eitaa logo
همانوشت ✎ | هنر قلم معلمان انقلاب اسلامی
383 دنبال‌کننده
315 عکس
8 ویدیو
12 فایل
ارتباط با ادمین جهت ارسال محتوا: @writing_team_1405 مدرسه نویسندگی همانوشت: @Ghalamasa گروه نقد و دیدگاه: ble.ir/join/J9wVbhE47t لینک ناشناس: https://ble.ir/bineshanBot?start=29e068716564 ⭕کپی‌برداری فقط با لینک رسمی کانال امکان‌پذیر است
مشاهده در ایتا
دانلود
همانوشت ✎ | هنر قلم معلمان انقلاب اسلامی
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ چالش متن برتر؛ کدام متن را بیشتر پسندیدید؟ (این متن به عنوان متن برتر انتخ
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ ⌛️پایان مهلت نظرسنجی: ساعت ۲۲ ⏰ زمان جلسه نقد آثار: ساعت ۱۷ در گروه دیدگاه👇 ble.ir/join/J9wVbhE47t ━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ 📞 نقد و بررسی آثار توسط نویسندگان همانوشت 👤 سازنده: گروه دیدگاه همانوشت زمان جلسه: هم اکنون برای نقد و شنیدن نظرات در خدمت شما عزیزان هستیم 🌱 🔺خواندن محتوای کانال از ملزومات شرکت در جلسه است. گروه دیدگاه را دنبال کنید👇 🖇 ble.ir/join/J9wVbhE47t ━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ خبری از اتاق فرمان به مخاطبین همانوشت 🗣 متن برتر این هفته 🏆 تولدت مبارک! نویسنده‌معلم: علیرضا عبدی ✍ چرا این متن برتر شد؟ 🔺متنی که مخاطب‌شناسی داشت 🔺زبان روایت، زبان طنز بود 🔺داستان برگرفته از تجربه زیسته بود 🔺پایان غافلگیرکننده داشت 🔺انسجام داستانی داشت و از اضافه‌گویی به دور بود 🔺نویسنده با تکنیک‌ تعلیق‌سازی شک خواننده را به یقین تبدیل کرد متن تولدت مبارک 🔹چالش بعدی چالش روایت است بین ده روایت شاخص کانال، نظرسنجی می‌شود و روایت برتر انتخاب می‌شود به زودی لینک روایت‌ها در کانال گذاشته خواهد شد... ━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ @Homanevesht
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ مهمانی‌های حماسی پنجاه و پنجمین شب تجمعات حماسی فرا رسیده بود. میدان شهدای تهران، کانون حضور مردمی بود که با اراده‌ای پولادین گرد هم آمده بودند. در میان جمعیت، خواهر و برادری ایستاده بودند که با حضور پسرخاله‌هایشان که از شهرستانی دوردست مهمانشان بودند، بر شور و همبستگی‌شان افزوده شده بود. ناگهان همان‌طور که جمعیت با سرودی حماسی هم‌نوا شده بود، خواهر و برادر به همراه پسرخاله‌هایشان به جمع آنان پیوستند. صدایشان در هم آمیخت و سرود «ای فرمانده بده فرمان... حکم آن‌چه تو فرمایی» را با شور و حرارت خاصی سر دادند. پرچم سه‌رنگ ایران با افتخار در دستانشان چرخید و در آسمان شب، نمادی از عشق و وفاداری را به تصویر کشید. در آن لحظات، آن‌ها دیگر خود را صرفاً نوجوانانی عادی نمی‌دیدند. حس می‌کردند که بخشی از یک نیروی عظیم و یکپارچه هستند؛ خود را حافظان و مدافعان حرم عشق، وطن و آرمان‌هایش می‌دانستند. هر نفسشان، ادای احترامی بود به تاریخ پرافتخار ایران و هر حرکتشان، گامی در راه پاسداری از تمامیت ارضی و ارزش‌های والای این مرز و بوم. آن شب، میدان شهدا شاهد تجلی حماسه‌ای بود، به شکل مهمانی‌های حماسی در خیابان. روایت