مرا دردیست اندر دل، ك گر گویم زبان سوزد،
و گر پنهان کنم ترسم، ك مغز استخوان سوزد.
از تو جدا شدم، اما هر روز با یاد تو در درونم میسوزم. تو همچون نسیمی بودی ك مرا در آغوش گرفت، اما اکنون چیزی جز حسرت و غم از تو برایم باقی نمانده. گاهی دلتنگیها تا عمقِ وجودم نفوذ میکنند و به این باور میرسم ك شاید تنها چیزی ك از این دنیا برایم باقی میماند، خاطرات تلخ و شیرین توست.