🔻درمنزلگاه زباله ، امام حسین(ع) كاروان را گردآورد و عهد خویش را از آنان برداشت و آنان را به اختیارخویش واگذاشت كه بروند یا بمانند . آمده است كه در اینجا مردم با شتاب از كنار او پراكنده شدند و رفتند و جز همان اصحاب عاشورایی ـ كه می شناسی ـ دیگر كسی با او نماند .
....ای دل! تو چه می كنی؟ می مانی یا می روی؟ داد از آن اختیار كه تو را از حسین جدا كند ! این چه اختیاری است كه برای روی آوردن بدان باید پشت به اراده حق نهاد ؟ ای دل! نیك بنگر تا قلاّده دنیا را برگردنشان ببینی و سررشته قلاّده را ، كه در دست شیطان است . آنان می انگارند كه این راه را به اختیار خویش می روند ، غافل كه شیطان اصحاب دنیا را با همان غرایزی كه در نفس خویش دارند می فریبد...
فتح خون
به قلم شهید آسیدمرتضی آوینی
https://eitaa.com/Hs_Land
🔴خون سرداران حضرت امیر
حاصل بازی کثیف اشعث و اشعری
🔻وقتی سپاه عراق با خیانت اشعث و ابوموسی اشعری، بازی برده صفین را به میز مذاکره دُمة الجندل باخت ، چند ماهی نگذشته بود که محمدبن ابوبکر حاکم مصر از امام در مقابل لشگر معاویه تقاضای کمک کرد.
(مصر آن روزها دروازه آفریقا بود و منبع عظیم غلات )
امام چندین بار اهالی کوفه را جمع کردند و فرموده بودند برادرتان محمد بن ابوبکر تنهاست ! مصر از دست می رود !
ولی تنها فقط سیصد نفر جمع شده بودند !
این وسط نفوذی ها از جمله اشعث به قِرقِر در آمدند که باز میخواهد جوانان را به کشتن دهد و این حرف های مرموزانه !!! و مانع از پیوستن مردم به سپاه حضرت می شدند !
حضرت امیر مجبور شدند مالک اشتر را برای کمک به مصر راهی کنند که ایشان هم در قُلزم (حوالی مصر) توسط عمروعاص مسموم شد و به شهادت رسید !
از آن طرف عمروعاص که توسط معاویه به عنوان حاکم مصر معرفی شده بود با خرید قبایل و پول پاشی به جنگ محمدبن ابوبکر رفت . محمد با یارانش مقاومتی طولانی کرد اما یارانش شهید شدند و اورا در روستایی تنها پیدا کردند و بعد از آن که به شهادتش رساندند ، پیکرش را در پوست خر مرده گذاشتند و سوزاندنش و خاکسترش را در آب ریختند!!!
امام بعد شنیدن شهادت محمد بیتاب شده بود و بسیار گریه می کرد ....
@Hs_Land
🔻در گرماگرم پیروزی خرمشهر، احمد متوسلیان در جواب پسر بچه ای که گفته بود بعد از مدت ها بیخوابی می توانبم یک دل سیر استراحت کنیم، او را از سینه کش خاکریز بالا برد و با اشاره به دوردست به او گفت : آن جا انتهای افق است!
هر موقع توانستی پرچم اسلام را آن جا بکوبی برو استراحت کن !
🔻احمد متوسلیان مردی که در اوج فتنه پرآشوب ضدانقلاب در کردستان به نیروهایش یاد داده بود کور شلیک نکنند و بخاطر ازبین بردن ضد انقلاب ، مردم را فدا نکنند همان مردی بود که در نبرد با اسراییل ، خرخره رفعت اسد نفر دوم سوریه را گرفت و به او گفته بود که با نیروهایش آمده تا گوش کماندوهای اسراییلی را بگیرد و در خیابان های دمشق بچرخاند .