از خیابان زینب مرادی✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ به نام خدای خورشید توس سلام آقای مهربانی، سلام ای پناهِ امنِ لحظه‌های بی‌قراری... منم، دختری شانزده‌ساله از تبارِ آفتاب و آینه؛ این نامه را از فرسنگ‌ها دورتر، با قاصدک‌های اشتیاق راهی کرده‌ام تا زائرانت آن را به شبکه‌های ضریحت گره بزنند. من اینجا دور از صحن و سرایت ایستاده‌ام، اما دلم را میانِ پنجره‌فولادت جا گذاشته‌ام. ای مولای من! آرزوهایم امسال بویِ حماسه و غیرت گرفته است. دعا کن قلمم از صلابتِ صخره‌ها بنویسد و گام‌هایم در مسیرِ سربلندیِ میهنم، هرگز نلرزد. من در رویایِ اهتزازِ همیشگیِ پرچمِ وطنم بر فرازِ قله‌های اقتدارم. دلم می‌خواهد وارثِ نجیبی برای خون‌های ریخته‌شده بر خاکِ این سرزمین باشم و نامم در دفترِ مدافعانِ عزت و پیروزیِ ایران ثبت شود. ای امامِ رئوف! تو که صاحبِ این خاکی، از راه دور سلامم را بپذیر و نگهدارِ هیبت و شکوهِ این مرز و بوم باش. آرزو دارم تماشاگرِ روزی باشم که پیروزیِ حق بر جهان سایه افکنده و خاکِ من، مهدِ دلاوران و آزادگان باقی بماند. امضایِ سبزت را پایِ تمامِ رویاهای حماسی‌ام بزن؛ که تو پناهِ همیشگیِ این سرزمینِ مقدسی. سمیرا رفیعی✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ یک عمر به این دنیا، علم و عشق افزودی لبخنــــــــدِ تو آرامشِ قلبِ آسمـــــــان بود بعد از تو ندید هــــیچ کس رنگِ بخششی دستانِ تو دستگیرترین دستِ جهان بود علیرضا رنجبر✍ شهادت امام محمد باقر (ع) تسلیت باد🏴 ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان بله | ایتا
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ خرمشهر، ای تجلی‌گاهِ ایمان شکوهِ نخل‌هایت، فخرِ دوران اگرچه در میانِ شعله ماندی سرودِ فتح را در گوش خواندی به سالِ چهارصدوپنج، در دلِ درد دوباره غیرتِ ما گشته شب‌گرد اگر داغی بزرگ است بر دلِ ما تویی در تندباد، آرامِ ساحلِ ما نمی‌افتد به خاک این پرچمِ نور قسم بر ریشه‌ها، بر فتح و بر شور سمیرارفیعی✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان بله | ایتا
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ جهان‌آرا، فرمانده نخل‌های تشنه! سلام بر تو که تاریخِ خرمشهر را با جوهر خون و ایمان نوشتی. تو در آن روزهای غریب و بی‌پناه، وقتی زمین زیر پای نخل‌ها می‌لرزید و آسمان از دودِ خمپاره سیاه شده بود، به ما آموختی که «فرمانده» یعنی کسی که در اوج تنهایی، امید را در دلِ یارانش زنده نگه می‌دارد. تو رفتی تا خرمشهر، شهرِ خدا بماند و نامت برای همیشه با غیرتِ کارون گره بخورد. ای سردار ایستادگی! اگر امروز میان ما بودی، می‌دیدی که نسلِ این روزها نیز در میانه‌ی «خرمشهرهای» دیگری ایستاده است. امروز، کارزار ما دیگر فقط در کوچه‌های شهر نیست؛ ما در محاصره‌ی هجمه‌هایی هستیم که هویت و امیدمان را نشانه گرفته‌اند. جوانان امروز، همان‌ها که داغِ بزرگِ اسفند سال گذشته و فقدان رهبرشان را به دوش کشیدند، حالا با همان صلابتِ تو در برابر تجاوز و تحریم قد علم کرده‌اند. اگر دیروز تو در برابر تانک‌ها ایستادی، نسل امروز در برابر هجومِ بیگانگانی