🔻۲۷رجب۶۰هجری
۱۲روز بعد از مرگ معاویه ، یزید به حاکم مدینه نامه ای نوشت و از او خواست از مخالفانش بیعت بگیرد؛
متن نامه اینچنین بود؛
«...بدون هیچ گونه نرمش و گذشت از حسین بن علی ، عبدالله بن عمر و عبدالله بن عمر بیعت بگیر!
پس هر که بیعت نکرد سرش را به همراه پاسخ نامه برایم ارسال کن.»
🔻۲۸رجب ۶۰هجری
عبدالله بن زبیر بیعت نکرد و شبانه فرار کرد!
عبدالله بن عمر هم گفته بود اگر همه مسلمانان بیعت کنند من نیز بیعت می کنم!
🔻مروان بن حکم از امام خواست تا با یزید بیعت کند اما امام زیر بار نرفتند و فرمودند :
«... هرگاه امت اسلام به حاکمی چون یزید مبتلا گردد باید فاتحه اسلام را خواند !»
🔻با افزایش فشارهای یزید امام حسین (ع) در ۲۸ رجب سال ۶۰ هجری به همراه خانواده و تعدادی یاران از مدینه به مکه هجرت کردند.
🔻۳شعبان ۶۰هجری
امام بعد از خروج از مدینه ، وارد مکه شدند و چهار ماه و چند روز در این شهر توقف نمودند.
🔻۱۵رمضان
نامه نگاری های کوفیان از مرز دوازده هزار نفر عبور کرد و موجب حرکت مسلم به کوفه شد.
در لابلای نامه کوفیان،نامه هایی نیز بود که به سمت یزید می رفت که اگر کوفه را میخواهی باید حاکمی باکفایت تر از نعمان بن بشیر بفرستی که مردی ناتوان است و یا خود را به ناتوانی زده !
و چه بسا عده ای بودند که پای هردونامه را مهر کرده بودند !
🔻۵شوال
مسلم بن عقیل در بَدو ورد به کوفه با استقبال بی نظیری مواجه شد و نامه ای به امام نوشت .
🔻حاملان نامه مسلم ،دونفر بودند ؛
یک جوان و یک پیرمرد
جوان تر «عابس» نام داشت پهلوان بود و زور بازو داشت !
آن که پیربود «شوذب » نام بود و رفیق عابس!
نامه مسلم را به امام رساندند که خبر از بیعت اهالی کوفه میداد !
امام ، اول از آن ها پرسید: می مانید؟!
انگار نه انگار که نامه ای هست ؛
مهم انگار همین دونفر بودند .
یک پهلوان معرکه گیر و و یک پیرمرد با موهای بلند سفید!
تا آخر ماندند!
🔻 همزمان با ایام مناسک حج ، سربازان یزید برای دستگیر امام وارد مکه شدند تا ایشان را مخفیانه دستگیر و به شام منتقل کنند و در صورت مقاومت ، حرمت کعبه و امام را با هم بشکنند و حضرت را شهید کنند .
🔻عبدالله بن جعفر (شوهر زینب سلام الله علیها) از حاکم مکه برای امام امان نامه ای تقاضا کرد و او هم نوشت !
عجبا !
امام مأمن کره ارض است و اگر اونباشد
خاک اهل خویش را یکسره فرو می بلعد و اینان برای او امان نامه می فرستند...امام در پاسخ امان نامه فرمود :
« آن که مردم را به طاعت خداوند و رسولش دعوت می کند هرگز تفرقه افکن نیست !
بهترین امان ، امان خداست
و آن کس در دنیا از خدا نترسد آن گاه که قیامت برپا شود در امان او نخواهد بود»
🔻فرزدق شاعر معروف عرب به امام گفت کوفیان دلهایشان با تو هست و شمشیرهایشان علیه تو !
🔻محمدحنفیه به امام گفت به یمن برو که کوفیان اهل وفای به عهد نیستند! و دیگری به امام پیشنهاد جنگ های پارتیزانی در کوهستان را داد و دیگری.....
🔻هشتم ذی الحجه
امام حج را با نیت عمره مفرده به پایان بردند و از مکه خارج شدند.
🔻هشتم ذی الحجه
حیله های ابن زیاد و سکه های براق خزانه کوفه کار خود را کرد!
مسلم نماینده امام درکوفه شهید شد !
🔻بُریر از آخرین نفر از آنانی بود که بهشان می گفتند زُهاد ثمانیه !!!
زاهدان هشت گانه که زهد و تقوایشان ضرب المثل شده بود و یکی شأن علی علیه السلام بود و یکی شان بریر!