🔻مردی که با یک مینی بوس ، با رفقایش رفته بود تا کردستان را نجات دهد سر از فتح المبینی در آورد که نیروهایش اگر کمی زودتر میرسیدند کلک صدام را کنده بودند!
🔻مردی که بعد از فتح خرمشهر ، وارد نبرد مستقیم با صهیونیست ها شد و کابوس شب هایشان بود !!! قداره کشانی که آن روزها ، پایتخت هر کشور عربی را که اراده می کرد به راحتی فتح می نمودند !
مردی که نیروهایش باد صهیونیست ها را با چسباندن چند عکس امام روی تانک های مرکاوایشان خواباند و آن ها را چندین کیلومتر مجبور به عقبنشینی کردند!
🔻مردی که به قول علیرضا قزوه ؛ خدا قدری از بزرگی اش را به همسایگان مدیترانه داد
تا سرزمینشان را تطهیر کند
تا سربلندی را بیاموزند
و از شهادت طفره نروند....
مردی که به ما آموخت چگونه تا انتهای افق برویم
مردی که به ما یاد داد پای اعتقاداتمان بایستیم حتی اگر تنها بودیم
مردی که بیچارگی صهیونیست ها در شبانگاهان را به ما وعده داد
مردی که تمام زندگیش را گذاشت تا حرف امام روی زمین نماند
و مردی که سرنوشت زندگیش گره خورد به ظهور !
۱۴تیرماه گرامیداشت حیدر رزمندگان اسلام
#حاج_احمد_متوسلیان❤️
@Hs_Land
🔻۲۷رجب۶۰هجری
۱۲روز بعد از مرگ معاویه ، یزید به حاکم مدینه نامه ای نوشت و از او خواست از مخالفانش بیعت بگیرد؛
متن نامه اینچنین بود؛
«...بدون هیچ گونه نرمش و گذشت از حسین بن علی ، عبدالله بن عمر و عبدالله بن عمر بیعت بگیر!
پس هر که بیعت نکرد سرش را به همراه پاسخ نامه برایم ارسال کن.»
🔻۲۸رجب ۶۰هجری
عبدالله بن زبیر بیعت نکرد و شبانه فرار کرد!
عبدالله بن عمر هم گفته بود اگر همه مسلمانان بیعت کنند من نیز بیعت می کنم!
🔻مروان بن حکم از امام خواست تا با یزید بیعت کند اما امام زیر بار نرفتند و فرمودند :
«... هرگاه امت اسلام به حاکمی چون یزید مبتلا گردد باید فاتحه اسلام را خواند !»
🔻با افزایش فشارهای یزید امام حسین (ع) در ۲۸ رجب سال ۶۰ هجری به همراه خانواده و تعدادی یاران از مدینه به مکه هجرت کردند.
🔻۳شعبان ۶۰هجری
امام بعد از خروج از مدینه ، وارد مکه شدند و چهار ماه و چند روز در این شهر توقف نمودند.
🔻۱۵رمضان
نامه نگاری های کوفیان از مرز دوازده هزار نفر عبور کرد و موجب حرکت مسلم به کوفه شد.
در لابلای نامه کوفیان،نامه هایی نیز بود که به سمت یزید می رفت که اگر کوفه را میخواهی باید حاکمی باکفایت تر از نعمان بن بشیر بفرستی که مردی ناتوان است و یا خود را به ناتوانی زده !
و چه بسا عده ای بودند که پای هردونامه را مهر کرده بودند !
🔻۵شوال
مسلم بن عقیل در بَدو ورد به کوفه با استقبال بی نظیری مواجه شد و نامه ای به امام نوشت .
🔻حاملان نامه مسلم ،دونفر بودند ؛
یک جوان و یک پیرمرد
جوان تر «عابس» نام داشت پهلوان بود و زور بازو داشت !
آن که پیربود «شوذب » نام بود و رفیق عابس!
نامه مسلم را به امام رساندند که خبر از بیعت اهالی کوفه میداد !