ایستاده است که خیال کرده‌اند با رفتنِ بزرگان، این پرچم بر زمین می‌ماند. اما ببین که چطور از خاکسترِ آن دردهای بزرگ، ققنوس‌های تازه‌ای برخاسته‌اند که راه تو را با سلاحِ علم، صبر و بصیرت ادامه می‌دهند. ای فرمانده! ما امروز وارثِ همان تشنگی و همان ایمانیم. می‌دانیم که فتحِ قله‌ها نزدیک است و این نسل، همان‌گونه که تو آرزو داشتی، اجازه نخواهد داد که وجبی از این عزت و شرف به دست نااهلان بیفتد. یادت در قلب‌هایمان جاوید و راهت تا همیشه پر رهرو باد. سمیرارفیعی✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان بله | ایتا
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ خرمشهر! ای تپشِ تندِ دقایق در رگ‌های مادرم... نامت برای من، عطرِ پناه است؛ شبیهِ آغوشِ «ننه» و چادرِ گلی‌گلی‌اش، و شکوهِ قامتِ «یدو عبدالله» که مهربانی‌اش سایه‌به‌سایه‌ی نخل‌ها قد می‌کشید. نامت، غیرتِ «خالو» است در عبورِ نسیم؛ آنگاه که با تفنگی بر دوش، سینه‌اش را سپرِ آفتابِ کوچه‌هایت کرد. تو تنها یک شهر نیستی، تو «ریشه‌ی» منی؛ زیباترین زادگاهِ مادری... پ.ن: خالو به معنای دایی و یدو به معنای پدربزرگ است. سمیرارفیعی✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان بله | ایتا
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ واگویۀ آزادی خرمشهر ردای آزادگی بر دوش؛ چونان کتابی هزار جلد از تاریخ، آرام تِق می‌زند به کاسۀ سرم این جمله زنده است؛ با من بخوان تو هم خرمشهر را خدا آزاد کرد... خاطره کردفیلابی ✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان بله | ایتا
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ دیدی گاهی پیوند فکری و تأملی میان تو و الگوی زندگی‌ات شکل می‌گیرد؟! دیدی گاهی نانوشته‌ها قلمت را صدا می‌کنند تا بالاخره آغاز کند برای نوشتن؟ دیدی گاهی کلمه‌ها چنان از دل برمی‌آیند که به خود می‌آیی که ناداستان خلق شده است؟ این کتاب همین است. نقطه‌ای که باید به عنوان یک کنشگر فعال در کنگرۀ شهدای دانشجومعلم در جست‌وجوی آن قدم برمی‌داشتم. دست‌نوشته‌های شهید دانشجومعلم جعفر رضایی را که خواندم، به قول خواهر بزرگوارش بیشتر از سنش بازگو شده بود. این نوشته‌ها که سال‌ها پیش نوشته شده‌ بودند، باید با زمانۀ حال من گره می‌خورد. زمانه‌ای که بتوانم از آن جهان‌بینی‌ای برای دنیای معلمی‌ام پیدا کنم و مهم بود که رنگ و بوی شهدا در آن، جا خوش کرده باشد. «*در مکتب او*» ناداستانی است که قدم به قدم ما را به عمق جمله‌هایی از آن شهید می‌برد و در آخر مسیری را برایمان ترسیم می‌کند، مسیری که دنباله‌روی یک دانشجومعلم شهید است که دغدغه‌اش فرهنگ است؛ هر چند که خودش می‌خواست پزشک شود. در ابتدا که خواستم این کتاب را بنویسم، با خود عهد کردم، مهم نیست چند نفر این کتاب را بخوانند، مهم نیست چند نفر این کتاب را در کتابخانۀ خود داشته باشند. مهم این است که من دِینی داشتم که باید به این شهید ادا می‌کردم. لینک خرید کتاب جلد دو کتاب در راه است... ✍نویسنده‌معلم خاطره کردفیلابی؛ مدیر باشگاه نویسندگی همانوشت ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان بله | ایتا