eitaa logo
تاریخاتور
22.3هزار دنبال‌کننده
960 عکس
179 ویدیو
1 فایل
سه سوته تاریخ رو میلقمونیم... https://t.me/HS_Land https://eitaa.com/Hs_Land ارتباط با ادمین @AdminTarikhator تعرفه تبلیغات: @TablighTarikhator ادمین تبلیغات: @MobiTarsi
مشاهده در ایتا
دانلود
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 به ما گفتند بعد خلیفه سوم ، مردم جهت بیعت، هجوم بردند خانه ی امیرالمومنین!!! در صورتی که اینقدر راحت نبوده و حتی چند دقیقه تا انتخاب طلحه به عنوان خلیفه نمانده بود، اما مردانی از جنس آیینه ، بازی روزگار را تغییر دادند !!! 👈دوستان بعد از پروژه کوتاه نفوذ، فرمودند چه کنیم !!! به نظرم این مدل جهادی که آقای طباخیان فرموده ، کمتر از نبرد در خط مقدم نیست !!!
🔴 همان طور که قول دادیم ، از امروز تاریخ پدر سطلی ها رو استارت می‌زنیم با منبع کتاب خاطرات ارتشبد حسین فردوست ، رفیق گرمابه و گلستان ممدرضا پهلوی 😁 البته با ادبیات تاریخاتوری 🙏 این وسط ها هم از چند تا کتاب دیگه هم استفاده خواهیم کرد که نگن منبع باگ داره 😱
🔴 قسمت اول پسرکی که جعبه سیاه خاندان پهلوی شد !!!
🔹حسین فردوست پسر بچه ای که زندگیش با خاندان تازه به دوران رسیده پهلوی گره خورد و جعبه سیاه سلطنت شد! 🔹 پسر یک ستوان ارتشی که به علت درس خوان بودنش مورد توجه رضاخان قرار گرفت و به مرور زمان جزئی از خاندان پهلوی می شود و از مدرسه تا دربار و حتی تا سوییس ، رفیق گرمابه و گلستان شازده جوان می شود ! 🔹فردوست به جایی میرسد که تنها کسی است حق دارد با شاه و ملکه سر یک میز غذا بخورد و بالاتر ازین چشم و گوش ممدرضا شده بود و حتی بر اساس برخی اسناد ، تقریبا به جای شاه فکر میکرد و تصمیم می گرفت ! 🔹حسین فردوست ، روی کل سیستم اطلاعاتی مملکت و حتی ساواک نظارت داشت و همه رو سین جیم میکرد ! 🔹 در کتاب " محرمانه نخبگان و توزیع قدرت در ایران " سازمان سیا ، از فردوست به عنوان یک فرد قدرتمند و همه کاره در دربار پهلوی یاد شده و حسابی لی لی به لالاش گذاشته بودند !!! 🔹همه این ها به این دلیل بود که شاه از بچگی عادت کرده بود که فردوست به جای او فکر کند و تقریبا مکمل شخصیتش بشود ! 🔹حسین فردوست پسر یک افسر ژاندارمری بود که پدرش به علت پایین بودن حقوق، مجبور بود که در تهران نباشد و در مناطق بد آب و هوا خدمت کند !!! به قول خودش، پدر ماهی ۴۷ حقوق می گرفت که هر ماه ۳۰ تومن را برایشان از کرمان یا بندرعباس حواله میکرد تا به زور شکم خانواده هفت نفره را تا آخر ماه سیر نگه دارد! 🔹پسرک که به علت درس خوان بودنش وارد دبستان نظام شد ، از شانس تپلش در کلاس ولیعهد افتاده بود ! 🔹مدرسه نظام ، مدرسه ای بود که از بچه شاه تا بچه وزیر و سرلشکر و تیمسار در آن وول می‌خوردند و این وسط دو سه تا درس خوان هم از این ور و آن ور هم میچاپوندند داخلش تا سطح علمی مدرسه به سمت پایین شیب دار نشود !!! 🔹به قول فردوست همه بچه سرتیپ و سرلشکر بودن و من بچه یک ستوان سه ی درب و داغون!!! 