امام ، اول از آن ها پرسید: می مانید؟!
انگار نه انگار که نامه ای هست ؛
مهم انگار همین دونفر بودند .
یک پهلوان معرکه گیر و و یک پیرمرد با موهای بلند سفید!
تا آخر ماندند!
🔻 همزمان با ایام مناسک حج ، سربازان یزید برای دستگیر امام وارد مکه شدند تا ایشان را مخفیانه دستگیر و به شام منتقل کنند و در صورت مقاومت ، حرمت کعبه و امام را با هم بشکنند و حضرت را شهید کنند .
🔻عبدالله بن جعفر (شوهر زینب سلام الله علیها) از حاکم مکه برای امام امان نامه ای تقاضا کرد و او هم نوشت !
عجبا !
امام مأمن کره ارض است و اگر اونباشد
خاک اهل خویش را یکسره فرو می بلعد و اینان برای او امان نامه می فرستند...امام در پاسخ امان نامه فرمود :
« آن که مردم را به طاعت خداوند و رسولش دعوت می کند هرگز تفرقه افکن نیست !
بهترین امان ، امان خداست
و آن کس در دنیا از خدا نترسد آن گاه که قیامت برپا شود در امان او نخواهد بود»
🔻فرزدق شاعر معروف عرب به امام گفت کوفیان دلهایشان با تو هست و شمشیرهایشان علیه تو !
🔻محمدحنفیه به امام گفت به یمن برو که کوفیان اهل وفای به عهد نیستند! و دیگری به امام پیشنهاد جنگ های پارتیزانی در کوهستان را داد و دیگری.....
🔻هشتم ذی الحجه
امام حج را با نیت عمره مفرده به پایان بردند و از مکه خارج شدند.
🔻هشتم ذی الحجه
حیله های ابن زیاد و سکه های براق خزانه کوفه کار خود را کرد!
مسلم نماینده امام درکوفه شهید شد !
🔻بُریر از آخرین نفر از آنانی بود که بهشان می گفتند زُهاد ثمانیه !!!
زاهدان هشت گانه که زهد و تقوایشان ضرب المثل شده بود و یکی شأن علی علیه السلام بود و یکی شان بریر!
معروف بودند!
هیچکسی فکرش را نمی کرد که بریر آخرین زاهد ، حج هر ساله اش را نصفه و نیمه رها کند و برود !
امام وسط حج ،صدایش کرده بود و گفته بود برویم !
بُریر هم با امام رفت به همین راحتی❤️
🔻زهیر بن قین بزرگ قبیله بجیله که از عثمانیان بود و حاضر نبود لحظه ای امام را ببینید با دعوت امام و اصرار همسرش در منزلگاه زرود به دیدار امام رفت و لحظاتی بعد دیدار ، با بخشیدن تمام اموالش به سپاه امام پیوست.
سال ها پیش در یکی از جنگ های صدر اسلام، سلمان فارسی به او بشارت این روزها را داده بود .
🔻۲۲ذی الحجه
در منزلگاه زُباله، بعد از شنیدن شهادت قیس بن مسهر (دومین نماینده امام) در کوفه ، امام اصحاب را جمع کردند و بیعت خود را برداشتند!
در تاریخ آمده است که مردم با شتاب از کنار امام پراکنده شدند و رفتند و جز همان اصحاب عاشورایی که می شناسیم دیگر کسی باقی نماند .
فتح خون ؛
ای دل تو چه میکنی
می مانی یا میروی؟!
داد از آن اختیار که تو را از حسین جدا کند !
🔻۲۳ ذی الحجه
در منزل ثعلبیه ، جوانی مسیحی با خانواده به امام پیوست و حضرت او را وهب نامید یعنی هدیه !
روز عاشورا ، امام صدایش کردند و گفتند که میتواند برود ولی پسر تا آخر ماند ، با خانواده هم ماند .
از مسلمانی تا شهادت وهب ، ۱۷ روز طول کشید.
