eitaa logo
همانوشت ✎ | هنر قلم معلمان انقلاب اسلامی
383 دنبال‌کننده
313 عکس
8 ویدیو
12 فایل
ارتباط با ادمین جهت ارسال محتوا: @writing_team_1405 مدرسه نویسندگی همانوشت: @Ghalamasa گروه نقد و دیدگاه: ble.ir/join/J9wVbhE47t لینک ناشناس: https://ble.ir/bineshanBot?start=29e068716564 ⭕کپی‌برداری فقط با لینک رسمی کانال امکان‌پذیر است
مشاهده در ایتا
دانلود
‌━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ تولد در میدان شهدا ۲ اردیبهشت، میدان شهدا دیگر یک میدان نبود؛ قلبی بود که برای ایران می‌تپید. پرچم‌ها در باد می‌خروشیدند، صدای مداحی در میان ساختمان‌ها می‌پیچید و جمعیت، شانه به شانه در پنجاه و دومین شبِ اجتماع، ایستاده بود. نه خبری از صحنه‌آرایی تجملی بود، نه نورپردازی‌های نمایشی؛ فقط مردم بودند و ایمانشان. در میان آن موج انسانی، خواهر و برادری نوجوان کنار هم ایستاده بودند. ساده، بی‌ادعا؛ اما استوار. دختر چادر بر سر داشت و نگاهش آرام اما مصمم بود و برادر دست‌نوشته‌ای را بالا گرفته بود؛ کاغذی سفید با جمله‌ای که از دل برآمده بود: «امشب متولد شدم برای جانفدایی ایران عزیز» نه شمعی در کار بود، نه کیکی؛ اما آن شب، شبِ تولد بود، تولد فهمی تازه، تولد مسئولیتی سنگین، تولد عهدی که در دلشان بسته بودند. مداح صدا را بالا برد: «باید برخاست…» و جمعیت برخاست. پرچم‌ها یک‌صدا به حرکت درآمدند؛ خروششان شبیه دریا بود. پنجاه و دومین شب، شب ایستادن بود، شب دوباره متولد شدن. خواهر آرام در گوش برادر گفت: «از امروز، زندگی‌مان فقط برای خودمان نیست.» و برادر، محکم‌تر از پیش، دست‌نوشته را بالا گرفت. آن شب، میدان شهدا شاهد تولدی بود که در هیچ شناسنامه‌ای ثبت نمی‌شود؛ اما در حافظه ی تاریخ ایران ثبت و دل ها ماندگار می شود. زینب مرادی ✍ تهران ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ دوره فوت و فن قلمهمانوشت برآیند زحمات جمعی نویسنده‌معلم است و در اثنای پرورش قلم، این دوره، زمینه حرفه‌ای‌گری در نویسندگی را برای ما به ارمغان آورده‌است. دوره‌ای که تکنیک‌های نویسندگی را در بیست و هشت سرفصل ارائه می‌دهد و نگاهش این است که هر فردی در هر سطح از نویسندگی بتواند در آن شرکت کند و درسی نو بیاموزد. این دوره شامل نویسندگی خلاق، مقدماتی، پیشرفته و حرفه‌ای است و آفلاین و کم‌حجم طراحی شده و در انتهای هر سرفصل تمرین‌های ساده در نظرگرفته شده که منتور تخصصی آنها را بررسی می‌کند. خیلی‌ها می‌پرسند که این دوره قرار است به کجا ختم شود و در پاسخ به آن باشگاه نویسندگی همانوشت به میدان می‌آید و قلمزی‌هایی را که دوره را با موفقیت گذرانده‌اند، به عرصه تولید محتوا و چاپ کتاب و نویسندگی حرفه‌ای سوق می‌دهد؛ زیراکه در این باشگاه معلمانی دغدغه‌مند برای ارتقای قلم تلاش می‌کنند و می‌خواهند عَلَم قلم را بلند کنند. شاید این دوره نقطه شروع خوبی برای شما قلم‌جویان محترم باشد. برای ثبت‌نام می‌توانید به آیدی مدرسه نویسندگی همانوشت(@Ghalamasa) پیام دهید و شوق نوشتن را در خود بیدار کنید و داستان‌نویس شوید. ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ قلم تشکیلاتی اوقاتی به سر شد و قلمم همچنان وابسته میز ناهارخوری کنج آشپزخانه بود، حمال دردها و میزبان یک انسان. انسانی که از پنجرۀ درازنمای دودی، نگاهش را به آدم‌ها می‌دوخت. آدم‌هایی که می‌آمدند و می‌رفتند و زمین برای آنها جایگاه والایی داشت. در این میان فقط آسمان بود که قلب محبوس از غم را فراخ می‌بخشید. آسمان گویا فریاد ناپیدای خستگی هزاران دغدغه‌ای بود که از رکود و انفعال قلم‌ها اشباع شده‌بود. قلمم در جست‌وجوی نمادها می‌خواست راه به آسمان یابد. مدام پرواز را زمزمه می‌کرد؛ اما بال‌هایش رمق پریدن نداشت. دل برای او مخزنی از کلمه می‌ساخت که قلم نادیده‌اش می‌گرفت. قلم و قلب مدتی با هم زاویه داشتند. قلب یک چیز می‌گفت و قلم چیز دیگر. آن آدم‌هایی هم که راه می‌رفتند و نگاهشان را از آسفالت کف خیابان برنمی‌داشتند، قوز بالا قوز شده‌بودند. چه می‌شد کرد جز صبوری و دردمندی؟ چه می‌شد کرد جز رد شدن از مرزهای خفتن؟ چه می‌شد کرد جز ضماد کردن زخم‌های باز شهر؟ مرهمی نبود؛ یعنی گم شده‌بود در روزمرگی‌هایی که نه هدفی را دنبال می‌کرد، نه عین.شین.قافی را بهانه می‌کرد، نه بلد بود ادای انسان‌روزی دربیاورد؛ فقط در پی هم صبح و ظهر و عصر چای مهمانم می‌کرد و مرا سمت دقیقه‌های رفته هول می‌داد. عمر چقدر آنجا ناچیز بود، گذشتن در پی گذشتن، نفس کشیدن در پی نفس کشیدن. زندگی دیگر رسالتی نداشت. وجدان به هق‌هق افتاده‌بود. ورق‌ها مالامال بودند از پوچی و هیچی. تک درختی که پشت پنجره رخ نمایان می‌کرد، خسته نمی‌شد؛ نمی‌شکست؛ دیوانه نمی‌شد. دل خوش کرده‌بود به تقدیر که بهارش سر رسد. هر چقدر فکر کردم که نامی همتای ارغوان برایش بگذارم، نتوانستم. شاید روزی نامش را لای کلمات خسته‌ام پیدا کنم. او رفیق روزمرگی‌هایی است که بی‌وقفه به دنبال آرامیدن بود. از آن روز که دیگر قلم انتخاب کرد بنویسد برای همانوشتی که ریشه‌اش هنرورزی است، آن هم تعلیم‌گونه، به خود غره گشت و فخر فروخت. به درخت فخر فروخت؛ همان رفیق دیرینه. آدم‌ها آمده‌بودند، درست در سقف کاذب خانه تشکیلات. آسمان همین سقف کاذب شده‌بود و آدم‌ها روی هوا قدم‌ می‌زدند. قلم‌ها می‌رقصیدند و کلمه‌ها خوش‌خوشان‌شان بود. قلم دیگر قلم تکیه‌زده بر میز ناهارخوری نبود. می‌نوشت، مبارزه می‌کرد و زخمی می‌شد. قلم یاد گرفته‌بود که تشکیلاتی باشد و این به معنای آزادی‌اش بود. مخلص قلم، خاطره کردفیلابی ✍ به وقت تحول قلم‌های این خانه🌱 ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان بله | ایتا
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ | کتاب صوتی: خانوم ماه| ✍🏻_ نویسنده: ساجده تقی‌زاده 🔗_ منبع: ایران‌صدا خانوم ماه، قصه‌ی یک زن معمولی نیست؛ قصه‌ی زندگی است! زندگی‌ای که با عشق شروع شد، با ایمان ادامه پیدا کرد و جنگ… تا پشت درهای خانه‌اش رسید. 🧵 این قصه از کودکی‌های خانم ناز علی‌نژاد شروع می‌شود؛ دخترِ آرامی که قدم‌به‌قدم بزرگ می‌شود تا برسد به خانه‌ای در شیراز؛ خانه‌ای که در آن با یک چرخ خیاطی، با تربیت بچه‌ها، با شب‌های بی‌خبری، و با داغ‌هایی که فقط دل‌های بزرگ تابش را دارند… مثل یک سرباز واقعی جنگید. 🌱 خانوم ماه فقط یک خاطره‌نگاری نیست؛ یک سبک زندگی است. نشان می‌دهد یک زن چطور می‌تواند هم مادر باشد، هم همراه، هم فعال، و هم ستون محکم خانواده… آن‌هم وسط سخت‌ترین روزهای تاریخ. https://DigiPostal.ir/cu0z6cd یک کارت پستال قشنگ از کتاب 🎀 زهرا خلیلیان ✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ مرد عنکبوتی ترکیب دکترمعلم را شنیده‌اید حتماً؛ اگر بگویم من یک نویسنده‌معلمم با خودت می‌گویی این دیگر چه صیغه‌ای است که برای خودت ساخته‌ای. خب همین است دیگر. به راستی نویسنده‌معلم موجود عجیب و ناشناخته‌ای است که در همانوشت هر روز به یک بُعد شخصیتی آن پی می‌برم. هرچه به او می‌گویی بیا چند تا نظریه عمو‌ فروید بخوان، حرف در کله‌اش نمی‌رود؛ من و فروید؟ اصلا و ابدا! من خودم یک پا نظریه‌پردازم. به او می‌گویی نظریه‌پرداز محترم، خب بیا از لایه‌های زیرین تربیت بگو، پیشانی دولا می‌کند و می‌گوید گندش را درآورده‌ای، من خودم هنوز لایۀ دوم تربیت را درک نکرده‌ام. سیم‌هایم که قاتی می‌کند و به در بسته می‌خورم، پیشنهاد می‌دهم که مدرسه! مدرسه پر از سوژه است، از خاطرات مدرسه بنویس. نگاهش قلنبه می‌شود و می‌گوید مرد حسابی! از رادیکال و توان و معادله چه سوژه‌ای می‌شود استخراج کرد. صفحه همانوشت را می‌بندم و به خود می‌گویم بی‌خیال مردعنکبوتی، بلند شو لباس خارق‌العاده‌ات را دربیاور تا زندگی‌ات را بیشتر باور کنی. برگه‌های تصحیح‌نشده روی هم تلنبار شده، کتاب‌های باز رها شده، تست‌های مدرسان شریف تفکیک‌نشده، طرح درس‌های اجرا نشده، مشق نور در انتظار حافظ، کاوش گیر کرده در خان هفتم داستان ناکام. همه این‌ها را کنار می‌زنم و دستکش نیم‌پنجه را در دست می‌اندازم و گارد دفاعی خودم را در برابر حملات آدم‌ها می‌گیرم که یک وقت حرف‌شان را پرتاب نکنند تا بناگوش بالا بیاید و بخورد به کلاهم و امتیاز بگیرند. معلم را چه به نویسنده شدن؟ این جمله را که می‌شنوم، دوباره برمی‌گردم به همانوشت. پس این همه قلم‌هایی که اینجا خداداد می‌نویسند، گناه کرده‌اند که در پوستین معلمی گیر کرده‌اند؟ بابا خودتان هم می‌دانید که دوست دارید بنویسید، دوست دارید یاد بگیرید، دوست دارید قلم بزنید، دوست دارید بیدار شوید و بیدار کنید. پس چرا نمی‌جنبد این آسیاب بچرخ زندگی ما؟ خب این همه دکترمعلم، تو هم نویسنده‌معلم باش. به کجای نظام آموزشی برمی‌خورد؟ می‌دانستی قلم متعهد، انسان‌ساز هم است؟ شغل را بهانه کرده‌ای که ننویسی؟ باشد حداقل دیگر دمادم از تحول و دگرگونی قلب‌ها به زبان نیاور؛ چون اندیشه‌ای که به قلم کشیده‌نشود و با هنر آمیخته‌نشود، از صحنه تاریخ پاک خواهدشد. مخلص قلم، خاطره کردفیلابی ✍ نویسنده‌معلم باش راه تو از این آیدی می‌گذرد👇 @Ghalamasa ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان بله | ایتا
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ غزه؟! چشمش به تصویر افتاد. گمان کرد دوباره ویرانه‌های غزه را می‌بیند. بغض کرد. زیرنویس تلویزیون را خواند و از خوشحالی گریه کرد. تل آویو بود. فائزه فداکار✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ ایده‌پردازی همیشه به دنبال سوژه‌ای نو باشید. نوشتن بر سر مسئله‌ای تکراری وقت تلف کردن است. به دنبال خلأهایی باشید که هیچ کس تا به الآن سراغ آن نرفته‌است یا اگر رفته‌است، کامل نبوده. اینگونه می‌شود که متن شما مشتری خودش را پیدا خواهد‌کرد و مخاطب نسبت به آن احساس نیاز می‌کند و ناخودآگاه سمت آن می‌آید و آن را می‌خواند. پس به دنبال ایده‌های نو برای نوشتن باشید که هر کس رد شد و خواست مطلبی نسبت به آن بگوید، شما باشید که به او جهت می‌دهد چون شمایید که ابداع‌کننده آن طرح نو هستید. ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله