تاریخ آمریکا یه جایی گره خورده به خانواده عجیب و مصیبت زده سفیر آمریکا در انگلستان در قبل از جنگ جهانی دوم !!!!
به نام آقای جوزف پاتریک کندی
این آقای جوزف ( همان یوسف خودمون ) چهار تا گل پسر داشت که بجز یکی ، چرخه ی روزگار بقیه شون رو چوخ داد !!!
😱 اولیشون جوزف جوان خانواده بود که وقتی در جنگ جهانی دوم برای بمباران آلمان رفت هواپیمایش رو زدند و جنازه ش هم هیچ وقت پیدا نشد !
جوزف۲۹ ساله ، نامزد یک دختر خرپول نیویورک به اسم ادیت بوویه بود !
😱 « جان » دومین پسر به چوخ رفته خانواده ، رییس جمهور آمریکا بود که در ۴۶ سالکی در دالاس ترور شد !
بعد ترور زنش ( ژاکلین بوویه ) هم جز متهمان بود ! ژاکلین بعد کندی مقتول، با پولدار یونانی ( ارسطو اوناسیس) ازدواج کرد !!!
😱 رابرت فرانسیس کندی پسر سوم خانواده بود که دادستان کل آمریکا شد و حتی کاندید ریاست جمهوری ۱۹۶۸ ایلات متحده هم شد ولی وقتی رفت برای تبلیغات ریاست جمهوری ، در لس آنجلس ترور شد و یازده تا بچه ش رو بی پدر کرد !
😱 پسر چهارم کندی ها معروف به تدی سناتور ، تنها پسرشان بود که از تمام حوادث جان سالم به در برد و به مرگ طبیعی مُرد !
این بنده خدا یک بار در سال۱۹۶۶ یه تصادف وحشتناک میکنه که اشتباها بقیه میمیرند و خودش سالم در میره!
🔻....سه سوته تاریخ رو می لقمونیم...
@Hs_Land
🔹در قسمت قبل گفتیم که کیکاووس در نبرد مازندران اسیر و نابینا میشه و زال که میبینه اوضاع خیطه رستم را برای آزادی کیکاووس فراخوان میکنه و میگه این شاه بچه سوسوله و تا جانش در نرفته برو آزادش کن!
زال به رستم گفت که دو راه برای رسیدن به مازندران وجود داره یک راه که کیکاووس رفته و طولانیه و راه دوم که خیلی نزدیک تره ولی بسیار خطر ناکه !
رستم که گردن کلفت روزگار بوده بار و بندیل رو می بنده و راه دوم ررو انتخاب میکنه ؛ راه نزدیک تر ولی پر خطر !
پهلوون بعد خداحافظی با ننه و بابا ، با رفیق بی کلکش (رخش ) میزنه به جاده !
🔻خوان اول:
رستم لباس رزم می پوشه و سوار بر رخش به سرعت و بدون توقف به سمت دیار مازندران حرکت میکنه و تا این که شب هنگام به یک مَرغزار ( دشت ) میرسه و تصمیم میگیره که استراحت کنه !!! رستم فاز خواب میگیره و میره تو عالم هپروت ولی رخش بیدار بود که ناگهان سر و کله یک شیر پیدا میشه ! آقا شیره که منطقه سلطنتش همون مَرغزار بوده قصد جون رستم رو میکنه که این وسط رخش با سه چهار تا ضربه مرگبار کلک شیر رو میکنه ! رستم صبح که بیدار میشه جنازه شیر رو میبینه و حسابی رخش رو نوازش میکنه و با هم میرن به مرحله بعد !
🔻خوان دوم :
رستم بعد طی مسافت طولانی به یک بیابان بی انتها میرسه و در حالی که از گشنگی و تشنگی و گرما بی طاقت شده بود و دست به آسمان از خدا تقاضای کمک کرد و ناگهان یه میش رو میبینه و با تعقیب این میش به یک برکه میرسه و حسابی به اتفاق رخش ، ابی به بدن میرسونن و بعدش یه شکاری هم پیدا میکنه و شکمش رو سیر میکنه و به تنظیمات کارخانه برمیگرده و خدا رو شکر میکنه که این مرحله رو هم به سلامتی طی میکنه !
🔻خوان سوم :
در مرحله سوم به یک دشت بزرگ میرسن و دوباره رستم میره تو فاز چُرتنگاه ! رستم که میخوابه سر و کله یک اژدها (مار بزرگ ) پیدا میشه و رخش با دیدنش شروع میکنه به جیغ و داد ! با بیدارشدن رستم اژدها مخفی میشه و به رخش میگه اینقدر داد و بیداد نکن و دوباره میخوابه ! دو سه بار این حرکت تکرار میشه و رستم قاط میزنه و حسابی رخش رو گوشمالی میده تا این که اژدها رو میبینه و با تیغ و شمشیر اژدها رو میکشه و از رخش تشکر میکنه !
🔻خوان چهارم:
رستم بعد یه مسیر طولانی به یک سفره چرب و چیلی وسط بیابون میرسه و پهن میشه تو سفره و شروع میکنه به خوردن ! از کباب بره تا آپشن های مختلف نوشیدنی ! بعد خوردن و نواختن سر و کله یک دختر زیبا با یک جام باده پیدا میشه و رستم هم میره به استقبالش و خدا رو شکر میکنه ازین همه نعمت ! اسم خدا که میاد ، دختره تبدیل به یک جادوگر زشت میشه که رستم میزنه دل و روده ش رو میریزه بیرون و این مرحله هم به خیر و خوشی تمام میشه !
🔻خوان پنجم و ششم :
در ادامه مسیر رستم و رخش به یک دشت بزرگ میرسن و رستم طبق معمول میره تو وضعیت لحاف و تشک و رخش هم مشغول بخوربخور میشه !
رستم تو خواب بود که نگهبان دشت میزنه بهش و میگه اینجا صاحب داره و اسمش
" اولاده " و اینجا جای خواب و بخور بخور اسبت نیست !
رستم جوش میاره و دو تاگوش طرف رو میبُره و شوتش میکنه و اون بنده خدا هم میره بزرگترش " اولاد " رو میاره !
اولاد ( رییس منطقه ) با دار و دسته اش از راه میرسن ولی رستم میزنه همشون رو افقی میکنه ، ولی اولاد رو گونی پیچ میکنه و میگه این بدرد میخوره !
به اولاد که حالش جا اومد میگه آمار دیوهای مازندران رو ردکن و کروکی خونه دیوسفید و زندان کیکاووس رو هم برام بکش! ؟
رستم به اولاد گفت اگه در رکاب من باشی بهت حال میدم و پادشاهی مازندران رو به اسمت میکنم !
اولاد هم با رستم و وعده هاش حال میکنه و در اولین مرحله آمار ارژنگ دیو رو میده و رستم هم میره ارژنگ دیوی و نوچه ها ش رو پرپر میکنه !!!
🔻خوان هفتم :
اولاد که دیگه رفیق جینگ رستم شده بود غار دیو سفید رو به پهلوون نشان میده و بهش میگه این دیو آخریه خیلی چاقاله و غول مرحله آخر همینه !
بعد میگه دیوها ظهرها میرن تو فاز لالا و بهترین فرصت برای کشتنشون همین موقع هست!
رستم که لاتی رو شیش مرحله قبل پر کرده بود غرورش اجازه نداد که دیوی رو تو خواب بکشه و بعد ورود به غار و با یک نعره دیو سفید رو بیدار میکنه و دیوی هم تا پهلوون رو میبینه رَم میکنه و دوتایی میزنن به سر و کله هم تا این که در یک نبرد طولانی، رستم چهار چرخ دیو رو میفرسته هوا و با خنجر شکم دیوی رو پاره میکنه و جیگر دیو رو هم میده به اولاد و میگه محکم نگهش دار لازمش داریم ! ( خون جیگر دیو سفید تنها راه برگشت بینایی کیکاووس و سربازانش بود )
خلاصه این که رستم هفت خوان رو به سلامتی به پایان میرسونه و میره برای آزادی کیکاووس !
🔻....سه سوته تاریخ رو می لقمونیم...
@Hs_Land
چنگیزخان در نخستین یورش به ایران نتوانست بخارا را فتح کند.
برای گشودن شهر، در نامهای نوشت:
«آنکه با ما پیمان ببندد، در امان خواهد بود.»
مردم دو دسته شدند:
عدهای جنگیدند، عدهای برای حفظ جان به دشمن پیوستند
چنگیز بار دیگر نوشت:
«با همشهریانتان بجنگید؛ غنیمت و حکومت شهر مال شماست.»
خائنان، مدافعان را شکست دادند و دروازهها را گشودند.
اما با ورود مغول، چنگیز فرمان داد:
«همهی آنان که با ما صلح کردند، گردن زده شوند.
پرسیدند: «مگر با آنان پیمان نبستیم؟
گفت: «کسی که به خون خود خیانت میکند،
به بیگانه وفادار نخواهد ماند»...
🔻....سه سوته تاریخ رو می لقمونیم...
@Hs_Land
🔴خاک میخوریم اما خاک نمیدهیم
ستارخان می گفت من هیچ وقت گریه نمی کنم چون اگر اشک می ریختم، آذربایجان شکست می خورد و اگر آذربایجان شکست بخورد، ایران زمین می خورد!!!
اما در مشروطه دو بار اون هم تو یه روز اشک ریختم.
حدود ۹ ماه بود که تحت فشار بودیم…
بدون غذا. بدون لباس…
از قرارگاه اومدم بیرون … چشمم به یک زن افتاد با یه بچه تو بغلش. دیدم که بچه از بغل مادرش اومد پایین و چهار دست و پا رفت به طرف و بوته علف… علف رو از ریشه درآورد و از شدت گرسنگی شروع کرد خاک ریشه ها رو خوردن… با خودم گفتم الان مادر اون بچه به من فحش می ده و میگه لعنت به ستارخان که ما را به این روز انداخته… اما مادر کودک اومد طرفش و بچه اش رو بغل کرد و گفت:
« عیبی نداره فرزندم… خاک می خوریم اما خاک نمی دهیم… اونجا بود که اشکم دراومد.»