🔻دوم محرم ۶۱هجری
امام وارد کرب و بلا شد .
🔻حُر بن یزیدریاحی با هزار سوار از راه رسید .سراپا پوشیده در سلاح!
تا آن جا که جز چشمانش دیده نمی شد!
خسته و تشنه بودند!
امام چون آثار تشنگی را در آنان دید، به همراه یاران ، سپاه حر و حتی اسبانشان را سیراب کردند .
حُر مقابل امام ایستاد و راه را بر امام بست و هر چند فضا را بر امام و خانواده ش سخت نموده بود اما به ناگاه از مادر امام به نیکی یاد کرد و گفت مرا حقی نیست که نام مادرت را جز به نیکوترین وجه به زبان بیاورم !
حر در عین زحمت از امام دلربایی کرده بود !
🔻۷محرم ۶۱
لشگر عمرسعد هم به کربلا رسید !
ابتدا میخواست کار بدون جنگ به پایان برسد و خبر مصالحه به ابن زیاد فرستاد !
اما ابن زیاد در نامه ای سرزنش آمیز به اونوشت که من تو را برای نماز خواندن با حسین نفرستادم و ....
🔻بین عمر سعد و امام گفتگو هایی صورت می گیرد و عمر سعد در جواب امام که گفته بود به گندم ری نمیرسی به طعنه گفت اگر به گندم ری نرسیدم به جوی آن راضی هستم !
فتح خون؛
روشن است که امام حسین(ع) در مرداب وجود عمرسعد به جستجوی کدام گوهرنابی آمده است؛
امام آفتاب کرامتی است که خود را از ویرانه ها نیز دریغ نمی کند ! آسمان را دیده ای که چگونه در گودال های حقیر آب نیز می نگرد ؟
آب را دیده ای که چگونه پست ترین دره ها را نیز از یاد نمی برد !؟
🔻حبیب بن مظاهر یک ماه بود که در کوفه قایم شده بود و از هیچ جا خبر نداشت !
تا آن روز که یکی از هم قبیله هایش نامه را برایش آورد !
نامه از طرف امام بود و خیلی کوتاه؛
« مِنَ الغریبِ اِلیَ الحبیب
ای حبیب ! تو مرد فطرت و غیرتی
خود را ازما دریغ نکن...!
حبیب ، خود را به امام رساند .
ولایت امام بر مخلوقات ، ولایت خداست !
یعنی همه ذرات عالم ، از پای تا سر
بقایشان به جذبه عشقی است که آنان را به سوی امام می کشد ، اما خود از این جذبه بی خبرند.
اگر اوکشکشانه ما را به کوی دوست نکشد و رهایمان کند، همه از راه باز می مانیم....
🔻نهم محرم۶۱هجری
شمر همراه نامه ای وارد کربلا شد !
مضمون نامه تهدید عمر سعد به پس گرفتن حکومت ری از طرف این زیاد بود!
«.... ای عمر ، من تورا جانب حسین نفرستادم که دست از او برداری و وقت را بیهوده بگذرانی...برآنان حمله بر و خونشان را بریز ! وگرنه از مقام خود کناره گیر و امر لشکر را به شمر بسپار !!! »
فتح خون ؛
دنیا صراط آخرت است و در آن
هر کس با رشته حُب به امام خویش بسته است، یکی چون شمر، که امام کفر است پیش می افتد و آنان را به دنبال خویش میکشاند!
آن ها را یکایک هرگز این جرات نیست، اما چون با هم شوند و جسور تهی مغزی چون شمر نیز میاندار شود!
🔻دهم محرم ۶۱هجری
امام و اصحابش درکربلا به شهادت رسیدند.
🔻زینب سلام الله علیها که فرماندهی مرحله دوم قیام را به عهده داشتند در کاخ شام فرمودند:
خدا را شکر که ما را کرامت داد با نبوت ،با امامت ، با شهادت ........