معروف بودند!
هیچکسی فکرش را نمی کرد که بریر آخرین زاهد ، حج هر ساله اش را نصفه و نیمه رها کند و برود !
امام وسط حج ،صدایش کرده بود و گفته بود برویم !
بُریر هم با امام رفت به همین راحتی❤️
🔻زهیر بن قین بزرگ قبیله بجیله که از عثمانیان بود و حاضر نبود لحظه ای امام را ببینید با دعوت امام و اصرار همسرش در منزلگاه زرود به دیدار امام رفت و لحظاتی بعد دیدار ، با بخشیدن تمام اموالش به سپاه امام پیوست.
سال ها پیش در یکی از جنگ های صدر اسلام، سلمان فارسی به او بشارت این روزها را داده بود .
🔻۲۲ذی الحجه
در منزلگاه زُباله، بعد از شنیدن شهادت قیس بن مسهر (دومین نماینده امام) در کوفه ، امام اصحاب را جمع کردند و بیعت خود را برداشتند!
در تاریخ آمده است که مردم با شتاب از کنار امام پراکنده شدند و رفتند و جز همان اصحاب عاشورایی که می شناسیم دیگر کسی باقی نماند .
فتح خون ؛
ای دل تو چه میکنی
می مانی یا میروی؟!
داد از آن اختیار که تو را از حسین جدا کند !
🔻۲۳ ذی الحجه
در منزل ثعلبیه ، جوانی مسیحی با خانواده به امام پیوست و حضرت او را وهب نامید یعنی هدیه !
روز عاشورا ، امام صدایش کردند و گفتند که میتواند برود ولی پسر تا آخر ماند ، با خانواده هم ماند .
از مسلمانی تا شهادت وهب ، ۱۷ روز طول کشید.
🔻دوم محرم ۶۱هجری
امام وارد کرب و بلا شد .
🔻حُر بن یزیدریاحی با هزار سوار از راه رسید .سراپا پوشیده در سلاح!
تا آن جا که جز چشمانش دیده نمی شد!
خسته و تشنه بودند!
امام چون آثار تشنگی را در آنان دید، به همراه یاران ، سپاه حر و حتی اسبانشان را سیراب کردند .
حُر مقابل امام ایستاد و راه را بر امام بست و هر چند فضا را بر امام و خانواده ش سخت نموده بود اما به ناگاه از مادر امام به نیکی یاد کرد و گفت مرا حقی نیست که نام مادرت را جز به نیکوترین وجه به زبان بیاورم !
حر در عین زحمت از امام دلربایی کرده بود !
🔻۷محرم ۶۱
لشگر عمرسعد هم به کربلا رسید !
ابتدا میخواست کار بدون جنگ به پایان برسد و خبر مصالحه به ابن زیاد فرستاد !
اما ابن زیاد در نامه ای سرزنش آمیز به اونوشت که من تو را برای نماز خواندن با حسین نفرستادم و ....
🔻بین عمر سعد و امام گفتگو هایی صورت می گیرد و عمر سعد در جواب امام که گفته بود به گندم ری نمیرسی به طعنه گفت اگر به گندم ری نرسیدم به جوی آن راضی هستم !
فتح خون؛
روشن است که امام حسین(ع) در مرداب وجود عمرسعد به جستجوی کدام گوهرنابی آمده است؛
امام آفتاب کرامتی است که خود را از ویرانه ها نیز دریغ نمی کند ! آسمان را دیده ای که چگونه در گودال های حقیر آب نیز می نگرد ؟
آب را دیده ای که چگونه پست ترین دره ها را نیز از یاد نمی برد !؟
🔻حبیب بن مظاهر یک ماه بود که در کوفه قایم شده بود و از هیچ جا خبر نداشت !
تا آن روز که یکی از هم قبیله هایش نامه را برایش آورد !
نامه از طرف امام بود و خیلی کوتاه؛
« مِنَ الغریبِ اِلیَ الحبیب
ای حبیب ! تو مرد فطرت و غیرتی
خود را ازما دریغ نکن...!
حبیب ، خود را به امام رساند .
ولایت امام بر مخلوقات ، ولایت خداست !
یعنی همه ذرات عالم ، از پای تا سر
بقایشان به جذبه عشقی است که آنان را به سوی امام می کشد ، اما خود از این جذبه بی خبرند.
اگر اوکشکشانه ما را به کوی دوست نکشد و رهایمان کند، همه از راه باز می مانیم....
