هدایت شده از °یـامین-🖤🇮🇷
از ساعت چهار رسیدم خونه ولی نمیتونم بخوابم:)🥲
دارم از دلتنگی میمیرم 💔
از جمعه شب با بچه ها زندگی کردم
همیشه که میرفتم مشهد با دوستم دوتایی بودیم و کلا با هیچکس بجز خودمون دو تا وقت نمیگذروندیم و من همیشه دوستمو میدیدم و زیاد دلتنگ نمیشدم
اما این سری....
من با تک تک بچه ها زندگی کردم🙂
مخصوصا امینه و محیا و هلنا
کنار هم میخوابیدیم
با هم بیدار میشدیم
با هم غذا میخوردیم
با هم میرفتیم حرم
با هم خرید میرفتیم
حتی از خوابیدن روی تخت های مجزامون برای کنار هم بودن میگذشتیمو تو تایی روی یه تخت سر میکردیم
تک تک لحظه هامون پر از حس خوب بود حتی گرمای وحشتناک مرداد ماه هم برامون دلنشین بود...
دلم حتی برای غر زدن های فرمانده ام تنگ شده...
یا صدای اسپیکر محیا که سر صبح همه بچه هارو با صدای بلند اسپیکرش بیدار میکرد و از همه بچه ها فحش میخورد😅
کاش میشو ادامه دار باشه کاش...
نمیتونم بیشتر ادامه بدم حقیقتا خیلی حالم بده:)
🇮🇷🖤 𝑯𝑶𝑵𝑨𝑰𝑵|حُنَین
از ساعت چهار رسیدم خونه ولی نمیتونم بخوابم:)🥲 دارم از دلتنگی میمیرم 💔 از جمعه شب با بچه ها زندگی کرد
حتی دلم برا اون فحش خوردنامم تنگ شده
قیافه همتون موقعی که اسپیکر میاوردم بالا سرتون دیدنی بود 😂😭💔
🇮🇷🖤 𝑯𝑶𝑵𝑨𝑰𝑵|حُنَین
حتی دلم برا اون فحش خوردنامم تنگ شده قیافه همتون موقعی که اسپیکر میاوردم بالا سرتون دیدنی بود 😂😭💔
خیلی نامردی بود خداییش ولی حلالت داداش🙂😂
🇮🇷🖤 𝑯𝑶𝑵𝑨𝑰𝑵|حُنَین
خیلی نامردی بود خداییش ولی حلالت داداش🙂😂
خب چیکار کنم
دستور فرمانده بود
منم مطیعش بودم😁😎
🇮🇷🖤 𝑯𝑶𝑵𝑨𝑰𝑵|حُنَین
خب چیکار کنم دستور فرمانده بود منم مطیعش بودم😁😎
بله بله درجریانم
بچه های عزیز تنها ۴۷ روز مانده تا پایان تابستان
امیدوارم از بقیه تابستون به خوبی استفاده بنومایید😁😂
#ستادکوفتسازیتابستان😂