eitaa logo
هِزارویك‌شَب*
2هزار دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
562 ویدیو
16 فایل
غصه‌ات پایان ندارد، در هزارویك‌شب ِمن. - شیفته‌ی شعر و ادبیات، فلسفه، گیاه. خسته، تهی، ملول، ولی همچنان صورتی. "دلداده‌ی حضرتِ عباس:)" https://abzarek.ir/service-p/msg/4056365 برایِ حرف‌های «تو». - سنجاق‌شده‌ها رو بخون.
مشاهده در ایتا
دانلود
فردا قراره مدرسمون شهید گمنام بیارن واسه همینم امروز سه ساعت اضافه مونده بودم تا کارا رو راست و ریست کنیم و حقیقتا >>✨
هدایت شده از توتورو شاپ:)🇵🇸
هِزارویك‌شَب*
جوریکه هنرمنده>>>.
آدما فقط از دور قشنگن. آدما فقط از دور قشنگن. آدما فقط از دور قشنگن.
‌سرمستیِ ما مردمِ هشیار ندانند..
بچه ها صبح میز رو تو حیاط چیده بودن، زنگ اول صدامون کردن گفتن بیاین دارن شهید رو میارن، چادر سر کردیم با بچه ها رفتیم دم در استقبال، من و ریحانه گل دست مون بود، بعضی ها مجمه گرفته بودن که توش خوراکی بود ( مجمه همون سینی های بزرگه‌، آیین مجمه گردانی تو مازندران رایجه‌ )، چند دقیقه ایستاده بودیم تا بیان، شهید رو آوردن و بچه ها تابوت رو روی دوش‌شون گرفتن رفتن جلو و ما از پشت حرکت کردیم، بچه ها نقل می‌ریختن، صدای مداحی و بوی گلاب تو فضا پیچیده بود، دور زدیم تو مدرسه و شهید رو گذاشتن روی میز جلو، بچه ها دور شون حلقه زدن، اشک هایی از جنسِ عشق، بوی تابوت شهید رو هنوز حس می‌کنم، بوی خاک، بارون، گلاب، تازگی. این آرامش و لحظه ها هزاران بار تقدیمِ شما‌. بچه ها دونه دونه می اومدن و سلام می‌دادن، شهید، گمنام بود ولی امروز بچه ها براش خوب خواهری کردن.
هِزارویك‌شَب*
بچه ها صبح میز رو تو حیاط چیده بودن، زنگ اول صدامون کردن گفتن بیاین دارن شهید رو میارن، چادر سر کردی
پشتِ سرِ شهیدگمنام راه میرفتیم، نقل هایِ ریز و رنگی رو کم کم روی تابوت پرتاب میکردم. تابوت رو که روی میز گذاشتن، دسته گل رو گذاشتم روش. سرم رو هم گذاشتم رویِ تابوت و اشکام دونه‌دونه جاری شدن. بعد از چند دقیقه برگشتم عقب اما دیدم قلبم هی بیتابی میکنه. دوباره برگشتم پیش تابوت، چفیه‌م رو متبرک کردم و چندتا دونه گل برداشتم تا هروقت میبینمشون حال‌وهوایِ امروز واسم تکرار بشه.
زیبایی::