شکوفهٔ گیلاس
اگه یه تیکه ابر بودم ، بهجای گریه کردن همیشه بهت لبخند میزدم.
من اگه برگ میشدم اون برگی که رو موهات گیر میکنه بودم.
امیدوارم توی زندگیِ بعدی ، هردوی ما دوتا گربه بودیم که هرشب کنار پنجرهی کافههای مختلف مینشستن و به آدمهایی که قهوهشون رو میخوردن نگاه میکردن. نمیدونم. حداقل امیدوارم اون موقع "ما" باهم باشیم.
تاحالا شده توی چشمای یه نفر نگاه کنید و بعد توی دلتون با خودتون بگید که بعدا چقدر قراره دلتون براش تنگ بشه
گفتی راهِ فرارتم ، راهِ فرارت از همهی مشکلات. دقیقا همون نقطهای که بعد از کلی دویدن بهش میرسی و آرامش رو درک میکنی. اما عزیزم ، چیشد آخر از خودم فرار کردی ؟