فرفری؛
خستهام مثل همان دختر اصلاحطلب که شده عاشق فرماندهٔ گردان بسیج (:
یاد اون شعره افتادم که میگفت عاشق دختری شدم در جبهه مقابل نمیدونم از اعتقاداتم دست بکشم یا ازاون
عاشق دختری تک تیرانداز از ارتش دشمن شده ام
ببینمش میمیرم نبینمش میمیرم
سرباز المانی
فرفری؛
خستهام مثل جوانی که پس از سربازی بشنود یک نفر از نامزدش دل برده(:
مثل یک افسر تحقیق شرافتمندی
که به پرونده جرم پسرش برخورده..
یه وقتایی انقدر فشار رومه که فقط دوست دارم برای یه مدت طولانی محو شم و کسی سراغمو نگیره !