🔻....سه سوته تاریخ رو می لقمونیم...
@Hs_Land
🔹از دل قحطیهای بزرگ و کوچک در ایران فرهنگ تعارف غذا به همسایه شکل گرفت.
توی اروپا زمان جنگ جهانی دوم ، اروپایی ها پنجره خونه هاشون رو شش قفله میکردن همسایه نفهمه اینا غذا دارن !!!
🔻....سه سوته تاریخ رو می لقمونیم...
https://eitaa.com/Hs_Land
🔴پای خدا درمیان است
آیات عجیب یک تا هفت سوره اسرا خ جالب و عجیبه ! جایی که خدا برای بنی اسراییل کُری میخونه و میگه شما دوبار در زمین فساد و گردن کلفتی میکنید و هر دوبار « عبادا لَنا » - بندگان قوی ما ـ پاره تون میکنن و آخر آیه ۵ هم میگه « وعدا مفعولا » .... این وعده انجام شدنی هست !
🔹مفسران میگن اولین حرکت رو « نبوکدنصردوم ( بخت النصر ) » شش قرن قبل ولادت مسیح زده و بعد دو حمله ملایم به اورشلیم در حمله سوم ، بنی اسراییل رو لت و پار کرد و اور شلیم رو پودر کرد !
🔹مرحله دوم
سوره اسرا در آیه هفتم خیلی خطری میشه و خبر میده که بنی اسراییل دوباره میرن رو مودِ جفتک زنی و قتل و غارت ! و این دفعه هم ، بر و بچ به نیت جِررررررر دادن بر سرشون خراب میشن !!!
و « ... و لیُتبروا ما عَلوا تَتبیرا »
تفسیرش میشه این که
« پاره پاره تون میکنن ! »
🔹میگن پیمانکار این پروژه ؛ ایرانی جماعته✌️
@Hs_Land
🔴تجربه تلخ صفین به را به یاد داشته باشیم!
🔻در نبرد صفین ، بعد از دوسه ماه نبرد سنگین ، مالک اشتر به دو قدمی خیمه معاویه رسید که قرآن ها روی نیزه رفت ! اشعث کِنِدی ، سینه چاک قرآن شد و حضرت امیر تهدید به نیزه و شمشیر !!!
اشترنخعی را از میدان برگرداندند و مارموز عراق ( ابوموسی اشعری) را فرستادند مذاکره !!!
آخرش هم خیکی ال سفیان (معاویه ) شد همه کاره جهان اسلام!!!
این ها را نوشتم که یادآوری کنم جریان حق در میدان باخت نداده ولی تا دلتان بخواهد از نفوذی و لاشخورجماعت خورده !!!
صهیونیست ها استاد کامبک زدن هستند !
بهترین های روزگار جان دادند تا دقایق آخر نبرد امروز را خوب بازی کنیم !
کارناتمام مالک اشتر را نسل ما قرار است تمام کند و رمزش همان است که حضرت بوتراب فرمود : ولایحمل هذاالعلم الاالبصر و ....
@Hs_Land
این کتاب « آناباسیس » که گزنفون بعد فرارش نوشت و اسکندر بعد از خواندنش خر شد و به ایران حمله کرد یادتونه ؟!!!!! ( قبلا یه پرونده براش رفتیم )
اگه یادتونه سال قبل ایلان ماسک یه توییت زده بود و گفته بود که چند روزه که داره با کتاب وَر میره !
تازه فهمیدم که طرف داشته به ما کد میداده که برای نبرد آینده با ایران ، بیشتر روی اختلافات و وطن فروشا و نفوذی جماعت حساب کرده تا سربازان خودش!!!
🔻....سه سوته تاریخ رو می لقمونیم...
@Hs_Land
🔴 ماجرای کتاب ایلان ماسک
بعد مرگ داریوش دوم (پادشاه هخامنشیان) ، پسراش گراز بازی در میارن سر چند متر تخت پادشاهی به جان هم می افتند !
این وسط کوروش ( یکی از پسران طرف دعوا ) سیزده هزار سرباز یونانی رو به خدمت میگیره و اَتَک میزنه به داداش اردشیرش !!!
آخرش هم کوروش شکست میخوره و میره لای باقالیا و یونانی ها هم بی صاحب میشن!
این وسط گزنفون (یکی از سربازها ) فرماندهی لشکر رو گردن میگیره و سیزده هزار یونانی رو از کوه و دشت و بیابون رد میکنه و تحویل بابا ننه شون میده !!!
بعد این فرار موفقیت آمیز ، گزنفون خاطراتش رو در کتاب آناباسیس مینویسه که بعدها ، اسکندر با خواندنش وسوسه میشه و شاخ میشه برای ایران !!!
🔻حالا بعد چند هزار سال ایلان ماسک و ترامپ آمدند ادای اسکندر رو دربیارن و سگشون ( نتانیابو) رو فرستادن پاچه گیری که تا الان گند زده شدید !!!
🔻....سه سوته تاریخ رو می لقمونیم...
@Hs_Land