🔴 قسمت پانزدهم #تاریخ_سلطنت
🔻روزی که رضاخان دست به دامن فروغی شد و ممدرضا پاچه خار مستر ترات انگلیسی !!!
🔹با ورود نیروهای متفقین به تهران و حومه، رضاخان که دید از جایی بخاری بلند نمیشه و خودش و ممدرضا دارند به چوخ میرن دست به دامن ممدعلی فروغی شد !
👈فروغی دلال انگلیسی ها و جاده صاف کن رضاخان برای رسیدن به پادشاهی بود !
البته آدم باسوادی بود و باز هم البته رییس لژ فراماسونری ایران هم تشریف داشت، ولی خ تلاش میکرد همچنان پوششی بماند و خودش رو تابلو نمیکرد !
در وصف گردن کلفتی فروغی همین بس که با وزیر مختار انگلیس پینگ پنگی دل میدادن و گاها وزیر مختار در خانهی فروغی رویت میشد !
🔹رضاخان هم وقتی دید داره به قهقهرا میره در چهارم اسفند و بدون تشریفات و همراه با صادق خان راننده ش رفت در خانه ی فروغی جهت ارادت و التماس دعا !!!
🔹رضاخان افتاد به دست و پای فروغی که به دادم برس که دارم پرپر میشم !
🔹فروغی هم گفت خودت که دیگه راه نجاتی نداری و همه ی کوپنات سوخته !
اگه میخوای بیشتر غرق نشی باید فورا دستور آتش بس بدی تا روس ها وارد تهران نشوند ! ( روس ها تا قزوین آمده بودند ) اگه تهران برسند ترتیبت رو میدن و اسیرت میکنند و دیگه از دست من کاری بر نمیاد !!!
🔹فروغی به رضاخان گفت انگلیسی ها هم خواستند که باید از ایران خارج بشی که رضاخان هم گفت اطاعت میکنم ، فقط اجازه بده پسرم پادشاه بشه!
فروغی میگه قول نمیدم ولی تلاشمو میکنم !
🔹رضاخان خ پاپیچمیشه و یه قول نصفه و نیمه برای پادشاهی ممدرضا میگیره و خوشحال و قبراق از خانه ی فروغی بیرون میزنه!
🔹رضاخان اینا رو برای محمدرضا گفت و ممدرضا هم همه رو برای فردوست تعریف کرد!!!
🔹@Hs_Land |تاریخاتور
🔹رضاخان بنابر قول و قراری که با فروغی بسته بود پنجم شهریور به ارتش گفت شل کنید و ارتش هم گفت ما از همون روز اول ، شل کرده بودیم!!!!
🔹رضاخان در این سه چهار روز به حدی لاغر و داغون شده بود که بدون عصا نمیتوانست راه برود !!!
🔹عصر ۵ شهریور ، سرلشگر نخجوان کفیل وزارت جنگ و سرتیپ ریاضی رییس مهندسی ارتش رفتند سعدآباد و به رضاخان گفتند قبل اینکه دستور شل کردن رو بدی ، متفقین فرمان دادند که دولشکر تهران رو مرخص کنید !
🔹رضاخان هم که دید همه چی از دستش در رفته ، قاط زد و دستور خلع درجه دو امیر ارتش رو داد و فرستادشون بازداشتگاه !!!
🔹@Hs_Land |تاریخاتور
🔹روز ششم شهریور ، منصورالملک به رضاخان گفت که روس ها هم شاخ شدند و پیغام دادند که اگه سربازان دو لشکر رو مرخص نکنی ، تهران رو شخم میزنیم !!!
🔹رضاخان پاپیون کرد و از ترس، خودش شخصا رفت به سربازخانه ها و دو تا لشکر رو فرستاد مرخصی!!!
🔹دو روز بعد انگلیسی ها پیغام دادن، برا چی لشکرهای تهران رو مرخص کردی؟!
همه رو سریعا جمع آوری کنید!!!
🔹رضاخان هم این وسط پشت سرهم ایستگاه میشد !!!
🔹رضاخان دستور داد کامیونها بِرَن سربازا رو که داشتند میرفتند شهر و دهاتشون جمع کنند برگردونن!!!
🔹اصلا یه وضعی بود !
