#رُمـانِایـرآن پارت ۱۵۵
/_سارا:
یسرا: ای بمیری ابرومو جلو نامزدم بردی.
سارا: 😂😂😂
یسرا: حوصله ام پوکید
سارا: عسل داره میاد ـ
یسرا: چه عجبب.
صدای زنگ در اومد.
سارا: بفرما حلال زاده هم هس اومد.
عسل: سلام سلام من اومدمممم 😂
عسل: بفرمایید اینم شیرینی عیادت داداشت.
سارا: خوش اومدی.
یسرا: سلام عزیزم خوبی؟
عسل: ممنون شما خوبی؟
تا یسرا و عسل داشتن با هم حال و احوال میکردن منم یه شربت ریختم و برم گذاشتم رو میز.
عسل: مرسی
یسرا: داستان عیادت چیه؟
سارا: راستشو بخوای همونطور که گفتم داداشم تیر خورده و الان تو اتاقه.
یسرا: دروغ میگی!؟
سارا: دروغم چیه.
یسرا: خدا لعنتت کنه ابروم رفت چرا نگفتی یه چیزی بیارم چرا حداقل نگفتی داداشت خونه است؟
سارا: راستش خودش روش نشد گفت نگم بهت.
یسرا: ابرومو بردی.
عسل: حرص نخیر میگم شیرینی رو دوتایی اوردیم.
یسرا: نمیشه که.
عسل: چرا میشه.
صدای پیامک گوشیم اومد ـ
"احسان نوشته بود لطفا یه مسکن و یه لیوان اب برام بیار"
این داستان ادامه دارد... ☘
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به قلم: نـاریـا. 🇮🇷
IRAN. ¹¹⁴
#رُمـانِایـرآن پارت ۱۵۵ /_سارا: یسرا: ای بمیری ابرومو جلو نامزدم بردی. سارا: 😂
پارت امروز نوش نگاهتون📖👀.
کانال شهید حمیدرضا رجبزاده 💔 .
https://eitaa.com/shahid_Rajabzadeh_ir
- با حضور خانواده شهید .
رفقا این کانال با نظارت مستقیم خانواده شهید اداره میشه ، لطفا تا جایی که میتونید پخش کنید کانال رو .
شایعاتی که از شهید شده مثل داشتن همسر و فرزند الکی بوده . . .
11.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کسی که در کنار رفیقانش بود والان
از او چند فیلم و عکس برای روفقایش
به جا گذاشت ❤️🩹
5روز دیگه تا تولد داداش مصطفی🥀
#شهیدانه✨
#شهیدمصطفیعلیخانی🌱
Join: @IRANN_114 🤍
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امیر تولدت مبارک🥲🚶♂
#شهیدانه✨
Join: @IRANN_114 🤍
#رُمـانِایـرآن پارت ۱۵۶
/_سارا:
از جام بلد شدم و یه قرص مسکن با یه لیوان اب برا احسان بردم.
کمکش کردم بشینه و قرص رو دادم بهش.
احسان: ممنون.
سارا: منتظرم خاله هم بیان غذا رو بیارم گرسنه ات که نیس.
احسان: نه قربونت برم زحمت کشیدی.
سرشو بوسیدم و از جان بلند شدم
سارا: چیزی نمیخوای؟
احسان: نه ممنون.
از اتاق رفتم بیرون و نشستم رو مبل
در حال سر کله زدن با یسرا بودم که زنگ در خورد.
یاحسیننننننن زینب خانم بود.
زینب: سلام دخترم خوبی؟
سارا: سلام خاله جون ممنون شما خوبید؟
زینب: یاسرم اینجاست؟
سارا: بله و...
تا اومدم حرفمو ادامه بدم اومد تو و رفت سمت اتاقا.
انقد هول بود که حتی نفهمید یسرا و عسل هم اینجان.
تک تک اتاقا رو نگاه کرد تا رسید به اتاق احسان.
زینب: که به من خبر نمید که نگران نشم اره؟
احسان: مامان بخدا...
زینب: هیچی نگو فقط اومدم ببینم ایندفعه دیگه چه بلایی سر خودت اوردی.
زینب: اصلا هم برام مهم نیس حالت خوبه یانه!
احسان: ارعهههه اصلاااااا🙄😂
این داستان ادامه دارد...☘
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به قلم: نـاریـا. 🇮🇷
IRAN. ¹¹⁴
#رُمـانِایـرآن پارت ۱۵۶ /_سارا: از جام بلد شدم و یه قرص مسکن با یه لیوان اب برا
بفرمایید پارت امروز ✨🦦
https://www.karzar.net/329018
درخواست تصویب قانون حجاب.
لطفا پخش شود🙏🏾
Join: @IRANN_114🤍