#رُمـانِایـرآن پارت ۱۶۳
/_ایلیا:
نماز رو خوندیم.
سارا رو به زور راضی کردم و برای امروز براش مرخصی گرفتم.
احسان ظرف هارو شست و نشست کنار سارا.
سه تا مون هم روی مبل سه نفره بودیم. من و احسان کنار سارا نشسته بودیم.
ابجی دستش تو دست احسان و سرش رو شونه من بود.
من حس میکردم که احساس امنیت میکرد.
تلویزیون رو روشن کردم که تلفنم زنگ خورد.
شماره کسی افتاد که فکرش رو هم نمیکردم.
عسل خانم دوست سارا بود.
عسل: سلام اقای حسینی ببخشید سارا حالش خوبه؟
ایلیا: سلام، چطور؟
از وقتی دیدم امشب انلاین نیست استرس گرفتم تلفنش هم خاموشه یه اس ام اس هم فرستاده بود خیلی نگرانم کرد
استرسمو چند برابر کرد.
ایلیا:چه اس ام اسی؟
عسل: نوشته بود "فکر نمیکنم رنگ فردا رو ببینم!"
ایلیا: بله حالش خوبه یه اتفاقی بود به خیر گذشت.
عسل: ببخشید الان شما خونه سارایید!؟
ایلیا: بله.
عسل: اگر میشه در رو باز کنید پشت دریم.
ایلیا: دریم؟
عسل: بله خانم صادقی هم هستند دو نفریم.
ایلیا: با شنیدن اسمش استرس عجیبی گرفتم.
در رو باز کردم که با حجم عجیب خوراکی و سر و صدای اون دوتا و حمله ور شدنشون به داخل مواجه شدم😂
این داستان ادامه دارد...☘
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به قلم: نـاریـا. 🇮🇷
525.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ولی آقا
من هنوز شما رو خیلی دوس دارم : )
#رهبرانه💕
Join: @IRANN_114🤍
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چهل روز ِكه.. :)!
#رهبر_شهید🕯
Join: @IRANN_114🤍
ـ
منم همینطور نویدمحمدزاده ؛
منم همینطور . 🦦 🇮🇷 👊🏾 .
ـ
#خفنهامون🕶
Join: @IRANN_114🤍
28M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حق+++
هر چی میخوریم از خودیه...
#داشآریانیک💀
Join: @IRANN_114🤍