🔹فردوست میگفت یکی از دلایلی که مورد توجه رضاخان و ولیعهد قرار گرفتم روحیه خودکوچک بینی و تواضع بیش از حدش بود !!! چرا ؟! 👈 فردوست میگفت: همه محصلین باید نهار را در مدرسه میخوردند ! میگفت همه بچه ها با کالسکه و نوکر و چوکر وارد مدرسه می شدند و دم ظهر نوکرها، نهاهای رنگین را در قابلمه های سه چهار طبقه می آوردند و من بچه ستوان قابلمه به دست پیاده به مدرسه می رفتم و همین باعث شده بود که استوارها و درجه دارهای مدرسه مسخره ام کنند!!! سرخورده شده بود بچه ! 🔹حسین فردوست در خاطراتش گفته بود که سه ماه از ورودش به مدرسه نگذشته بود که یک روز سرلشگر نخجوان رئیس مدارس نظام وارد دبستان شده بود !!! شاه برای ولیعهد(ممدرضا) یک کلاس مخصوص ۲۰ نفره درست کرده بود و سه نفر کم داشتند !!! سرلشکر نخجوان دو نفر را که وصل بودند را انتخاب کرد ؛ پسر یکی از خوانین بختیاری و دیگری پسر یکی از امرای ارتش!!! مانده بود نفر آخر!!! 🔹رییس دبستان نظام زیر گوش نخجوان صحبتی کرد و او هم چوب دستی را روی شانه من گذاشت و قرار شد که فردا صبح در کلاس مخصوص ولیعهد باشم! 🔹فردا صبح، رئیس دبستان ما سه نفر را به کلاس مخصوص برد و منتظر شدیم تا زنگ تفریح برسد!!! ولیعهد ، دست به قلاب کمربند اولین نفر از کلاس خارج شد و از کنارمان فیس فیس کنان رد شد ! با آن دو نفر حال نکرد ، ولی تارگت زد روی من و کم کم با هم دوست شدیم !!! 🔹شاگرد اول که شدم، اعتبارم بیشتر شده بود ، تا که یک روز رضاخان آمد سرکلاس و به من گفت که از امروز باید هر روز باید به ساختمان ولیعهد بروی و با هم درس حاضر کنید تا شازده همایونی بخوابد !!! 🔹شازده ، یک پرستار فرانسوی داشت بنام خانم ارفع!!! این خانم از سال ۱۳۰۵ تا زمانی که شازده رفت سوییس ، پرستاری رو به عهده داشت و تمام کارای ممدرضا از خوردن و خوابیدن زیر نظر این خانم بود و هفته ای دوبار باید گزارش کار میداد !!! رضاخان ، شازده رو از مادر و خواهرای سلیطه ش جدا کرده بود ! 🔹بعدها خانم ارفع با پول تپلی که از رضاخان گرفته بود یک خانه ی لاکچری و دو هتل با صد اتاق در فرانسه خریداری کرد ! 🔹قبل از خانم ارفع ، شازده یک پیشکار بنام چراغعلی داشت که پسر عموی رضاخان بود و با آمدن خانم ارفع نونش آجر شد !!! چراغعلی یک نوه گرد و قلمبه بنام ناصر داشت که خیلی تلاش داشت آویزان از ولیعهد شود و به نان و نوایی برسد که با امدن حسین فردوست رفت قاطی باقالیا !!! بخاطر همین چراغعلی با فردوست خوب نبود و مدام این بچه رو سیخ میزد و دوسه بار پسرک را فراری داده بود !!! 🔹سال ۱۳۱۰ قرار بر این شد که شازده برای ادامه تحصیل یه سوییس برود و حسین فردوست به عنوان تنها همکلاسی انتخاب شد و این شروع یک ماجرا برای آینده ایران بود ! 🔹عاقبت شازده تازه به دوران رسیده پهلوی و پسر یک ستوان ژاندارمری در یک مدرسه لاکچری و گران قیمت در قلب اروپا چه خواهد شد؟!!! @Hs_Land | تاریخاتور 🔔
🔴 قسمت دوم شازده به سوییس می‌رود !!!
