هانول ☆
اگر چنل شما یک خانه بود...
خانهای بود که درش با کلیدی از جنسِ نورِ خورشید باز میشد. دیوارهایش نه از آجر و سنگ، که از مخملِ لطیفِ برگها ساخته شده بود و سقفش با شاخههایی که آسمان را در آغوش گرفتهاند، پوشیده بود. در این خانه، تقویم معنایی نداشت؛ چرا که همیشه فصلِ شکوفه دادن است. درست وسطِ این اتاقِ رؤیایی، یک شبدرِ چهاربرگ رویِ میزِ کوچکی میدرخشد که نمادِ معجزههایِ کوچکِ زندگیست. اینجا خانهایست که در هر نفسش، عطرِ امید میپیچد و پنجرههایش رو به دشتی از خوشبختی باز میشود؛ خانهای کوچک و زیبا، که رنگِ سبزِ آن، آرامبخشترین رنگِ دنیاست...🍀
هانول ☆
#انگیزشی 𓂃𝙅𝙤𝙞𝙣 𝙪𝙨✈️↝ @BrightFuture12
اگر چنل شما یک خانه بود...
خانهای بود که هیچ دیواری برایِ حبس کردنِ رویاها نداشت؛ خانهای که سقفش از پهنایِ آسمان ساخته شده بود و دیوارهایش از جنسِ سپیدهدم بود. اینجا خانهایست که هیچگاه در آن تاریکی پیدا نمیشود؛ چرا که هر گوشهاش، با شعلههایِ ملایمِ امید و نورِ خورشید، روشن شده است.
اینجا پناهگاهیست برایِ کسانی که میخواهند از میانِ سایهها، به سمتِ روشناییِ خودشان قدم بردارند؛ خانهای که در هر اتاقش، یک پیامِ تازه از قدرت و شروعِ دوباره شنیده میشود. خانهای که با هر بارِ ورود به آن، گویی خورشید دوباره در قلبت طلوع میکند🌞
هانول ☆
موقعیت : دخترِ خونه حالش خوبه :)
اگر چنل شما یک خانه بود...
خانهای بود نقلی و دنج در یک کوچهیِ خلوت و آفتابی. وارد که میشدی، اولین چیزی که حس میکردی بویِ ملایمِ قهوه و عطرِ گلهایِ تازه بود که در فضا پیچیده.
در گوشهیِ دنجِ این خانه، یک کاناپهیِ نرم با چند کوسنِ رنگی قرار داشت که همیشه یک شالِ بافتنیِ گرم رویِ دستهاش افتاده بود. رویِ میزِ چوبیِ وسطِ اتاق، یک دفترچهیِ خاطراتِ باز بود که انگار همین الان کسی از رویِ آن، قصهای برایِ گفتن برداشته است. این خانه، ویترینِ بینظیرِ لحظههایِ ساده بود؛ خانهای که درِ آن همیشه به رویِ تو باز است، نه فقط برایِ تماشا، بلکه برایِ اینکه در گرمایِ آن بنشینی و در میانِ این همه خاطره، تو هم سهمی از این دنیایِ صمیمی داشته باشی.💐