🔻نهم محرم۶۱هجری
شمر همراه نامه ای وارد کربلا شد !
مضمون نامه تهدید عمر سعد به پس گرفتن حکومت ری از طرف این زیاد بود!
«.... ای عمر ، من تورا جانب حسین نفرستادم که دست از او برداری و وقت را بیهوده بگذرانی...برآنان حمله بر و خونشان را بریز ! وگرنه از مقام خود کناره گیر و امر لشکر را به شمر بسپار !!! »
فتح خون ؛
دنیا صراط آخرت است و در آن
هر کس با رشته حُب به امام خویش بسته است، یکی چون شمر، که امام کفر است پیش می افتد و آنان را به دنبال خویش میکشاند!
آن ها را یکایک هرگز این جرات نیست، اما چون با هم شوند و جسور تهی مغزی چون شمر نیز میاندار شود!
🔻دهم محرم ۶۱هجری
امام و اصحابش درکربلا به شهادت رسیدند.
🔻زینب سلام الله علیها که فرماندهی مرحله دوم قیام را به عهده داشتند در کاخ شام فرمودند:
خدا را شکر که ما را کرامت داد با نبوت ،با امامت ، با شهادت ........
🔴«#باتیس » سردار ایرانی که جان داد ولی زانو نزد !!!
برخلاف تصور خیلیها ، غزه یک نام پارسی است با اصالت ایرانی !!!
#غزه یکی ازشهرهای ایران در زمان هخامنشیان و دروازه مصر بود که « سردار باتیس » حکمرانی آن را بر عهده داشت !
اسکندر در آغاز حملات سیزده ساله خود به ایران و بعد از نبرد ایسوس ، سه بار به غزه حمله کرد که با مقاومت جانانه ایرانیان مواجه شد که آخرین حمله ش برای تصرف شهر صد روز طول کشید و وقتی سربازانش « باتیس » زخمی را محاصره و دستگیر کردند اسکندر از او خواست زانو بزند و طلب بخشش کند اما سردار مغرور ایرانی هیچ وقت التماس نکرد و مثل مرد ایستاد و اسکندر در حالی که از عصبانیت در حال پاره شدن بود دستور داد پاهای باتیس را سوراخ کرده و با طناب ببندند و با ارابه در شهر بکشند تا کشته شود !
سردار ایرانی جان داد ولی زانو نزد !
🔻....سه سوته تاریخ رو می لقمونیم...
@Hs_Land
🔻در مورد نبرد ایسوس ( اولین نبرد تمام عیار اسکندر و داریوش سوم ) قبلا یک پرونده ویژه کار کردیم 👇
https://eitaa.com/Hs_Land/920
از شب عاشورای 61 تا شب عاشورای 404 هزار و سیصد و هشتاد و پنج آزمون میگذرد. در هر آزمونی خیمه ای، در هر خیمه ای حسینی، و در هر حسینی درخواستی: "بروید و زنده بمانید که فردا عاشورای من است". و هزار و سیصد و هشتاد و پنج حسین است که پاسخ ما حسرت است و کمی هم ترس و حتی شادی. چرا که شب عاشورا شب تصمیم است، نه شب فکر و تحلیل و تردید. هیچ معلوم نیست ما جزو فراریان تاریکی بودیم یا حتی نمازخوانان لشکر ابن سعد. ما و پدران ما و پدران پدران ما هر شب عاشورا به این سوال فکر کرده اند: "میمانی یا میروی؟"
اما امروز، در آستانه عاشورای 404، ایران از شبی تاریک، خجسته بیرون آمد؛ اگر حسین فرسنگ ها از مدینه را سنگ به سنگ جست و از هزاران هزار فقط 72 یار پیدا کرد، در ایران هزاران هزار بودند که فقط یار یک حسین شدند، اگر حسین در شب عاشورا خواهش میکرد "بروید، من هستم"، مردمانی در ایران در شب عاشورایشان به حسین شان التماس میکردند "نیا، ما هستیم"!
در حالی که کثیف ترین و رذل ترین و قوی ترین انسان نمایان به ایران عاشورایی حمله کردند. در حالی که از خیانت و حماقت داخلی تا اتحاد و فناوری خارجی هیچ کم نگذاشتند، با مدرن ترین شمشیرها، با کثیف ترین جادو ها، با سریع ترین اسب ها بر باغ ما تاختند. در حالی که هنوز رهبر زنده بود در سقیفه برای جانشینی لحاف ملا دوختند، در حالی که تسلیم طلبان برای جنگ فرش قرمز پهن کردند، در حالیکه چهل تکه فرش ایران را پیش فروش کردند و کومله و پهلوی و پان ترک و باقی کفتارها صف کشیدند، در حالیکه در تاریکی یک سحر مانده به غدیر دستهای ما را بریدند و به چشمهایمان تیر زدند.