🔹قرار بر این شد شازده و رفقا از روسیه به سوییس بروند ! 🔹رضاخان هر چی فک و فامیل و امیر و وزیر بود به اتفاق ننه ی بچه ها رو بار‌ زد سمت بندر انزلی تا شازده رو راهی سوییس کنند! 🔹از آن طرف حسین فردوست بینوا هم دست بابا و ننه ش را گرفت و بعد اجاره کردن یک اتاق در تنها پانسیون انزلی ، آماده همراهی شازده شده بود!!! 🔹ناو روسی پولیان ، ممدرضا و برادرش علیرضا و حسین فردوست و تیمورتاش(وزیر دربار) و مهرپور پسرش و دکتر نفیسی(پیشکار ممدرضا) و مستشار الملک(معلم فارسی شازده) را با تشریفات سوار کرد و استارت زد به سمت روسیه!!! 🔹کتاب میگه رضاخان و تقریبا همه هیئت حاکمه در اسکله ایستادند و بابای سس خرسی رو بدرقه کردند تا بره درس بخونه (این قدر بیکار بودند !) راستی یادمان نرود رضاخان، ننه و خواهران شازده رو برای بدرقه به اسکله نبرد ، چون آن روزها هنوز کشف حجاب نشده بود و غیرت سرجاش بود ! 🔹تیم پهلوی ،فردای آن روز به بادکوبه رسیدند و با ترن حرکت کردند به سمت مرز لهستان که سه روز طول کشید ! 🔹در لهستان قطار رو عوض کردند! ( چون ریل قطار روسیه پهن تر از لهستان بود !) از لهستان هم با قطار رفتند آلمان و از آنجا هم به سوییس!!! 🔹 🔴 مدرسه " لُه روزه " یک مدرسه فوق لاکچری بین شهرهای ژنو و لوزان قرار داشت و بسیار لاکچری بود که فقط تعداد خاصی از پولدارهای دنیا می توانستند در آن تحصیل کنند !!! فقط شهریه آن ماهی ۲۴۰۰۰ فرانک معادل پنجاه هزار تومان بود !( حقوق ماهانه بابای فروست ۴۷ تا تک تومنی بود، حالا حساب کنید !!!) 🔹از قرار معلوم ، شاسگول بازی هیئت ایرانی گل کرده بود و هماهنگی ها برای ثبت نام در مدرسه " له روزه" اتفاق نیفتاد و پهلوی چی ها، از شازده تا هیئت همراه مجبور شدند سال اول در یک مدرسه معمولی در لوزان سوییس پشت نیمکت بنشینند و در کنار دانش آموزان محلی سوییس تَلمُذ فرمایند !!! 🔹فردوست و مهرپور مهرتاش(پسر مهرتاش وزیر دربار ) ۲۴ ساعته در یک مدرسه شبانه روزی جا خوش کردند و شازده و برادرش (علیرضا) رفتند خانه ی یک پروفسور سوئیسی بنام مُرسیه !!! 🔹فردوست هم روزای تعطیل می‌رفت خانه ی پروفسور برا دیدن شازده ! 🔹پروفسور دو سه تا دختر داشت که اوضاع اخلاقیشان زیاد جالب نبود تا جایی که فردوست در کتابش گفته بود عجب مرد بی غیرتی!!!(سانسورش کردیم شما هم نرید دنبالش!!!)😱 🔹حسین فردوست میگه در سال اول که در مدرسه معمولی بودیم ، تو کله ممدرضا باد افتاده بود و شروع کرد به جفتک انداختن و به هر کی می‌رسید یه سیخی میزد !!! 🔹این وسط یه دانش اموز مصری گولاخ بود که اتفاقا مشت زن هم تشریف داشت ! ممدرضا هم هر وقت یه دختری میدید، برای خودنمایی می رفت روبروی پسر مصری شاخ بازی در می آورد و بعد چند دقیقه مثل سگ همدیگه رو می‌زدند و کار به پماد و بخیه می‌رسید !!!! 🔹فردای دعوا هم بچه های مدرسه ممدرضا رو اوسکول میکردند و شازده بدبخت دوباره خر میشد و همون داستان بزن بزن با مصری و پماد و بخیه !!! (بخدا اینا را حسین فردوست رفیق گرمابه و گلستانش میگه !!!) 🔹بعد یه مدت ممدرضا فهمید که همه دارن ایستگاهش می‌کنند بیخیال شد و تصمیم گرفت دیگه قدقد نکنه !!! 🔹سال اول در سوییس با همه ی دردسرهاش تمام شد و تیم سلطنتی پهلوی داشتند آماده می‌شدند برای مدرسه لاکچری « لُه روزه »!!!
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 در مورد بحرین قبلا صحبت کردیم ولی دیدن ین کلیپ خالی از لطف نیست !
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 ماجرای زنان و مردان عشایری که توسط ارتش کشته و یا قطع عضو شدند !!!
