eitaa logo
IRAN. ¹¹⁴
240 دنبال‌کننده
224 عکس
448 ویدیو
1 فایل
چنلی برای ایران! 🇮🇷 و رمانی عاشقانه برای وطن... 📖 و قلبی که برای میهن میتپد…🫀 و دلی که برای وطن مینویسد…♥ و عددی گمنام از سربازان گمنام کشور آقا ایلیا و کوروش کبیر... 🕶
مشاهده در ایتا
دانلود
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلتنگی که محرم و‌ ربیع نداره 💔. 🫀 Join :@IRANN_114 🤍
قول میدی🤝 اگه خوندی؛🙂 تویکی ازگروه‌ها یــا کانالها که هستی کپی کنی؟🙂 اللهم!(: عجل!(: لولیک!(: الفرج!(: اگه پای قولت هستی کپی کن تا همه برا ظهور حضرت مهدی(ع)دعا کنن.. Join: @IRANN_114🤍
حرومزاده تر از پهلوی و این سطلی های وطن فروش نمیشه پیدا کرد😒🥀 🤡 Join: @IRANN_114🤍
17.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نمیخواهید دست از مذاکره بردارید؟ 🤝 Join: @IRANN_114🤍
پارت ۱۷۲ /_صدرا: بدو سلما دیر میشه. سوار ماشین شدم به ادرسی که ایلیا فرستاده بود رفتم. ماشین رو پارک کردم و پیاده شدیم. سوار اسانسور شدیم و رسیدیم. سلما: سلام سارا خانم. سارا: سلام عزیزم خیلی خوش اومدید چرا زحمت کشیدید شیرینی گرفتید؟ صدرا: سلام سارا خانوم. سارا: سلام اقا صدرا خیلی خوش اومدید. همه بچه ها اومده بودن دوتا خانم هم بودن که تو اشپزخونه بودن و من نمیشناختمشون. نشستم رو مبل و سلما هم رفت پیش سارا. مهلا خانم سینی آبمیوه رو گرفت جلوم. برداشتم و گفتم: صدرا: ممنون. علی اکبر:چه عجب جناب سرگرد ما شما رو زیارت کردیم😂. محمد: نگا چه تیپی هم زده اومدی مخ زنی؟ هلن(همسر محمد): چی عزیزم با من بودی؟ محمد: نه خانم راحت باش عزیزم❤️😂😭 صدرا: بخور عزیزمممم😂 محمد: خفه شو😭😂 احسان: با خانواده دعوت کردیم اینه. مجردی دعوت میکردیم فکر میکنم باید خانوما میرفتن بیرون 🗿. سارا: اوهو بشین بابا! شما برید کارزار حمایت از حقوق مردانتونو راه بندازید تا ننداختیمتون بیرون💀. ایسان: حرفایی میزنی ها خواهر من اینا نمیتونن دماغشونو بکشن بالا . دوروز بزاری شون تنها خونه از گرسنگی تلف میشن ولی یه تخم مرغ نمیشکن🔪. هلن: اخخخخخ گفتی آیسان خانم به امام حسین سه روز رفتم تبریز برگشتم اها از بس هیچی نخورده بود رفته بود سرم زده بود. رفتم خونه رو لجن برداشته بود:/ محمد: 🚶‍♂😅. همه زدن زیر خنده. البته به جز ما پسرا که مث چیز ضایع شده بودیم🤞🏾😂. این داستان ادامه دارد...☘ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ به قلم: نـاریـا. 🇮🇷
پارت ۱۷۳ /_صدرا: سارا: خب عشقام وظایفتون رو به خوبی انجام دادید کامل تخریب شدن. بگید ببینم اول بازی یا شام. ریحانه: به جان تو دارم تلف میشم تو هم که به جز یه لیوان ابمیوه آنبه و شیرینی چیزی ندادی. سارا: 🗿🔪. یسرا: راس میگه دیگه اول شام. سارا: باشههه. سارا: اینو رو ولش کنید همه حواساتونو بدید به من . سارا: ایشون یسرا خانم هستن رفیق قدیمی بنده که با اما علی اکبر نامزدن ولی هیچ کدوم لو ندادن. همه نگاها برگشت سمت علی اکبر. میخواستم دست بندازم خفش کنم . ایهان: راست میگه علی اکبر؟ سارا: مگه من با تو شوخی دارم بی تربیت🩴. یکی محکم زدم تو سرش. صدرا: تو غلط میکنی زن میکنی به ما نمیگی🔫. صدرا: ببخشید یسرا خانم ایشالا مبارک باشه اینم یکم در سایه شما ادم شه ولی خب بالاخره. امیرعلی: در سایه🙄😂 یسرا: نه راحت باشید درک میکنم علی اکبر: توروخدا عزیزم. از جام بلند شدم ایهان هم بلند شد و وایسادیم بالا سرش. ایهان یکی با زانو زد تو شکمش. ایهان: میخواستی من عمو بشم بعد بهم بگی🔪؟ علی اکبر: تروخدا ببخشید حالا فعلا خیلی خبری نیس بالا بخدا فعلا نامزدم هم نکردیم سارا خانم شلوغش میکنه. یکی زدم پس گردنش صدرا: که شلوغش میکنه اره🩴؟ سارا اومد وسطمون و فرشته نجات علی اکبر شد. سارا: حالا دیگه شده بشینید سر سفره شام بخوریم. این داستان ادامه دارد...☘ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ به قلم: نـاریـا. 🇮🇷
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نه داداش ببین اینترنشنال اخبارش معتبره صدا و سیما نیست! 🤡 🚶‍♂ Join: @IRANN_114🤍