اما گذشت عاشورای 61. فقط 12 ساعت کافی بود تا بلند شویم. یعنی سلام بر حاجی زاده که بعد از مرگش هم رشید است. پتک فریدون مینوچهر ما ایزدی است.
ولی نفوذی که از رییس ستاد کل تا رییس اطلاعات سپاه را میزند چیزی نیست که با موشک بشکند. دشمن در خانه بود و هست. پس چه کسی خیابان را نجات داد؟ چرا شبیه 401 هیج پر کاهی نیفتاد که از آن کوه بسازند؟چون خیابان در تسخیر عشق علی بود. غدیر ما را نجات داد. همین ایستگاه های صلواتی، همین برنامه های مردمی بود که بهت تهران و ایران را شکست. ملت زیر موشک باران شربت میخوردند. یک روز بعد از بازگشت ایران به بازی، بدون هیچ اطلاعی از نقشه هوس آلود براندازی، راهپیمایان غدیر اتحاد یک ایران را نمایش دادند. زیر پرچم علی هیچ فضای خالی در خیابان برای موشها نماند. چه آنها که پول گرفتند و باقری را فروختند، برای نقش شعبان بی مخ هم آماده بودند.
ما از دروازه نابودی برگشتیم، زنده ماندیم و قوی تر شدیم. عاشورای 61 را ببینید؛ کشته پشت کشته افتاده، زمین خونین، آسمان قیامت، نه فقط انسان را سر بریدند بلکه تنش را هم با خاک یکسان کردند، درس عبرتی برای تاریخ، یک نقطه بزرگ. تمام. امروز سربازی از سربازان حسین جلوی کل ناتو می ایستد. هر موشکی که از ایران بلند شد از رادارهای قطر و ترکیه و ترکمنستان و جاذربایجان و سعودستان و امارات میگذرد، پدافند ناو آمریکا در خلج فارس را رد میکند، پدافند امریکایی عراق و سوریه، پدافند انگلیس در عمان، جنگنده های اردن، هواگردهای فرانسه و بریتانیا، پدافند ناو دو دریای سرخ و مدیترانه، رادار پایگاه بریتانیا را رد میکند تا تازه به اسرائیل برسد، آنجا پرنده های اسراییلی و سامانه فوق پیشرفته تاد آمریکایی و پیکان 1 و 2 و فلاخن داود و نهایتا گنبد آهنین را میگذراند و بر خاک مقدس فلسطین بوسه آتشین میزند.
این جنگ احزاب است، جنگ صفین است، جنگ بی نام حسن است. جنگی با حضور افتخاری خود شیطان بزرگ. پس از رسیدن جان به گلوی فرزند حرامزادهی اروپا و آمریکا، شبح شیطان روح فردو را بمباران کرد. دستاورد یک عمر اراده ایران را. فردویی که از چنگال برجام نجات یافت، فردویی که درهایش را به امید "دنیا" باز کردند، نهایتا امروز در پایان جاده غربگرایی زیر خروارها خاک مدفون است. البته فردو برمی خیزد چون خون شهریاری در رگهایش غنی شده.
اما اگر شب کربلای 61 به نبرد رسید اینجا برعکس از نبرد به شب عاشورا رسیدند. خواستند با آتش بس تاریکی شب را بیاورند، کاری کنند که رهبر برای همیشه پنهان شود، ایران در برزخ برود، با عشاق میز کار ناتمام جنگ را تمام کنند. غافل از اینکه شب عاشورای ما شب حماسه است. امام و امتی که فردای وعده صادق 2 در انتظار پاسخ اسرائیل زیر آسمان نماز جمعه با مستحبات می خوانند، ملت شجاعت است. غدیر را دیدی؟ محرم را هم ببین. کسی که بعد از عین الاسد زیر تهدید ترامپ پخش زنده میگذارد تسلیم تحمیلی را نمی پذیرد. طلوع آ.خامنه ای در شب عاشورای 404 باطل السحر ساحران آتش بس بود. حالا ما هم یک شب عاشورای تاریخی داریم، اما این کجا و آن کجا.
از نبرد نمی ترسیم، دیگر عاشورای 61 گذشت، ایران کربلا نیست این بار اگر فرزند غدیر بیاید ان شاالله تنها نمی ماند.