+ تو هیچی در مورد من نمیدونی.
– پس از خودت برام بگو. از عطر موردعلاقت ، از اهنگی که همیشه زیر لب زمزمه میکنی ، از چیزی که بهش آلرژی داری ، از سلیقهات توی موسیقی و کتاب ، از خالهای روی تنت ، از چیزی که دلت میخواد تتوش کنی ، از عادتهای خوابیدنت ، از خشمت ، از سکوتت ، از دردت. من میخوام همه چیز رو در موردت بدونم و تمام جزئیاتتو به یاد داشته باشم ، مخصوصا اونایی که از همه قایم میکنی.
شکوفهٔ گیلاس
اگه یه تیکه ابر بودم ، بهجای گریه کردن همیشه بهت لبخند میزدم.
من اگه برگ میشدم اون برگی که رو موهات گیر میکنه بودم.
امیدوارم توی زندگیِ بعدی ، هردوی ما دوتا گربه بودیم که هرشب کنار پنجرهی کافههای مختلف مینشستن و به آدمهایی که قهوهشون رو میخوردن نگاه میکردن. نمیدونم. حداقل امیدوارم اون موقع "ما" باهم باشیم.