🔹دو هفته مملکت خر تو خر بود و سر گردن نگرفتن رضاخان دعوا شده بود !!!
🔹ممدرضا ،فوزیه و دخترش شهناز رو هم فرستاد مصر تا خط و خشی رویشان نیفته!!!
🔹بعد از ظهر روز نهم یا دهم شهریور بود که ممدرضا ، حسین فردوست را فراخواند که حتما به سفارت انگلیس برو و با فردی بنام مستر ترات دیدار کن و آمار پادشاهی من رو دربیار!!!
🔹ترات رییس اطلاعات سفارت انگلیس بود و فروغی و قوام دست ممدرضا رو تو دستش گذاشته بودند !!!
🔹@Hs_Land |تاریخاتور
🔴 حتما فیلم apocalypto 2006 به کارگردانی « مل گیبسون » را نگاه کنید !!!
فیلمنامه را هم یک ایرانی آن ور آبی بنام فرهاد صفی نیا نوشته!!!
فیلم آکالیپتو به روزهای پایانی مایاها در مکزیک اشاره میکند که بومیان همه به جان هم افتاده اند و این وسط در آخرین لحظه که قهرمان فیلم قطع امید میکند ناگهان ، منجیان (اروپایی ها و یا همان کاشفان آمریکا) سر می رسند !!! جالبه که در این فیلم لحظه بیرون آوردن قلب یکی از ساکنان بومی را هم به تصویر میکشد !!!
با دیدن فیلم متوجه خواهید شد صحنه شهادت فجیع شهید حمیدرضا رجب زاده یک چیز عادی نبوده و حاوی یک کد می باشد !!!
به نظر شما اربابان این جنایت، چه کدی را به ملت ایران انتقال داده اند؟
اما هرچه باشد آن چه مهم و قابل تامل است اینکه بعدها خواهند نوشت این جنایت فجیع بیشتر از آنکه نشانه ای از پایان ایران بزرگ بوده باشد نشانگر افول تمدن غرب شد!
تمدنی که اسیر محاسبات غلط خود شد !
#خرده_روایتهای_جنگ
🔹@Hs_Land |تاریخاتور
🔹 از خوشنامان بازار تهران در دهه های ۱۳۱۰ و ۱۳۲۰ ، معروف به حاجی بازاری که یکی از ستون های چای تهران بود !
مجلس روضه ش در بازار معروف بود و معمولا در خانه علما حضور سنگین داشت و حاجی تقبل الله ش برند شده بود و در نبود دوستان به عنوان زاپاس العلما عمل میکرد و بالای منبر میرفت !
البته از خیرین روزگار هم تشریف داشتند !
این بازاری دست به خیر را در صف اول نماز جماعت و روضه ها با عبای معروفش براحتی میشد پیدا کرد!!!
فکر میکنید این شخص چه کسی است؟!
👈میرزا ابراهیم خان کلکته ای !
افسر عالیرتبه سازمان اطلاعات دولت بریتانیا Mi6!
با اسم آلن چارلز ترات !
یکی از عوامل کودتای ۱۲۹۹ !
عامل کشف استعدادها برای پاچه لیسی و نوکری انگلستان در ایران !
کاتالیزور پادشاهی رضاخان!
دگمه ی روش خاموش ، سید ضیا هم دست این جانور بود !
پدرخوانده قوام و فروغی و هزاران توله ی انگلیسی!
ممدرضا هم پاچه خاری این جانور رو به نحو احسن انجام داد تا جای پدر، روی تخت پادشاهی نشست !
جالبه این بشر، تقریبا ردپایی از خودش در تاریخ نگذاشته !!! آدمی که آمار نخ و پونز و نقشه ی اتاق ممدرضاشاه رو هم داشت و حتی میدونست ممدرضا با کدوم موج رادیو وَر میره!!!!!!!!
حالا فکر میکنید چند مدل آدم اینجوری تو تاریخ ایران بالا و پایین میشدند و می شوند و خواهند شد!!!؟
#خط_تحریف
#تاریخاتور
🔹@Hs_Land |تاریخاتور
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حقیقت رو بخواهید
یه ایران دلش تنگ شده برای شما
🔹فکر کن یه بنده ی خدای داغون و گرسنه تو کوچه ها پرسه میزنه و بعد متر کردن خیابون ها بالاخره یه لقمه غذا گیرش میاد و تا میخواد بزنه به بدن، یه سگ گشنه تو چشمش زار میزنه و اون هم سه چهار تا لقمه براش میندازه!!!
