وقتی به اون شبا فکر میکنم ،فقط میتونم اینو بگم:
جنازه میرسم خونه شبا اما نه واسه بازیه توی حیاط ،چون بابا میگه کار خوبه براتو من از آشپز خونه فرارو باز لباسام میگیره بوی غذا با خودم میگیرم یه گوشه عزا ،که دوستای منم اینجوری هستن ؟
نگاشون کن ،سوار اسبن،دارن میرقصن ،بساط شترنج ،کاری ام ندارن اصلا ،فکر نمیکنن به دسترنج....
من هیچ وقت بهشون بی احترامی نکردم اما اونا همیشه طوری رفتار میکنن انگار اینطور بوده ،
میدونی بخاطر چیه؟!
بخاطر اینکه حرف حق و منطقی رو میزنم ،حرسشون میگیره.
عیبی نداره اصلا عیبی نداره ،من با این موضوع مشکلی ندارم.
هدایت شده از Me...
سری پیش با تو بستم ، باختم
ایندفه با خودم میبندم ,,
ببازم جدی .... ی بلایی سر جفتمون میارم
Me...