ای که تکنیک‌های نویسندگی را در بیست و هشت سرفصل ارائه می‌دهد و نگاهش این است که هر فردی در هر سطح از نویسندگی بتواند در آن شرکت کند و درسی نو بیاموزد. این دوره شامل نویسندگی خلاق، مقدماتی، پیشرفته و حرفه‌ای است و آفلاین و کم‌حجم طراحی شده و در انتهای هر سرفصل تمرین‌های ساده در نظرگرفته شده که منتور تخصصی آنها را بررسی می‌کند. خیلی‌ها می‌پرسند که این دوره قرار است به کجا ختم شود و در پاسخ به آن باشگاه نویسندگی همانوشت به میدان می‌آید و قلمزی‌هایی را که دوره را با موفقیت گذرانده‌اند، به عرصه تولید محتوا و چاپ کتاب و نویسندگی حرفه‌ای سوق می‌دهد؛ زیراکه در این باشگاه معلمانی دغدغه‌مند برای ارتقای قلم تلاش می‌کنند و می‌خواهند عَلَم قلم را بلند کنند. شاید این دوره نقطه شروع خوبی برای شما قلم‌جویان محترم باشد. برای ثبت‌نام می‌توانید به آیدی مدرسه نویسندگی همانوشت(@Ghalamasa) پیام دهید و شوق نوشتن را در خود بیدار کنید و داستان‌نویس شوید. ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ قلم تشکیلاتی اوقاتی به سر شد و قلمم همچنان وابسته میز ناهارخوری کنج آشپزخانه بود، حمال دردها و میزبان یک انسان. انسانی که از پنجرۀ درازنمای دودی، نگاهش را به آدم‌ها می‌دوخت. آدم‌هایی که می‌آمدند و می‌رفتند و زمین برای آنها جایگاه والایی داشت. در این میان فقط آسمان بود که قلب محبوس از غم را فراخ می‌بخشید. آسمان گویا فریاد ناپیدای خستگی هزاران دغدغه‌ای بود که از رکود و انفعال قلم‌ها اشباع شده‌بود. قلمم در جست‌وجوی نمادها می‌خواست راه به آسمان یابد. مدام پرواز را زمزمه می‌کرد؛ اما بال‌هایش رمق پریدن نداشت. دل برای او مخزنی از کلمه می‌ساخت که قلم نادیده‌اش می‌گرفت. قلم و قلب مدتی با هم زاویه داشتند. قلب یک چیز می‌گفت و قلم چیز دیگر. آن آدم‌هایی هم که راه می‌رفتند و نگاهشان را از آسفالت کف خیابان برنمی‌داشتند، قوز بالا قوز شده‌بودند. چه می‌شد کرد جز صبوری و دردمندی؟ چه می‌شد کرد جز رد شدن از مرزهای خفتن؟ چه می‌شد کرد جز ضماد کردن زخم‌های باز شهر؟ مرهمی نبود؛ یعنی گم شده‌بود در روزمرگی‌هایی که نه هدفی را دنبال می‌کرد، نه عین.شین.قافی را بهانه می‌کرد، نه بلد بود ادای انسان‌روزی دربیاورد؛ فقط در پی هم صبح و ظهر و عصر چای مهمانم می‌کرد و مرا سمت دقیقه‌های رفته هول می‌داد. عمر چقدر آنجا ناچیز بود، گذشتن در پی گذشتن، نفس کشیدن در پی نفس کشیدن. زندگی دیگر رسالتی نداشت. وجدان به هق‌هق افتاده‌بود. ورق‌ها مالامال بودند از پوچی و هیچی. تک درختی که پشت پنجره رخ نمایان می‌کرد، خسته نمی‌شد؛ نمی‌شکست؛ دیوانه نمی‌شد. دل خوش کرده‌بود به تقدیر که بهارش سر رسد. هر چقدر فکر کردم که نامی همتای ارغوان برایش بگذارم، نتوانستم. شاید روزی نامش را لای کلمات خسته‌ام پیدا کنم. او رفیق روزمرگی‌هایی است که بی‌وقفه به دنبال آرامیدن بود. از آن روز که دیگر قلم انتخاب کرد بنویسد برای همانوشتی که ریشه‌اش هنرورزی است، آن هم تعلیم‌گونه، به خود غره گشت و فخر فروخت. به درخت فخر فروخت؛ همان رفیق دیرینه. آدم‌ها آمده‌بودند، درست در سقف کاذب خانه تشکیلات. آسمان همین سقف کاذب شده‌بود و آدم‌ها روی هوا قدم‌ می‌زدند. قلم‌ها می‌رقصیدند و کلمه‌ها خوش‌خوشان‌شان بود. قلم دیگر قلم تکیه‌زده بر میز ناهارخوری نبود. می‌نوشت، مبارزه می‌کرد و زخمی می‌شد. قلم یاد گرفته‌بود که تشکیلاتی باشد و این به معنای آزادی‌اش بود. مخلص قلم، خاطره کردفیلابی ✍ به وقت تحول قلم‌های این خانه🌱 ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان بله | ایتا