بعد یه کمی اون طرف تر، یه " آقا "☀️از دور این حرکت مرد رو میبینه و بخاطر همین مرام و معرفتش ، کلی از سرمایه و ثروتش رو به مرد گرسنه میبخشه !!! فقط بخاطر اینکه یه تیکه از غذاش رو به یک سگ گرسنه بخشید!!!!
🔹فکر کن چند تا آدم درب و داغون و با لباسهای کهنه یه گوشه خیابون دارند نون خشک میخورند و یه دفعه باکلاس ترین انسان تاریخ با اون استایل خفنش از کنارشون رد میشه و اونا یه بفرما میزنند و " آقاهه ☀️" هم میشینه سر سفره شون و خ با اشتها هم نون خشکا رو میخوره و بعدش هم خ تشکر میکنه ! تازه آخرش هم هفته بعد شام دعوتشون میکنه خونه ش!
هفته بعد هم یه سفره رنگین لاکچری برای اون فقیرا میندازه که تو عمرشون ندیدند و حسابی تحویلشون میگیره و بهشون احترام میذاره و اونا فقط هاج و واج هم لذت میبرند و هم با مرام اون " آقاهه "☀️ مست میشن!
🔹فکر کن یکی با تبلیغات مسموم یه بوگندو ، پُر شده تا حال همون آقا ☀️رو بگیره و از قبلش سناریوهای مختلف رو تو ذهنش برای حال گیری طراحی میکنه!
یه دفعه که تو کوچه با اون " آقاهه "☀️ روبرو میشه ، همینجوری که قیافه و هیکل و استایل و کاریزمای طرف رو میبینه کف بُر میشه، ولی اینقدر پر شده و مغزش خرابه که دهنشو باز میکنه و هر چی بد وبیراهه به اون آقاهه☀️ میگه!
ولی آقاهه بجای دیسبک ، باهاش چاق و سلامتی میکنه و لبخند میزنه و بفرما میزنه برای شام و نهار منزل!!!
و مَرده اون لحظه از خجالت و بزرگی و کریمی اون " آقا "☀️دلش میخواد زمین باز بشه و همان لحظه فرو بره !
🔹فکر کن یکی داره گیر میده به " آقایی "☀️ که سلطان و میداندار جنگ های مختلف و نبردهای تن به تن بوده !
" آقایی ☀️"که با حضور چند دقیقه ایش ، نتيجه ی خفن ترین جنگ ها رو عوض کرده!!!!
"آقایی" که استاد 👈 یه تته به دل میدون زدنه !
حالا وسط جنگ میره بهش میگه ترسو !!!
بعد همون " آقایی"☀️ که اراده کنه با یه ضربه شمشیر میتونه از وسط نصفش کنه میشینه مقابلش و وقت میذاره و بهش میگه چرا الان باید تغییر تاکتیک بدیم و الان وقت این مدل جنگ نیست و اون هم تازه متوجه میشه به چه پهلوون استراتژیستی ، داشته عیب و ایراد میگرفته و چقدر وقت آقاهه رو گرفته!
🔴 این ها گوشه ای از اخلاق خاص آقایی بود که به "عادتکم الاحسان و سجیئتکم الکرم " شناخته میشد! به بزرگواری و خوبی کردن و دست این و اون رو گرفتن عادت کرده بود !
ولی با این حال و این اخلاق توپ و مرامش ، مردم در جنگ، پشتش رو خالی کردند ! در سیاست باهاش همراهی نکردند! و در بزنگاه های تاریخی تنهاش گذاشتند ! معز المومنین بود ول بهش مذل المومنین گفتند ! عادتکم الاحسان بود ولی بدش رو گفتند ! سجیئتکم الکرم بود ولی بهش بخل کردند !!!
و سوزناک تر از همه اینکه ، همه میدانستند امام مجتبی سرور جوانان بهشته !
ولی متاسفانه زور بوقچی های معاویه خیلی بیشتر از حافظه مردم بود !!!
🔹@Hs_Land |تاریخاتور