وقتی به اون شبا فکر میکنم ،فقط میتونم اینو بگم:
جنازه میرسم خونه شبا اما نه واسه بازیه توی حیاط ،چون بابا میگه کار خوبه براتو من از آشپز خونه فرارو باز لباسام میگیره بوی غذا با خودم میگیرم یه گوشه عزا ،که دوستای منم اینجوری هستن ؟
نگاشون کن ،سوار اسبن،دارن میرقصن ،بساط شترنج ،کاری ام ندارن اصلا ،فکر نمیکنن به دسترنج....