@TeM_NiCe407.attheme
حجم:
97.1K
″تــــ🪵ــــمپــینــتـــرســتـــی″
#روشن #صورتی #سفید
Ĵòiŋ • 🎻🤎
https://eitaa.com/joinchat/2950891224Cf57b4082ec
@TeM_NiCe402.attheme
حجم:
114.8K
″تــــ🪵ــــمپــینــتـــرســتـــی″
#تیره #مشکی #آبی
Ĵòiŋ • 🎻🤎
https://eitaa.com/joinchat/2950891224Cf57b4082ec
هدایت شده از پروفایل مذهبی دخترانه
پارت ششم
یوسف
احساس میکردم دارم به زور نفس میکشم از من ترس توی شرایط بعید بود البته ترسم برای خودم نبود برای اون دختری بود که با خودم همراهش کرده . من وظیفه داشتم که از اون دختر مراقبت کنم و اون به جای امن ببرم من قول داده و این فکر که ممکنه بود اتفاقی براش بیوفته داشت دیونم میکرد از همون اول که از زیر دست اون عوضی ها کشیده بودنش بیرون همه چی را دربارش میدونستم شاید اون هم که منو توی نگاه اول توی لباس داعش به ریش های بلند دید فکر کرد منم با همونام ولی نمیدونست که من ناجی نجاتش هستم توی فکر بودم که با صداش به خودم اومدم
- چرا جواب نمیدی
- داشتم فکر میکردم
- تو این شرایط ؟
- ولش کن راهی پیدا کردی
اره این تونل باید یک راه خروج هم داشته باشه چون برای اینکه وارد و خارج بشه باید یک راهی باشه اگه همون جوری من حدس میزنم باشه اگه ۲۰۰ متر یا شایدم کمتر به سمت جنوب شهر بریم راه خروج باید باشه
- اگه نباشه؟ چه تضمینی وجود داره ؟
- به نظرم بهتره که تو این شرایط به هم اعتماد کنیم . راه دیگه ای نداریم یا باید با اونا روبه رو بشیم یا این ریسک را به خاطر بخریم
درست میگفت نفسم را از شدت استرس با شدت بیرون دادن گفتم قطب نما از کجا بیاریم
گفت یادت رفته من باستان شناسی این طور چیز ها رو میدونم دنبالم بیا
کلافه دنبالش رفتم در حین مسیر مرتب دیوار و مسیر را بررسی و میکرد . استرس نداشت مشخص بود که حدسش تا یک جاهایی درسته یعنی امیدوار بودم که درست باشه ، در همین حین ناگهان صدای ،،،
هدایت شده از ღقراردلـ³¹³تنگی
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در خلوتِ دل، ندای تو میشنوم
از خویش رها، صدای تو میشنوم.
جمعهست و دلم دوباره بارانی شد
در اشکِ خودم، دعای تو میشنوم
#سلاممولاجانم
#امام_زمان♥
♡ ❍ ⎙ㅤ ⌲
ˡᶦᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ˢᵃᵛᵉ ˢʰᵃʳᵉ
@ABasaIeH