🔴 قسمت سوم خدمتکار چشم آبی که رفیق فابریک ولیعهد شد !!!😳
🔹با ورود به مدرسه سوپر لاکچری " له روزه" ،تاکتیک های ممدرضا هم عوض شده بود !!! او در مدرسه ی قبلی سعی میکرد به همه بفهماند که ولیعهد هست ولی هر چه بیشتر جار میزد بیشتر ایستگاه میشد ! 👈 مثلا شخصی امریکایی بنام فردریک ژاکوب که هم کلاسی ممدرضا در همان مدرسه بود به مجله نیوزویک(شماره ۲۰،فوریه۱۹۴۹) گفته بود : با دوستم چارلی چیلدز روی نیمکتی زیر درخت نشسته بودیم که این شاسگول آمد( پهلوی) و هی بازوی خودش را نشان می‌داد و به ما اشاره میکرد بلند شوید که من ولیعهد هستم !!! ما هم اونو چیزمون حساب نکردیم ! ولی طرف ول کن نبود ! تا اینکه جوش آورد و با چارلی دست به یقه شد و چارلی هم قاط زد و او را انداخت زمین و مثل سگ میزد و در نهایت نشست روی پهلوی! انگار که روی اسب نشسته !!! (دقیقا همینو میگه)😳 تا اینکه خاک بر سر، گفت غلط کردم و افتاد به دست و پا!!! 🔹شازده که دید تهِ مشت و لگد فقط کتک خوری هست رفت به سمت رفیق بازی ! اتاقش شد پاتوق مفت خورا ! با پسته و فندقی که از ایران می‌آمد، میریختن تو حلق اجنبی ها و اونا هم مثل اسب می‌خوردند و شازده رو اسگول میکردند! 🔴 منظور از خاندان تازه به دوران رسیده و ندید بدید همین بود !!! بدون هیچ اصالت و ریشه !!! فاقد یک اپسیلون اشراف زادگی ! 🔹در مدرسه به هر دو سه نفر یک اتاق می‌دادند ولی به ولیعهد یک اتاق داده بودند که اون هم شده بود عیاش خانه! 🔹ممدرضا بجای درس خواندن زده بود در کارهای ورزشی و مشت و لگد و فوتبال! رضاخان دلش خوش بود توله ش داره درس میخونه، دکتر مهندس بشه! 🔹سال سوم ،رضاخان به ننه ولیعهد و شمس و اشرف اجازه داد بروند سوییس دیدار جمال همایونی شازده و عنتر بازیاش رو از نزدیک مشاهده کنند! 🔹اما نکته عجیب در مدرسه ، استخدام یک انگلیسی مرموز در مدرسه به عنوان مستخدم بود ! و دقیقا همان راهرویی که ولیعهد در آن سکونت داشت را طی می کشید ! 🔹شخصی بنام " ارنست پرون "! 🔹پرون کم کم به اتاق خواب ممدرضا هم راه پیدا کرد و دل از شازده ربود تا جایی که قول داد حتما او را به ایران خواهد برد ! 🔹ارنست یک مستخدم خوش بر و رو با اطلاعات بالا در شعر و ادبیات و فلسفه که شب ها برای ممدرضا رمان می‌خواند و حسابی، ولیعهد را شیفته خود کرده بود ! البته بعدها تبدیل به روابط افلاطونی هم شده بود که ارزش گفتن ندارد 😱 🔹ارنست پرون بعدها یکی از مرموزترین چهره های پشت پرده دربار ایران شد تا جایی که ثریا اسفندیاری زن دوم شاه در " کتاب کاخ تنهایی" گفته بود ارنست یه زگیل به تمام معنا بود که تو همه کارا دخالت میکرد و حتی تو اتاق خواب من هم وِلو بود و بد مچسبید به آدم !!!! 🔹حساب کنید جِغِله چشم آبی، صدای زن دوم شاه رو هم در آورده بود ! 🔻در مورد زنان شاه قبلا گفتیم https://eitaa.com/Hs_Land/684 🔹ممدرضا که از آب و گل درآمده بود ، چشم و گوشش هم باز شد و تازه دردسرها شروع شده بود ! بچه گراز پهلوی ها به جای درس خواندن افتاده بود دنبال دخترهای مدرسه و اینقدر امپرش بالا زده بود که به خر ماده هم رحم نمی کرد !!! 🔹شازده در روزهای اول تیز کرده بود برای مستخدم و کلفت ها ! ( خاک بر سرش ) ( البته این مورد در پهلوی ها به عنوان ژنتیک جا افتاد مثلا همین سس خرسی که به دوست دختر برادرش هم رحم نکرد ) 🔹تارگت اول او یکی از مستخدم های مدرسه بود !!! که با هنر نمایی ها و واسطه گری استاد ارنست پرون ، اعلیحضرت در تختخواب به کام رسید ! 🔹کم کم مزه رفت زیر زبانش ! ولیعهد پسند میکرد ، ارنست جور میکرد! 🔹اما همیشه هم اینقدر خوش خوشک نبود، یکی از کُلفت ها حامله شده بود ! خبری که اگر درز میکرد دربار ایران را به لرزه در می‌آورد و این روزها سس خرسی یک رقیب خطرناک چشم آبی داشت !!! 🔹اینجا وجه رایج مملکت به داد پهلوی رسید و با ۵۰۰۰ فرانک ( واحد پول فرانسه)ناقابل از سرمایه ملت ایران، دختر رو راضی کردند که جمع کنه بره !( حقوق دختر در مدرسه ۱۵۰ فرانک بود ) 🔹البته این آبروریزی ها موجب نشد که ولیعهد ، تکاور بازی های خودش رو در مقابل دختران اروپایی اجرایی نکنه ، بلکه پدرسوخته همایونی با تجربه تر شده بود ریسک رو در تختخواب پایین تر آورده بود !!! @Hs_Land | تاریخاتور🔔