چرا به خودم اسیب میزنم؟
دلیل اصلیش این نیست که آدم از درد خوشش بیاد؛ دلیلش اینه که دردِ درونیش خیلی سنگینه. وقتی آدم اونقدر از نظر روحی اذیت میشه که دیگه نمیتونه با حرف زدن یا گریه کردن آروم بشه، ناخودآگاه میخواد اون دردِ توی قلبش رو به یه دردِ فیزیکی تبدیل کنه که بتونه ببینتش و لمسش کنه.
یه سریها وقتی اونقدر فشار روانی زیاد میشه که احساس میکنن دیگه هیچی رو حس نمیکنن، با این کار میخوان فقط یه چیزی رو حس کنن، حتی اگه اون چیز درد باشه. در واقع، اون زخمها یه جور راه برای تخلیه کردنِ اون همه فشار و آشوبِ توی ذهنونه؛ یه جور فریاد زدن که با کلمات نمیشه گفت، پس با پوست نوشته میشه.
Rain of Blood
The sky bled heavy, crimson tears, drowning the silent world in a rhythmic, macabre downpour. It wasn’t water that fell, but a suffocating shroud of red a rain of blood that washed away the light and left only the scent of iron and sorrow